eitaa logo
|أَشْکْ|
3.3هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
4 فایل
_پرسید: فلانی چطور به این مقام(شهادت)رسیدی؟ -گفت:اَشـڪ‌ِ اَشـڪ‌ با عکس حرفامو می‌گم با اشک می‌نویسم... میزبان خانواده‌ شهدا فروشگاه @foroshgah_ashk گروه‌جَهٰادِیمُون @jahadi_shahidmostafavi تبلیغات: @tablig_ashk خادم: @sheikh_aliasqar69
مشاهده در ایتا
دانلود
• وارد که شدیم گوشه‌ٔ دنجِ خونه، جایی بود که عکسِ خوشگلِ مصطفی و مجتبی نقاشی شده بود و یه دکور خیلی قشنگی که قرار بود مادر بشینه و برامون روایت کنه! خونه‌ای که برکتِ زیادی داشت؛ برکتِ زیادی که ما فکرش رو می‌کنیم ن! از ما بهترون و نوربالایی‌ها برکت رو به فدا شدن و شهادت میدونن!!! برکت یعنی دوتا جوون مشتی و باحال تو راه اسلام و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) شهید بشن و برای این شهادتشون افتخار کنی و لذت ببری... "ادامه‌دارد...(۲)" 📍مشهدمقدس_بیت‌الشهدا @ashk128
• مادر بچه‌ها اومد و شروع کرد به روایت؛ روایت از جگرگوشه‌هاش، روایت از تمام هستی و زندگیش، روایت از برکت‌های زندگیش، کاش بودید و میشنیدید که این مادر چطور با عشق روایت می‌کرد؛ با عشق و افتخار از بچه‌هاش می‌گفت! از اخلاق و رفتارشون، از ادب و تربیتشون، اما به نظرم روایت اصلی باید از زنذگی و مرام و سلوک این مادر باشه، مادری که نمادِ صبرِ! مادری که نمادِ استقامتِ! مادری که نمادِ تربیتِ، باید روایت بشه! آخه مگه شوخیه؟! مگه میشه؟! دوتا از بچه‌هات تو یه روز شهید بشن و اینقدر محکم باشی، طرف یکی از بچه‌هاش تو یه حادثه‌ای میمیره،بعدش خورد میشه،داغون میشه،پیر میشه، اما وقتی اهل‌بیت(علیهم‌السلام)رو بیشتر از خودت و بچه‌هات بخوای میشی مادر شهیدان بختی! آخه شنیدم بهش گفتن: پشمون نیستی دوتا از پسرات شهید شدن؟! کاش یکیش رفته بود و شهید میشد؟! مادر گفته بود: چرا پشیمونم!!! پشیمون!!! کاش ده تا پسر داشتم و همشون رو فدایِ حضرت‌زینب(سلام‌الله‌علیها)می‌کردم!!! و حتی گفته بود: شهادتُ خودم برای بچه‌هام، انتخاب کردم... "ادامه‌دارد...(۳)" @ashk128
• مادر از شهدایش گفت؛ اما ن فقط از مصطفی و مجتبی که در راه دفاع از حرم شهید شدند؛ از یک شهید دیگر که گمنام و به قول مادرشهید غریب‌تر مونده!!! از مصطفی و مجتبی و مرتضی؛ مرتضی؟؟!!! روایتی از شهید سوم؛ اوایل انقلاب توی بیمارستانی که دکتر یا مدیر بیمارستان که از ضدانقلاب و منافقین بوده، وقتی متوجه میشه که خانوادهٔ بختی از انقلابی‌ها هستند، با ۷ تا تیغ جراحی قلب بچه رو در میاره و مرتضی شهید میشه. البته مادر خاطراتش رو توی کتاب سه نیمهٔ سیب جمع کرد... "ادامه‌دارد...(۴)" @ashk128
عاشق و دلدادهٔ واقعی امام‌رضا(علیه‌السلام)، سه تا داداش میرن سوریه، قرار میذارن هر کدوم که شهید نشد بره حرم‌امام‌رضا شیرینی پخش کنه؛ عجب عاشقایی!!! مهدی از قافلهٔ شهدا جامیمونه و با دلتنگی و حسرت برای شکرانهٔ شهادت داداشاش شیرینی پخش می‌کنه!!! آقامصطفی که اونقدر به امام‌رضا(علیه‌السلام) ارادت داشت که رفیقش میگفت: مصطفی هر وقت به امام‌رضا(علیه‌السلام) سلام میداد،خود آقا جواب سلامش رو میداده... "ادامه‌دارد...(۵)" @ashk128
• حرف زیاد بود و وقت کم، روایت مادر تموم شد و ما رو دعوت کرد به یه مکان خاص! با وسایل خاص! گوشه‌ٔ خونه،یه اتاق دنج؛ اتاق آقامجتبی که تبدیل شده بود به یه حسینیهٔ کوچیک، اتاقی پر از خاطرات و دلتنگی، اتاقی که هر وقت رفقا و عاشقای شهیدان بختی دلتنگ میشن اونجا روضه میگیرن و أشک میریزن! وسایلای مصطفی و مجتبی یه طرف اما چند تا تحفه هم از طرف ارباب بود که واقعا حس و حال عجیبی داشت! تربتِ امام‌حسین(علیه‌السلام) که روز عاشورا سرخ و خونی میشه، و سنگ از حرم اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، پرچم و پارچه‌های تبرکی که حال هوای حسینیه رو خیلی معنوی و با صفا کرده بود؛ الحمدالله روزی ما هم شد تو حسینیهٔ‌شهیدان‌بختی روضهٔ‌حضرت‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) خوندیم و نماز هم رو سنگ حرم اقامه کردیم و با یه هدیه و تبرکی از حرم حضرت‌زینب(سلام‌الله‌علیها) از مادرِشهید خداحافظی کردیم... "حکایت‌همچنان‌باقیست..." "پایان..." @ashk128
|أَشْکْ|
بچه‌هاش رو فدای اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کرده و با عشق همه جا جار می‌زنه! حتی برای پسر جاموندش که عصایِ دستشه، دعا می‌کنه شهید بشه! بابا کوتاه بیا مادرجان! کمتر ما رو شرمنده کن، کمتر توقع مادرِ بودن اسلامی و انقلابی رو بالا ببر!!! حالا هم که رفت جمکران و عکس بچه‌هاشو به نشانهٔ بیعت بالا گرفت و به آقا هم لبیک گفت... 📍قم_مسجدجمکران _ارسالی‌مادرشهیدان‌بختی @ashk128
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"حسین‌جان" من واسه کسی شب تا سحر گریه نکردم، چشماممو ببین مثل دلم کاسهٔ خونِ، واسه ننه بابام اینقدر گریه نکردم... @ashk128
زمان: حجم: 1.2M
• شدشبِ‌جمعه و درهای اجابت بازاست آنکه‌را آخرراه است،شبِ‌آغاز است @ashk128