|أَشْکْ|
🍂
•
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ
اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ
نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ
نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(قصص/۵)
ما میخواهیم بر
مستضعفان زمین
منّت نهیم و آنان را
پیشوایان و وارثانِ
روی زمین قرار دهیم!
@ashk128
•
سال شصت و هفت
محمدهادی یا همون
هادی شب جمعه و
چند روز بعد از ایام فاطمیه
چشمش به دنیا باز شد.
وقتی تقویم رو می بینند
دقیقا مصادف میشه با
شهادتامامهادی(علیهالسلام)،
به خاطر همین اسمشو
محمدهادی میذارند.
خیلی شدید عاشق و دلدادهی
امامهادی(علیهالسلام)میشه و
اتفاقا تو راه و شهرِ
امامهادی(علیهالسلام)
یعنی سامراء به شهادت میرسه...
کتاب شهید: پسرکفلافلفروش
مستند شهید: عارفمسلح
|طلبهشهیدهادیذوالفقاری|
@ashk128
|أَشْکْ|
🍂
•
اینکه حافظ میگوید:
نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن
سهماه،مِیخور و نُه ماه پارسا میباش
رجب و شعبان و رمضان را میگوید؛
سهماه عبادت کن و
بقیه سال را هم
از آن نگهداری کن و
آن را خراب نکن...
|آیتاللهیعقوبیقائنی|
@ashk128
|أَشْکْ|
🍂
•
تک به تک اعضای خانواده اش را
به من سپرد؛
خانواده خودش که تمام شد،
شروع کرد به سفارش اعضای خانواده من،
از من خواست حواسم به همه باشد،
منتظر بودم بین همهی این حرفها
سفارشی هم برای خودم داشته باشد،
ولی چیزی نگفت،
همه را که به من سپرد
از روی صندلی بلند شد،
با همان چشم های اشک بار
به مرتضی گفتم:
تو که خیلی با معرفت بودی،
همه رو سپردی،پس من چی؟
لبخند آرامی زد و گفت:
نگران نباش خودم هواتو دارم...
|شهیدمرتضیعبداللهی|
@ashk128
|أَشْکْ|
🍂
•
مدیر حوزه علمیه بود،
ولی هر کس میدیدش فکر میکرد
یه استاد عادی حوزه است.
یکی از برنامه هاش این بود که
یه شب درمیون تو حوزه بمونه و
با طلبه ها همغذا و همحجره بشه.
یکی از شبا که بدخواب شده بودم،
تو بالکن یکی از طبقات نشستم و
تا صبح بیدار موندم و خوابم نبرد.
نصف شب از سرویسبهداشتیِ حوزه
صدای کسی اومد که انگار داره
وسیله جابهجا میکنه و مشغولِ کارِ!
اول تعجب کردم و بعدش ترسیدم!
دیدم یه نفر پاچههای شلوارش بالاست
و آروم و به صورت مخفیانه داره
سرویسها رو میشوره و نظافت میکنه!
با خودم گفتم:
عجبا!
آخه الان چه وقت کار کردنه!
خادم مدرسه هم بدخواب شده؟!
چشمم به در بود که بیاد بیرون،
وقتی اومد بیرون:
عه!
این که حاجآقا لشنیِ؟!!!
مدیر حوزه است!!!
یا للعجب؟!!!
هیچی نگفتم و انگار چیزی ندیدم!
کارش که تموم شد
اومد رفت تو یکی از حجره ها خوابید!
قبل اذان هم طبق معمول بیدارشد و اومد نمازخونه و مشغولِ
عبادت و نماز شبش شد...
_بعدها فهمیدم کار همیشگیِ
حاجآقا،نظافت و تمیزکردنِ
مخفیانه حوزه است...
✍|عَبْدُالْزِّیْنَب|
@ashk128