در هنگامی که با چشمان اشک بار، مشغول ذکر گفتن و نفرین به دشمنان بودن، به یکباره یک مرد شامی، حضرت رو در حالی که مثل سیّد الشهداء تشنه بودن، از پشت بام هل دادن و به زمین انداختن..
بچه ها نمیدونم، ولی آدم که میخوره زمین دستش رو بر صورتش حائل میکنه
اما حضرتِ مسلم دستانش رو بسته بودن..
بعد از افتادنشون هم جلاد همونجا سر از تنِ حضرتِ مسلم جدا کرد.
پيكر مقدّس و مطهر حضرت مسلم رو در بازارِ قصاب هاى كوفه بر روى زمين كشوندن و تا سه روز وارونه آویزون کردن.
تا این که خبر به گوشِ قبیله ی مذحج رسید، سوار بر مرکبهاشون شدن و با افراد ابن زیاد جنگیدن و اون دو بدنِ شریف رو گرفتن و به خاک سپردن.
عبیدالله سر مبارک حضرت مسلم همراه با سر هانى بن عروه به شام فرستاد. و يزيد دستور داد، تا اون دو سر مقدّس ونورانی رو بر دربِ يكى از دروازه هاى شهرِ دمشق آويزون کنن.
نقل شده که
سر مسلم بن عقیل تا ورودِ سرهای شهداء کربلا، و اهل بیت به شام، به دروازه ی شهر دمشق آویزون بود. پس همین که اون ها به دروازه رسیدن، سر امام حسین و همچنین سر مسلم خم شدن، و اشکِ اون دو بزرگوار بر صورت هاشون جاری شد.
هدایت شده از کَفیل؛
زمینه/رضانژاد/واسه مهمونی میشن مهیا...487_108159222208957.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
نیا کوفه نیا کوفه حسین جان...
كاروانِ سیدالشهدا به محلی رسيد، ديدن اسبِ نجيبِ امام حسین به يكباره ايستاد.
هرچی می خواستن كه اسب حركت كنه، نكرد.
حضرت شش اسب از اسبهای خودش رو عوض كردن؛ ولی اسبها هيچکدوم قدم از قدم برنداشتن، همين كه حضرت اين حالات رو ديد پرسيد:
اين زمين چه نام داره؟
عرض كردند: غَاضِريه.
فرمود:اسم ديگر هم داره؟
عرض كردند: نِينَوا.
فرمود: غير از اين دو اسم، اسمِ دیگهای نيست؟
عرض كردند: شاطِي الفُرات.
فرمود: بازم اسم داره؟
عرض كردن: بله، اینجا رو «كربلا» هم مینامن.
همين كه امام نامِ كربلا رو شنيد، صدا رو به آه بلند كرد و گريه بسيار كردن.
بعد خطاب به اصحابش فرمود: در همين مكان خيمهها رو برپا كنيد؛
اولین خیمه ای که برپا شد خیمه ی حضرتِ زینب بود