eitaa logo
اَشک
18 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هویّتم‌همه‌ازاوست بنده‌ راچه‌نشانی... غلاٰم‌خانه‌ی‌مولاشناسنامه‌ندارد... . کپی؟حلالت کانال اصلی؛ https://eitaa.com/Mah_Fan
مشاهده در ایتا
دانلود
عبدالله بیدار شد و سراغِ حضرت قاسم رو گرفت، مادرش عرض کرد که قاسم به میدان رفت.
عبدالله پا برهنه به دنبالِ حضرت قاسم رفت و به سیدالشهدا عرض کرد که: عمو جان! من رو به قاسم برسون.
امام، حضرت قاسم رو صدا زد و حضرت قاسم نزدیکِ میدان ایستاد، عبدالله دوید و خودش رو به حضرت قاسم رسوند، حضرت قاسم از اسب پیاده شد و عبدالله رو در آغوش گرفت و دو برادرِ یتیم دست در گردنِ هم انداختن و بسیار گریستن.
سیدالشهدا خودش رو به دو برادرِ یتیم رسوند و به حرف‌هاشون گوش سپرد. عبدالله عموش رو دید و به برادرش قاسم فرمود: برادر! با تو حرفی دارم ولی باید پیشِ عمو بگم
نزد سیدالشهدا رفتن و عبدالله به حضرت قاسم فرمود: پیش عموم قول می دی که هر نوع نعمتی به تو رسید، اول به من تکلیف کنی؟ و اگه الان قبول نکنی بعدا قبول کنی؛ قاسم فرمود: عبدالله! کدوم نعمت بالاتر از شهادته؟
پس عبدالله فرمود: پس من به میدان نرفتم و تو می‌ری که شهید بشی؟ امام و عبدالله و حضرت قاسم با این حرف، بسیار گریه کردن. پس امام فرمود: قاسم! جوابِ عبدالله رو بده.
حضرت قاسم فرمود: عمو! جانم به فدایت! اگر بگم عبدالله تو کوچکی، به من می گوید که تو قول دادی که در هیچ کاری من رو کوچک نبینی و همیشه من رو بزرگ ببینی؛ پس عمو جواب عبدالله رو خودت بده تا من به میدان برم. امام، عبدالله رو بسیار نوازش کرد و ساکت کرد و به خیمه ها بازگشتن.
وقتی که امام نعشِ حضرت قاسم رو به خیمه اورد، مادرش نعش حضرت قاسم رو به سینه چسبوند و نوحه می خوند و گریه می کرد، هنوز حضرت قاسم رمقی داشت ولی بیهوش شده بود که عبدالله اومد
و عرض کرد: مادر! من با قاسم حرف دارم. پس نعش برادرش رو بغل کرد و با گریه فرمود: منم، برادرت عبدالله، چشم هات رو باز کن. سیدالشهدا درحالی که. گریه‌ می‌کرد فرمود: قاسم! برادرت عبدالله هست، بلند شو، چشم هات رو باز کن.
پس حضرت قاسم چشم هاش رو باز کرد و عبدالله رو در آغوش گرفت و با گریه فرمود: عبدالله! الحمدلله شهید که شدم و جان دادنِ تو رو ندیدم؛ برادر! الان نزدِ پدرم میرم.
عبدالله عرض کرد: قاسم! بگو من رو بیشتر دوست داری یا خودت رو؟ حضرت قاسم فرمود: با این حالِ زخمی‌ هم تو رو دوست دارم. عبدالله فرمود: برادر! من خیلی تشنه ام یا نه؟ قاسم فرمود: بله تشنه ای عبدالله.
فرمود: چطورمن رو دوست داری درحالی که من رو اینطور تشنه می گذاری و خودت میری تا از آبِ کوثر سیراب بشی؟! از این حرف، ملائکه به شور اومدن و همراه با امام بسیار گریستن.