eitaa logo
اَشک
18 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هویّتم‌همه‌ازاوست بنده‌ راچه‌نشانی... غلاٰم‌خانه‌ی‌مولاشناسنامه‌ندارد... . کپی؟حلالت کانال اصلی؛ https://eitaa.com/Mah_Fan
مشاهده در ایتا
دانلود
تا وقتی که سیدالشهدا به حضرت برسه حضرت رو دوره کرده بودن، غارت می کردن و زخم می زدن اونجایی که حضرت عباس تنها و زیرِ آفتاب رو خاک دراز کشیده بود و توانِ حرکت نداشت، حتما داشت به خیمه ها فکر می کرد نوستن که حضرتِ عباس نمی تونست ببینه به یک چشمش تیر زده بودن و در دیگری خون خشک شده بود و دستی نداشت که خونِ رویِ چشمش رو پاک کنه
لحظاتِ آخر فقط روحی در تنش مونده بود که صدایِ پایِ شخصی رو کنارِ سرش حس کرد فرمود این کسی که کنارِ سرم نشسته کیه؟ اون مرد گفت چرا؟ گفت ای که بالای سرم نشستی، تو رو به هرکس که عبادتش می کنی قسم میدم، که من از تو طلبی دارم مرد گفت چیه؟ گفت دقایقی به من مهلت بده و بعد هرکار دوست داشتی انجام بده مرد پرسید به چه کارت میاد؟تو که تهش میمیری؟ حضرت فرمود میخوام برادرم بیاد تا باهاش وداع کنم و او با من وداع کنه من اون رو بو کنم و او من رو بو کنه و هم رو در آغوش بگیریم
سیدالشهدا که به حضرتِ عباس رسیدن و اون حالت رو مشاهده کردن بشدت گریستن و فرمون: کسروا بقتلک ظَهْرَ سِبْطِ محمّد و بکسره انکسرتْ قُوَی الاسلام یعنی شکستند به کشتن تو ای عباس، پشت سبطِ پیغمبر رو و به شکستنِ پشتِ او قوت اسلام شکست. سیدالشهدا گفت: برادر این منم، برادرت، پسرِ پدرت حضرتِ عباس پرسید: این حسینه که پیشِ منه؟ سیدالشهدا گفت بله حضرت عرض کرد به من نزدیک شو، به من نزدیک شو برادر
نقله که سیدالشهدا دید برادرش عباس هی داره بازویِ بریدش رو به زمین میکشه. متوجه شد ابوفاضل میخواد به احترامِ او خودش رو جمع کنه و بر زمین نباشه... سیدالشهدا دید مشک با تیر به بدنِ ابوفاضل دوخته شده و یه نقل هست میگه تیراندازانِ دشمن با پیکرِ ابوفاضل تمرینِ تیراندازی میکردن...
تیر هارو دونه دونه از تنِ برادرش خارج کرد و صورت به صورتِ برادرش گذاشت میگن امام حسین سرِ حضرتِ عباس رو از خاک برداشت و بر زانوی مبارکش گذاشت حضرتِ عباس وقتی سرش رک در آغوشِ برادرش دید، سرِ خود رو آهسته برداشت بر خاک کشید و رو زمین گذاشت، امام حسین فرمود: ای برادر! چرا اینکارو کردی؟ عرض کرد: ای برادر! الان تو سرِ من رو به دامن میگیری اما وقتی که تو بر خاک افتادی، کسی نیست که سرِ تو رو بر دامن بگیره..
در همین لحظات صدایِ ملکوتیِ قمرالله قطع شد و سیدالشهدا زار زار گریست و دشمن متوجه شد حسین برادرش رو از دست داده... کف و هِلهِله کردن طوری که امام محمدِ باقر مضمونا فرمود ما با هلهله یِ دشمن فهمیدیم عمویِ ما شهید شده...
بنا بر وصیتِ خودِ حضرت عباس و خجالتشون از اینکه آبی برایِ اهلِ حرم نبردن، از سیدالشهدا خواستن که ایشون رو به خیمه ها نبرن سیدالشهدا هی چند قدم میرفت و برمیگشت و پیکرِ ابوفاضل رو میدید، وقتی برمیگشت مقتل میگه جوری سیدالشهدا میگریست که با پشتِ آستینش اشکش رو پاک میکرد و پیکرِ ابوفاضل اسیرِ کفتارها شده بود و گروه گروه به این پیکر حمله و غارت میکردند...
؛
برایِ امام حسن عسکری دو تا مهمان اومد. یکی از خراسان، مَدفَنِ آقا امام رضا و مهمونِ دیگه از سرزمینِ نِینوا. وقتی داشتن داخل میشدن به منزلِ آقاجان، دیدن امام حسن عسکری داره پیاده برمیگرده! بهش عرض کردن آقا اسب که حاضره! سوارِ بر مرکب بشید... آقاجان فرمود دوست ندارم و خوش ندارم محبان و دوستدارانم پیاده باشن و من سواره برگردم!
رسیدن به منزلِ آقاجان. آقاجان از اون ها پذیرایی کرد. کمی بعد از ورود، آقاجان گریست... گفتن آقاجان چرا گریه میکنید؟ آقا فرمود به این دو محبِ مون نگاه میکنم... یکی از خراسان اومده و زائرِ جدِ ما علی بن موسی الرضا بوده و یادم می افته که او در سرزمینِ غربت بی یاور و یار بود و کسی نبود که او رو یاری کنه و زهرِ مامونِ ملعون جگرش رو پاره پاره کرد و به اون یکی محب مون نگاه میکنم که از کربلا اومده و یادِ جدم حسین می افتم! لب تشنه و جگر خسته، بی کس و تنها! بینِ دشمنان با بدنِ پاره پاره رویِ خاکِ گرم کربلا، کسی نبود که سرش رو به دامن بگیره...
آقاجان در ادامه فرمود: هر کسی زائرانِ ما رو کمک کنه... الله اکبر از این کلام! آقا فرمود: هر کسی بهشون کمک کنه و در عزایِ اون ها (محبانِ ما) ماتم و عزا برپا کنه انگار که به ما اهل بیت کمک کرده! و هر کسی بر ماتمِ زُوّارِ ما گریه کنه، آتش دوزخ بر او حرام میشه! یعنی چی؟ ینی تو اگه برایِ رفیقِ محبِ خودت که دوستدارِ سیدالشهدا بوده و از دنیا رفته! بر او گریه کنی، جهنم بر تو حرومه! گریه بر محبِ سیدالشهدا تو رو پاک میکنه! حالا تو ببین اشکِ بر سیدالشهدا چیه و چه درجه ای داره که گریه در سوگِ بر زائر و محبش اینه نتیجش!