eitaa logo
|أَشْکْ|
3.3هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
4 فایل
_پرسید: فلانی چطور به این مقام(شهادت)رسیدی؟ -گفت:اَشـڪ‌ِ اَشـڪ‌ با عکس حرفامو می‌گم با اشک می‌نویسم... میزبان خانواده‌ شهدا فروشگاه @foroshgah_ashk گروه‌جَهٰادِیمُون @jahadi_shahidmostafavi تبلیغات: @tablig_ashk خادم: @sheikh_aliasqar69
مشاهده در ایتا
دانلود
|أَشْکْ|
❤️
• کامِ مَن شُد به خاکِ تُو شِیرین تُربَتِ کَربَلا،مَگر رُطَبِی...؟! دلِ مَن لَک زَدِه بَرایِ "حَرَم" یِک زِیارَت مَرا نِمِی‌طَلَبِی!؟ @ashk128
🍂
|أَشْکْ|
🍂
بسم الله... نازحین(آواره‌ها)و جنگ‌زده‌های لبنانی پناه آورده بودن به پناه عالم یعنی حرم‌حضرت‌زینب(سلام‌الله‌علیها) چهارصد،پونصد نفر بودن که تو حرم استراحت می‌کردند و همونجام اسکان داشتند. از صبحونه و نهار و شام گرفته تا پتو و بالشت و تشک در اختیار نازحین قرار داده بودیم. برنامه‌ی صبح‌ها اینطور بود که: صبح زود بیدار باش میزدیم و همه رو بیدار میکردیم و بعدش مشغول جمع کردن پتوها و بالشت‌ها و بعد هم پهن‌کردن سفره و صبحونه... معمولا موقع جمع کردن بالشت‌ها بچه کوچیکا که حدودا 100نفری بودن، مشغول بالشت بازی میشدن؛ دو تا تیم تشکیل می‌دادن و حسابی با همدیگه مسابقه میدادن و همدیگرو میزدن...😂 اسم بالشتارو هم گذاشته بودن: "صاروخ"، یعنی همون موشک. صاروخ ها هم متفاوت بود؛ هم از لحاظ اندازه و هم از لحاظ قدرت و اسم، مثلا: صاروخ یمنی داشتن صاروخ لبنانی داشتن صاروخ عراقی داشتن صاروخ ایرانی هم داشتن. بازی به این صورت بود که اینا بالشتارو بلند میکردن و اسم صاروخ رو میگفتن و میزدن، همه‌ی صاروخ ها وقتی میخورد به یه نفر فقط زخمی می‌کرد😊 ولی اون طرف نمی‌سوخت و بازی رو ادامه می‌داد، الا یه صاروخ اونم صاروخ ایرانی😁💪 بزرگترین بالشت صاروخ ایرانی بود که خیلی قوی و کشنده بود، اگه صاروخ ایرانی رو پرت میکردن و به یه نفر می‌خورد، دیگه میسوخت و از بازی اخراج... _ن فقط دنیا و بزرگ‌ترهای منطقه بلکه بچه‌های کوچیکِ لبنان و سوریه از بچگی اینو فهمیده بودن که بالاترین قدرت، قدرت ایران و ایرانیه، و حتی تو بازی هاشون قوی ترین کشور و موشک و تفنگ و نیرو و مردم رو ایرانی ها رو میدونند...💪😊 راستی راستی راست میگن که حرف راست رو باید از بچه بشنوی...😉🌹 ادامه دارد... ✍|عَبْدُالْزِّیْنَب| @ashk128
🍂
|أَشْکْ|
🍂
مَتىٰ تَریٰنٰا وَ نَريٰكَ... دیدن به تو رسید و ندیدن به من رسید... |دُعٰای‌ِنُدبِه| @ashk128
|أَشْکْ|
🍂
امام زمان دائما بهش سر می‌زد، چند بار امتحانش کرده بود، ولی خواست یه بار دیگه هم امتحانش کنه؛ حضرت رفتند به حجره اش و دیدند که سیدعبدالکریم مشغول کفاشیه، چند لحضه‌ای منتظر موندند و فرمودند: _سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر داره، برام پینه می‌زنی؟ _سیدعبدالکریم گفت: آقاجان! به صاحب این کفش که دارم تعمیرش می‌کنم قول دادم که براش حاضر کنم، ولی اگه شما امر کنید اونو کنار می‌ذارم و کفش شمارو تعمیر می‌کنم، چون امر شما از هر امری واجب تره، حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد... چند دقیقه بعد دوباره حضرت فرمودند: _سیدعبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر داره، برام پینه می زنی!؟ سید کفشی که تو دستش بود رو گذاشت کنار و بلند شد، حضرت رو بغل کرد و به شوخی گفت: _قربون شما بشم! اگه یه بار دیگه بفرمایید که "کفش منو پینه می زنی" داد و فریاد می‌کنم: آی مردم اون امام زمانی که دنبالش می‌گردید، پیش منه،بیایید زیارتش کنید! حضرت لبخند زدند و فرمودند: _خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم بشه نسبت به قولی که دادی چقدر مقید هستی... @ashk128
|أَشْکْ|
🍂
• گفتیم مقاومت زنده است، و زنده خواهد ماند، غزه پیروز شد؛ آنچه که در مقابل چشم دنیا داره اتفاق می‌افته شبیه افسانه است؛ واقعا اگه در تاریخ می‌خوندیم باور نمی‌کردیم... |ره‌بر_قائدنا| @ashk128
🍂