2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
دلکندن از دنیا
نافعتر است برای شما
از اینکه به دنیا
دل ببندید
و در کنارش
آرام بگیرید.
|مصباحانقلاب|
@ashk128
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
دستنوشتهایازشهید
رفیق!
خدا تنها کسی است که
وقتی همه رفتند میماند،
وقتی همه تنهایت گذاشتند،
محرمت میشود،
وقتی همه پشت کردند،
آغوش میگشاید،
وقتی همه تنبیهت می کنند،
او میبخشد،
خدا را برایت آرزو میکنم.
و آرزو دارم انتهای نگاه خدا باشی!
که انتهای او یعنی:"شهادت"
بعد از يك عمر مجاهدت
مثل حاجقاسم...
دوستدار تو:
عبدحضرتزینب(سلاماللهعلیها)
سیــدمهــدیجلادتـی
@ashk128
•
ببخشیـد و
چشـم بپوشیـد!
آیا دوسـت نـدارید
خداوند شما را ببخشـد؟
و خـداوند
بسیـار آمرزنـده
و مهـربان اسـت...
[سـورهنـور_آیـه۲۲]
#لوءلوء_و_مرجان
@ashk128
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
اینقدر پاک باشیم که خدا
کلاً ازمون راضی باشه!
همهچی همهچی همهچی
خاص خدا باشه!
که اگر شد
پیروزی درش هست؛
چه بِکُشیم
چه کشته شویم
پیروزیــــم...
|شهیدمحمدابراهیمهمت|
@ashk128
•
هر گاه با فکر خود
به جایی نرسیدی،
از اندیشه خردمندی
که مشکل تو را
حل می کند،
پیروی کن.
|مولاناعلی(علیهالسلام)|
#لوءلوء_و_مرجان
@ashk128
•
فرمانده لشکرِ ۱۴
امامحسین(علیهالسلام)
جلوی کاروان در حال
حرکت بود و نیروهاش
به صورت "گمنام"
پشت سرش راه افتاده بودند
تو شهر و روستا و
کوچه و خیابونامون
تا بازم عملیات کنند و
حال و هوای گرفتهٔ
شهرمون رو عوض کنند!
حال و هوای خدایی،
فاطمی و شهدایی...
کاروان اهالی بهشت
به فرماندهی شهیدعزیز
"حاجحسینخرازی"
"روایتیازاهالیبهشت(۱)"
📍شهرستانگلپایگان
@ashk128
•
بوی اسفند و بوی قشنگش
فضا رو معطر کرده بود،
مثل اسفندی که مادراشون
موقع رفتن یا برگشتنِ از منطقه
دور سر بچههاشون میچرخوندن و
تند تند صلوات میفرستادن تا
چشم نخورن یا به سلامت برگردن،
ولی خب چی بگم
الان بچههاشون برگشتنا اما
عشق یعنی استخوان و یک پلاک
سالها،تنهای تنها زیر خاک...
"روایتیازاهالیبهشت(۲)"
📍شهرستانگلپایگان
@ashk128
•
مردم هم که
مثل همیشه
اومده بودن و
هوای سردِ شهرو
با حضورشون
گرمِ گرم کرده بودن،
بچههاشون تو بغلشون و
قدم به قدم مهموناشونو
با قطرات اشکی که
رو گونههاشون میافتاد
مشایعت میکردند،
زَنا و دخترا برای مهمونا
مادری و خواهری،
مردا و پسرا براشون
پدری و برادری میکردن!
راستی میگما
مَردا برای گریه،
خیلی خجالتیاند!
به این راحتی تو جمع
گریه نمیکنند ولی
اینجا پرو شده بودن!
چشم تو چشم هم
نگاه میکردن و با هم
"اشک" میریختن و
گریه میکردن...
"روایتیازاهالیبهشت(۳)"
📍شهرستانگلپایگان
@ashk128
•
قبل از خداحافظی
بچهٔ حضرتزهرا(سلاماللهعلیها)
میکروفن رو گرفت و
از جنگ اخیر روایت کرد،
اینکه شهدا یه بار دیگه
چطور کمر دشمنو
با ذکر یازهرا خورد کردن!
اما خب یه دفعه آقا مسلم
یکی از سندِ جنایتِ رژیمِ
منحوس و حرامزادهٔ صهیونیستیو
رو کرد و دلِ مردمو بهم ریخت!
تابوت یکی از شهدایِ مظلومِ اخیر!
اما خب تابوت
خیلی کوچیک بود!
کوچیکتر از بقیه!!!
یه نفری میشد بغلش کرد!
آخه یه نوزاد کوچیک بود!
یهو روضهٔ شیش ماههٔ
امامحسین(علیهالسلام)
شروع شد و کربلایی شد...
"روایتیازاهالیبهشت(۴)"
📍شهرستانگلپایگان
@ashk128