eitaa logo
|أَشْکْ|
3.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
4 فایل
_پرسید: فلانی چطور به این مقام(شهادت)رسیدی؟ -گفت:اَشـڪ‌ِ اَشـڪ‌ با عکس حرفامو می‌گم با اشک می‌نویسم... میزبان خانواده‌ شهدا فروشگاه @foroshgah_ashk گروه‌جَهٰادِیمُون @jahadi_shahidmostafavi تبلیغات: @tablig_ashk خادم: @sheikh_aliasqar69
مشاهده در ایتا
دانلود
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• ببخشید! احیانا کسی نیومده اینجا یه کیف گُم کرده باشه؟! نه! چطور؟! یه مقداری طلا پیدا کردم! خدا خیرت بده، تلفنتو بده! کارمند زندانی؟ نه...!!! @ashk128
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• الان عنوان حسین، عارف خانطومانه! من دارم بهتون سفارش می‌کنم، کسی حاجت داره بره قطعه پنجاه ســر خــــاکِـــــ حسین‌امیدواری @ashk128
299.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش اومدی میوهٔ دلِ آقاجانم امام‌رضا(علیه‌السلام) @ashk128
|أَشْکْ|
• خوش اومدی میوهٔ دلِ آقاجانم امام‌رضا(علیه‌السلام) @ashk128
• قدیمیا و بزرگا، میگفتن: هر کسی حاجت دنیایی داره، بره در خونهٔ امام‌جواد(علیه‌السلام)! با برکت‌ترین مولودِ اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و از طرفی هم که فرزندِ امام‌رضا(علیه‌السلام)؛ خلاصه توسل به حضرت برکت عجیبی داره... "یاجواد‌الائمه‌ادرکنی" @ashk128
• تا حالا نشده من بیام سر مزار سجاد و کسی نباشه! صبح،ظهر،شب اول،وسط،آخرِهفته بهار،تابستون،زمستون تو این سرمایِ تهرون کنار مزار سجاد گرمِ گرمِ! گرمای محبتِ آقاسجادزبرجدی 📍تهران_بهشت‌زهرا _دعاگویم... @ashk128
|أَشْکْ|
• الان عنوان حسین، عارف خانطومانه! من دارم بهتون سفارش می‌کنم، کسی حاجت داره بره قطعه پنجاه ســر
• چقدر قشنگ خوابتو تعریف میکنی! "عارفِ‌خانطومان" 📍تهران_بهشت‌زهرا قطعه۵٠ @ashk128
• خدایا! امروز دستم خالی است، امیدم به لطف‌ورحمت‌وکرم توست! خدایا! امیدم به شفاعتِ ائمهٔ‌معصومین(علیهم‌السلام)است، خدایا! با توسل به فاطمه‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) طمع آن دارم در لباس شهادت به ملاقات تو آیم، خدایا! مرا شرمندهٔ دوستان شهیدم مکن. سربازسیدعلی_امیرعلی‌حاجی‌زاده 📍تهران_بهشت‌زهرا @ashk128
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• نفس می‌کشم در حرم پدر و پسری؛ پدر را بٰاب‌َٱلْحَوٰائِجْ پسر را بٰاب‌ُٱلْمُرٰادْ نامیده‌اند تا هیچ آرزویی پشت در نماند! اَلسَّلامُ‌عَلَيْكَ‌يَا‌بَابَ‌الحَوائِجِ‌اَيُّهَاالْكاظِمُ ألسَّلاَمُ‌عَلَیکَ‌یَاجَوَادَالأئِمِّة @ashk128
هوا خیلی سرد بود! سرد تر از همیشه؛ منی که همیشه عاشق برف بودم، داشتم از برف متنفر میشدم، اونم ناراحت شده بود و داشت با یخبندان کردن تلافی می‌کرد و انتقام می‌گرفت! پاهام سست شده بود و داشت کم کم خونم یخ می‌زد! اما من به خاطر عشقم و اعتقادم، ایران و نظام مقدسش وایستاده بودم. باید خودمو مشغول میکردم و مثل همیشه تنها چیزی که منو مشغول میکرد و دیگه متوجه هیچی نمیشدم یاد پسرم بود که با عشق،عکسشو نگاه میکردم و ذوق می‌کردم! اما ایندفعه به جای ذوق کردن یه کمی نگرانش شده بودم! برف نامرد که کوتاه بیا نیست، باید یه فکری برای پسرم کنم. دیگه پاهام توان نداشت و دستام هم داشت کاملا خشک میشد و حتی نگه‌داشتنِ عکس پسرم هم سخت شده بود! سریع خودکارمو از جیبم درآوردم و با سختی تمام نوشتم: مراقب پسرم باشید، تازه یاد گرفته بگه:بابا!!! دیگه باید میرفتم و حتی توان دیدن و نفس کشیدن نداشتم و فقط باید عکسو نگه میداشتم که گُم نشه! سرما و تنهایی و بی‌کسی خیلی سخت و سخت بود که یهو همه چی عوض شد! تلخی تبدیل به شیرینی! باید لحظات آخر سلام میدادم: اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ‌یااَباعَبْدِاللَّه(علیه‌السلام) آقای‌من♡: لحظه‌ی مرگم سرم را روی زانویت بگیر خار در آغوش گل باشد معطر میشود |شهیدرحیم‌مجیدی‌فر| ✍|عَبْدُالْزِّیْنَب| @ashk128