eitaa logo
|أَشْکْ|
3.3هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
4 فایل
_پرسید: فلانی چطور به این مقام(شهادت)رسیدی؟ -گفت:اَشـڪ‌ِ اَشـڪ‌ با عکس حرفامو می‌گم با اشک می‌نویسم... میزبان خانواده‌ شهدا فروشگاه @foroshgah_ashk گروه‌جَهٰادِیمُون @jahadi_shahidmostafavi تبلیغات: @tablig_ashk خادم: @sheikh_aliasqar69
مشاهده در ایتا
دانلود
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنِیهٰا پناه‌آوردم‌به چادرحضرت‌زهرا (سلام‌الله‌علیها) 📍قم‌المقدسه_حرم‌‌کریمه(سلام‌الله) @ashk128
• نجف بودیم، صدای آی دزد! آی دزد! که بلند شد، رفتم داخل کوچه. دزدی قالیچه ای از منزل سید علی اکبر زیر بغل داشت که به تور مردم افتاد. مرحوم ابوترابی با عجله خود را به کوچه رساند. دست سارق را گرفت و گفت: آقاجان! چرا بدون خوردن صبحانه رفتی!؟ به آن افراد هم گفت: این شخص مهمان ماست و من خودم قالیچه را به او دادم. کاری به او نداشته باشید! با هم به منزل آمدند. سارق شرمنده نشسته بود و منتظر بود که آقای ابوترابی تحویل پلیسش دهد. همسر سید،صبحانه ای از بهترین سرشیرهای نجف تهیه کرده بود،اما خبری از پلیس نبود. موقع رفتن آقای ابوترابی قالیچه را زد زیر بغلش! قبول نمی کرد،گفت: اگر نبری همسایه ها می فهمند شما صاحب این قالیچه نبوده ای! با شرمندگی قالیچه را برد. صبح روز بعد با گریه و شرمندگی آمده بود در خانه سید. توبه کرده بود و می‌گفت: شما هدایتم کردید. می‌خواهم دستم را بگیرید...! |مرحوم‌سیدعلی‌اکبرابوترابی| @ashk128
|أَشْکْ|
🍂
👇👇👇
"سیدروح‌اللهِ‌مظلوم" کارگر۲۷ سالهٔ ساختمونیِ ساده، که دلش برا شهادت می‌تپید. پاتوق همیشگیش پیش شهدای گمنام و مزار شهدای مدافع‌حرم بود. بارها تلاش کرده بود بره سوریه و خودشو فدای حضرت‌زینب(سلام)کنه ولی خب مهم انتخاب شدنش بود که ۱۲ آبان سال ۱۴٠۱ تو کرج به آرزوش رسید... روایتی از دیدارِ رفقای "گروه‌جهادی‌ِشهیدمصطفوی" با خانوادهٔ"شهیدسیدروح‌الله‌عجمیان" @ashk128 @jahadi_shahidmostafavi
• چند هفته‌ای بود که محمد اصرار داشت بریم خونهٔ سیدروح‌الله‌عجمیان! با پرس‌وجو از رفقای کرجی بالاخره تونستیم هماهنگ کنیم. دل تو دلمون نبود برای دیدار! آخه اونقدر از مظلومیتِ سیدروح‌الله شنیده و تو فضای‌مجازی دیده بودیم که دیدنشون آرزومون بود، بالاخره روزِ سه‌شنبه‌های دیدار خانواده‌شهدا، گروهِ بچه‌های جهادی حرکت کردیم به سمت کرج... "ادامه‌دارد...(۱)" 📍کرج_بیت‌الشهدا @jahadi_shahidmostafavi
سیدروح‌الله از بچه‌های مشتی و باصفایِ کفِ میدون کرج منطقهٔ کمال‌شهر. رسیدیم و وارد منزلِ شهیدمظلومِ فتنه آسِدروح‌اللهِ‌عزیز شدیم. این عکس توجه منو جلب کرد! کلا نگاهم دائما بهش بود. پدر و مادر عزیز و ساده با لهجهٔ شیرین لُری از ما استقبال گرم کردن! واقعا گرم و صمیمی ولی خب دلگیر!!! دل ما گره خورده بود به دلِ سوختهٔ پدر و مادر سیدروح‌الله عزیز! آخه حرفای عادیِ پدر و مادر سیدروح‌الله دل ما رو میسوزوند...!!! حتی سلام و علیک و تعارفات و استقبالشون!!! "ادامه‌دارد...(۲)" 📍کرج_کمال‌شهر @jahadi_shahidmostafavi
"آسِد میرزا ولی" سوخته بود! اینو از آه کشیدن‌ها و نگاه‌های مظلومانه‌اش که دائما موقع روایت از پسرش از ما میدزدید، کاملا میفهمیدیم! ولی خب بالاخره اون غرور و غیرت لُری و مردونه‌اش اجازه نمیداد که بغض یا ضعفی از خودش نشون بده. شروع کرد از روح‌الله گفتن؛ از اخلاق و مرامش، از باصفایی و مهربونیش، از محبوب بودنش، از بسیجی بودنش و... "ادامه‌دارد...(۳)" 📍کرج_کمال‌شهر @jahadi_shahidmostafavi
"آسِد میرزا ولی" زیاد نتونست از روح‌الله برامون خاطره بگه! سرشو انداخت پایین و بیشتر از وقایع و اتفاقات روز شهادت و دادگاه و قاتلای پسرش گفت! خیلی سخت بود! خیلییییی... دلِ سوختهٔ میرزاولی بدجور دلِ ما رو سوزوند! مثلا گفت: روح‌الله‌ی ما رو همه به آروم بودن و ساده بودن میشناختنش، همه میدونن اصلا آزارش به هیچ کس و هیچ‌چیز نرسیده! اونقدر کم حرف و مهربون بود که... آخه مگه چیکار کرده بود که اینجوری زدنش و شهیدش کردن!!! "ادامه‌دارد...(۴)" 📍کرج_کمال‌شهر @jahadi_shahidmostafavi
• روایت رسید به اینجا که میرزا ولی گفت: یکی از بچه‌محلی‌های روح‌الله که از بچگی باهاش بود! تو محله تو مدرسه تو باشگاه و خیلی جاهای دیگه، شد قاتل پسرم!!! بهم ریخت و بهم ریخت و بهم ریخت... که اتفاقا هم اعدام شد ولی دل ما وقتی آروم میشه که قاتل و مسبب اصلی یعنی اون آقا و خانم دکتر اعدام بشن... "ادامه‌دارد...(۵)" 📍کرج_کمال‌شهر @jahadi_shahidmostafavi
• اما روایت خیلی جالب و دل‌گیر و غم‌انگیز شد که یهو پدر شهیدعجمیان یه جایی از حرفاش گفت: حالا چند نفر از قاتلای روح‌اللهِ‌من مشخص شد و اعدام شدن و یه کمی از غمِ دلِ ما کم شد اما بیچاره پدر و مادر آرمان!!! آه کشید و بازم گفت: بیچاره پدر و مادر آرمان!!! آخ که چقدر بهم ریختیم!!! گفت: دو ساله از شهادتِ آرمانِ‌مظلوم داره میگذره ولی ن خبری از قاتلا هست ن خبری از اعدام هست و نه... _بغض داشت خفمون می‌کرد که گفتیم بی زحمت مادر شهید هم برامون حرف بزنه و دلِ سیاهِ مارو روشن و نورانی کنه... "ادامه‌دارد...(۶)" 📍کرج_کمال‌شهر @jahadi_shahidmostafavi
هدایت شده از |أَشْکْ|
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• یه نفر دفعه اون وسط داد زد که بسیجیه!!! من همینکه سرمو برگردوندم شاید بگم راحت بالای سی،چهل نفر بودن که میزدن!!! من میدیدم چاقو و پنجه‌بوکس و... _روایتی از مظلومیت "شهیدروح‌الله‌عجمیان" @ashk128