آقای امام حسین؛
من حتی از اون موقع تنها ترم و جز شما کسی و ندارم میشه این بارم بغلم کنی؟¹²⁸
در کتاب سحاب الدموع نوشته شده زمانی که حضرت قاسم صلوات الله علیه وداع می کرد، برادرش عبدالله در خیمه خوابیده بود.
حضرت قاسم آهسته صورت عبدالله رو بوسید و به مادرش فرمود: مادر! وقتی عبدالله بیدارشد، سلامِ من رو بهش برسون و بگو: قاسم روانه ی میدان شد.
عبدالله پا برهنه به دنبالِ حضرت قاسم رفت و به سیدالشهدا عرض کرد که: عمو جان! من رو به قاسم برسون.
امام، حضرت قاسم رو صدا زد و حضرت قاسم نزدیکِ میدان ایستاد، عبدالله دوید و خودش رو به حضرت قاسم رسوند، حضرت قاسم از اسب پیاده شد و عبدالله رو در آغوش گرفت و دو برادرِ یتیم دست در گردنِ هم انداختن و بسیار گریستن.