eitaa logo
اَشک
19 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هویّتم‌همه‌ازاوست بنده‌ راچه‌نشانی... غلاٰم‌خانه‌ی‌مولاشناسنامه‌ندارد... . کپی؟حلالت کانال اصلی؛ https://eitaa.com/Mah_Fan
مشاهده در ایتا
دانلود
شرایطی که حضرت رباب سلام الله علیها باهاش مواجه بود هر دویِ این ها بود! هم هوا گرم بود و تَعَرُّقِ بدن بالا و هم با شهادتِ هر یک از عزیزان دچارِ غم و اندوه بودند...
خیمه ها هم جنسش از پشم بود و هوایِ گرم و سوزانِ کربلا، تَعریق و از دست دادنِ آبِ بدن رو تشدید کرده بود و چون سیدالشهدا در ساعاتِ آخر هم امر به پوشش چادر کردن دیگه حرارتِ هوا در نهایتِ خودش و اَعلی درجه بود.
خودِ حضرت علی اصغر هم در قنداقه بوده و گرما بر ایشون هم غالب شد و سیدالشهدا به حضرت زینب سلام الله علیها فرمود چرا این طفل رو ساکت نمیکنید؟ (چرا آروم نمیگیره؟) خانم جان فرمود برادرجان از گرسنگی شکمِ علی اصغر به پشت چسبیده...
آقا میخوای بدونی و درک کنی که کربلا چقدر گرم بود؟ نقل شده کربلا در اوجِ حرارت بود! ابلیسِ ملعون روی به جانبِ خدا کرد و گفت اگه هوا رو از این هم گرم تر کنی، آیا حسین به عهدش وفا میکنه؟ یعنی بعیده حسین پایِ عهدش بمونه اگه هوا گرم تر بشه... خدا هم برایِ اینکه عظمتِ حسین رو نشون بده، نقل شده گرمترین روزِ زمین رو رقم زد طوری که از شدتِ گرما ابلیس خودش اون سرزمین رو ترک کرد!
فضه خاتون نقل میکنه حضرت زینب سلام الله علیها لباسِ حضرت علی اصغر رو کنار میزد و با مَقنعه باد میزد تا تب و تاب و حرارتِ بدنِ علی اصغر کاهش پیدا کنه...
به حضرت زینب سلام الله علیها پیشنهاد دادن که شاید در خیمه یِ فرزندانِ عقیل مقداری آب مونده باشه... حضرت زینب سلام الله علیها خیمه به خیمه راه افتاد و هر خیمه ای که میرفت چندتا از این بچه ها هم بهش ملحق میشدن. وقتی به خیمه یِ فرزندانِ عقیل رسید؟ ۱۷ کودکِ تشنه دورِ عمه یِ سادات رو گرفته بودن که اگه او به آب رسید، اون ها رو هم سیراب کنه اما خیمه یِ فرزندانِ عقیل هم خالی از آب بود و حضرت زینب سلام الله علیها عرقِ شَرم بر جَبینش جاری شد...
آخه زنازاده ها! فرات که فوج فوج موجِ آب داشت و داغ اینه که در اون مقطع از تاریخ فرات کم آب نبوده! تاریخ میگه در اون وقت فرات پر آب ترینِ تاریخِ خودش بوده! یه نوزادِ شیرخواره نهایتا با یکی دو قاشق آب، یکی دو کفه یِ دست سیراب میشه...
دیگه کودک رو برایِ راهِ چاره ای به پدر سپردند برایِ سیراب کردن و سیدالشهدا با فرزندش عازم شد و علی اصغرِ در قُنداقه رو اینقدر رویِ دست برد که نقل شده زیرِ بغل هایِ سیدالشهدا معلوم شد و درخواست آب کرد...
خطاب به لشکرِ دشمن امر کرد آبی بدید تا این کودک سیراب بشه و اگه گمان میکنید من این آب رو برایِ خودم میخوام، خودتون ببرید و سیرابش کنید!
بین صحبتِ سیدالشهدا، وسطِ صحبت! یعنی هنوز کلامِ آقا منعقد نشده بود! سیدالشهدا دید اصغرش داره توی قنداقه دست و پا میزنه. آی حرمله خیر نَبینی...
اهلِ فن میگن مادرِ بچه یهویی و دَفعَتاً بچه رو از شیر نگیره! علی اصغرِ امام حسین رو یهویی از شیر گرفتن... تازه مادرشم او رو از شیر نگرفت!
جنابِ مختار که حرمله رو دستگیر کرد به مختار گفت من سه تیرِ کاری و کُشَنده زدم! میگه اولین تیر رو به چشمانِ عباس بن علی زدم و دومین تیر رو به قلبِ حسین و سومین تیر رو با همون تیری که عباس و حسین رو زدم، کودکِ شیرخواره یِ حسین رو زدم! تیری که عباس، سردارِ سپاه رو از پا درآورد رو به سمتِ طفلِ رباب سلام الله علیها روانه کرد...