eitaa logo
کانــال رسمــــــی اندیشـــــکـده اسمــــــا
1.3هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
10.6هزار ویدیو
94 فایل
اندیشکده اسما @asmaandishkade ارتباط با آدمین @AK00TA
مشاهده در ایتا
دانلود
❌تذکر بسیار بسیار مهم به همه عزیزان دلی که دلشون با امام زمان (عج) و جد بزرگوارشان امام حسین هست متاسفانه تو این وانفسای مجازی بارها و بارها دیده شده که کلیپ های توهین به آمرین داره همین طور تیرباری دست به دست میشه .از این گروه به اون گروه و از این کانال به اون کانال‼️📛 البته ما هم چه بخواهیم چه نخواهیم این موضوع گریز ناپذیره و قطعا همیشه یک عده هستند که این کارو خواهند کرد .این مطلب رو میگم که لااقل ما جزو این افراد نباشیم نشر دهندگان این فیلم ها دانسته یا نادانسته ،عمد یا غیر عمد دارن با یک تیر چند نشون میزنن. اولا توهین به آمرین عادی سازی میشه . دوما توهین کنندگان روز به روز جری تر و گستاخ تر میشن ثالثا باعث واکنش بسیار تند و گاهی فحاشانه بعضی مذهبی ها میشه که دور از شأن زن و مرد مسلمان هست رابعاً یک عده میان مسأله رو نقد و بررسی میکنن که واقعا لازمه و مشکلی اصلا نداره ولی یک عده دیگه از راه نرسیده و بدون ملاحظه میان به گروه اول برچسب پیاده نظام و صورتی و... میزنن که بعضی وقتا اصلا قضاوتشون درست نیست . خلاصه که دشمن همینو میخواد دعوا بین مذهبی ها و دو قطبی سازی! به همین سادگی 🌀این روزها همان همراهی مسلم در زمان امام حسین(ع) است 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
❌❌ لطفاً به نفع جبهه دشمن عمل نکنید! 🔻مدتی است که در فضای مجازی کلیپ هایی منتشر میشود که حاوی تصاویرِ مورد توهین قرار گرفتن آمرین به معروف و ناهیان از منکر است. 🔻پخش این کلیپ ها موجب ترسیدن مردم از امر به معروف و نهی از منکر می‌شود، درحالی که با حفظ شرایط، احتمال رخ دادن چنین اتفاقات ناگواری بسیار کم است. 👌 هرروز تعداد زیادی امر به معروف و نهی از منکر صورت می‌گیرد بدون هیچ خطری، 👈 پس انتشار این کلیپ ها و ترساندن مردم، فقط به نفع جبهه دشمن بوده و باعث خالی شدن صحنه نبرد توسط مؤمنین و در نهایت شکست جبهه حق می‌شود. ⚠️ اکنون فضای مجازی درواقع یک فضای حقیقی است و باید در انتشار مطالب دقت کرد تا دچار حق الناس نشویم... 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
🍂 🔻 مردی که خواب نمی‌دید/ ۹۶ خاطرات مهندس اسداله خالدی نوشته داود بختیاری - بچه های بهداری را چه به جنگ از این حرفم بدم آمد. خودم درگیر سختی‌های کار واحد بهداری بودم. روز و شب یکسر سرپا بودند. مشامشان پر بود از دوا و الکل و بتادین سبز و خون و باروت سوخته. هر جای دستشان را نگاه می‌کردی ردی از تیغ جراحی بود. تو خواب هم صدای فریاد می‌شنیدند. فریاد دردآلود مجروح‌هایی که فقط می‌شد پانسمانشان کرد. نزدیکی‌های صالح آباد ایلام گلوله باران شدت گرفت. راننده آیفا پا گذاشت رو ترمز و وسط جاده نگاه داشت. فریاد عسگری بلند شد. راننده گفت: - از اینجا جلوتر نمی روم ... مگر نمی‌بینید از آسمان گلوله می‌بارد. - پس بکش کنار جاده ... می‌خواهی منفجرت کنند. دوباره پریدیم پایین عسگری هل‌مان داد به طرف پلی که رو جاده زده بودند. دویدیم زیر پل بتونی. دایره شکل جمع شدیم یکجا. یکهو اکسیژن کم شد. نفس‌مان به زور بالا می‌آمد. شرشر عرق امانمان را بریده بود. با هر انفجار پل هم جابه جا می‌شد کوبیده می‌شدیم به هم. با حرص می‌خندیدیم. خنده های جنون آمیز. می‌رفتیم بیرون و برمی‌گشتیم زیر پل. باید نفس تازه می‌کردیم. - نخیر ... انگار امشب را تو این دخمه مهمان هستیم. دسته ای از بچه ها پتو پهن کردند و دور نشستند. وسط هم چند نفر دراز شدند و چشم بستند. مانده بودم در آن وضع چه طور خوابشان می‌برد. پوست همه شان سوخته بود. به برده‌های فروشی می‌ماندند که دیر به بازارشان رسانده بودند. - دکتر این قدر نرو بیرون و برگرد ... آخر گرای اینجا را میدهی‌ها. با من بودند. برگشتم زیر پل. پشت چسباندم به دیوار سیمانی اش و رو پاهایم نشستم. نگاه انداختم به صورت بچه‌هایی که اطرافم چمباتمه زده بودند. همه شان فرروفته بودند تو خودشان. بعضی هاشان چیزی را زمزمه می‌کردند. دعا بود. تو منطقه و خط زمزمه ها همه شان دعاهای حفظ شده بود. من هم همراهی‌شان کردم. ماندنمان زیر پل طولانی شد. پاهامان خشکیده و کرخ شده بود. از بی‌هوایی دل و روده مان جمع شده بود. تو دهانمان بادی که از تو دهانه پل تو می‌زد بوی باروت و سوختگی می‌داد. آب قمقمه‌هایی که راننده برایمان آورده بود تو یک چشم به هم زدن ته کشید. داغی آب به سرفه انداخته مان. چنان که اشکمان را درآورد. پوست صورتمان از عرق و اشک نوچ شده بود. همه فکرمان فرورفتن تو رودخانه گاوی بود. آن رودخانه فقط مال گاوها است. ورود برای آدمها ممنوع می‌باشد. بچه ها به حرفی که راننده زد نخندیدند. کسی حال و حوصله شوخی و مزه پرانی نداشت. راننده دمغ پشت کرد به بچه ها و چشم دوخت به آسمان که گلوله ازش می‌بارید. احساس می‌کردم انداختنم تو چاه خشک و پر از قلوه سنگ. صدایمان انعکاس پیدا می‌کرد - تو چرا این قدر ساکتی؟ ... داری به بچه هات فکر می‌کنی؟ - نه ... برای چه بچه ها؟ آنها جایشان امن است. نگران بچه های خط هستم .... الان باید هرمزآباد زیر و رو شده باشد. - حقا که پدری ... پدرها فقط فکر و خیالشان بچه ها است ... شما از آن پدرهای باحالی دکتر ... خوش به حال این بچه ها ... بچه ها صلوات فرستادند هر کس چیزی گفت. گفتند پاشم بایستم جلو و نماز قضا بخوانیم. گفتم باشد برای بعد. برای موقعی که به آب رسیدیم. ولی چند آیه قرآن خواندم. معنی ام کردم. با فریاد عسگری و راننده ریختیم بیرون. •┈••✾○✾••┈• ادامه دارد 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
6.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ویدیویی که برای تحریک جوانان برای جنگ با حکومت ۱۱ سال قبل در سوریه منتشر شد. با بمباران خبریِ پر از تنفر و دروغ، سوریه به جایی رسید که همسایه سر همسایه ش رو میبرید | | 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
46.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃مهم مروری برکتاب صوتی الغارات۳۳ گوش دادن این کتاب برای همه الزامیست لطفاً منتشر کنید ثواب نشر با شما🌺🍃 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
مدیران محترم هر گونه پست ویا کلیپ ویا عکس در خصوص بی حجابی وتحصن وبر خورد بد افراد زامبی با عامران به معرف در گروه ها ممنوع است پست را حذف کرده وبه کار تذکر داده شود ودر زیر پست روشنگری کنید 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
🍂 🔻 مردی که خواب نمی‌دید/ ۹۹ خاطرات مهندس اسداله خالدی نوشته داود بختیاری راننده نگاهم کرد و رفت پشت فرمان نشست. انگار دنباله حرف او را گفته بودم. سُرم ها را می‌چیدم رو هم که اورژانس از بیخ و بن لرزید. بعد صدایی به بلندی ترکیدن چند چاه نفت تو گوشها پر شد. قلبم انگار از جا کنده شد. احساس کردم مغزم تکان خورد. دویدم تا جلو در. تا چشمم تو چشم عسگری افتاد؛ فریاد زد: - عملیات شروع شده .... همین الان ... بعد دوید طرف بیسیم چیش. نگاه انداختم به ساعت‌ام. یازده و نیم شب دهم تیرماه سال شصت و پنج بود. نفس‌ام را دادم بیرون. با کف دو دست ، گوش‌هایم را مالیدم. صدای انفجار پرده شان را به درد انداخته بود. رفتم به طرف تخت‌ها سیخ ایستادم کنار یکی از آنها. می‌دانستم تا چند دقیقه دیگر اولین مجروح خواهد رسید. نوای مرگ زمین را می نواخت. صدای گلوله و آژیر آمبولانس قاتی شده بود. همراه زخمی ها خبرهای دست اول را می‌شنیدیم. عراقی ها غافلگیر شده بودند. این یعنی رسیدن زخمی‌های زیاد. صدای دکترها گرفته بود. صدای من هم زوری در می‌آمد. مال بیخوابی چند روزه بود و مال فریاد کشیدن‌هایمان. این طور مواقع شاباجی خدا بیامرز یه دانه می‌خیساند و به خوردم می‌داد. زوری قورتش می‌دادم. طعم لزجش دل و روده ام را جمع می‌کرد تو دهانم. با ماشاالله ...ماشا الله گفتن‌های شاباجی استفراغ اش نمی‌کردم. ‌هر جا را نگاه می‌کردم لکه های خون بود و پاره های لباس رزمنده ها. میانشان تکه های لباس عراقی هم دیده می‌شد. وقت پیدا می کردم جداشان می‌کردم تو یک کیسه سیاه، می‌گذاشتم جلو در واحد خدمات. می.انداختن‌شان تو آشغال‌ها. دوست نداشتم با لباس متبرک شده رزمنده هامان قاطی شوند. چهار روز و چهار شب بود که نخوابیده بودم. پلک هایم ورم کرده و زخم شده بودند. با هر پلک زدن ناله‌ام بلند می‌شد. نیمه های شب چهارم زخمی ای را با داد و فریاد زیاد روی یکی از تخت ها دراز کردند. پشت سر دکترها، سُرم به دست دویدم طرف تخت. مردی که رو تخت خوابانده بودند؛ به زخمی ها نمی‌ماند. نه خونی و نه پارگی‌ای. با چشم‌های گشاد شده سر تا پای مجروح را برانداز کردم. دکتر گوشی را می چرخاند رو سینه جوان مجروح. صدای گریه همراهانش بلند و کوتاه می‌شد. یکی‌شان می‌کوبید تو سرش. - زنده است دکتر ؟ .... زنده است؟ .... یکهو چشمم افتاد به سوراخ ریزی که رو سینه مجروح بود. دکتر دست گذاشت. رو سوراخ و بعد نگاه کرد به همراهش. همراه ها کوبیدند به سر و سینه شان. بعدها فهمیدم مجروح، یکی از فرماندهان عملیات کربلای یک بوده. جماعتی به صف ایستاده بودند جلو در اورژانس. به نظرم آمد صف انتهایی ندارد. اطراف اورژانس را می‌کوبیدند. صف هیچ تکانی نمی‌خورد. انگار همه کر بودند و صدای انفجار را نمی شنیدند. فریاد کشیدم - یا داخل شوید ... یا پراکنده شوید .... مگر گلوله ها را نمی بینید؟ لب از لب هیچ کدام باز نشد. زل زدم تو صورتشان. خیس از اشک بود. با فریاد دکتر برگشتم سر جایم. دکتر داشت مجروح لت و پاری را معاینه می‌کرد دست مجروح را گرفتم تا رگ‌اش را پیدا کنم. رگ زیر خون مرده ها گم شده بود. با نگاه خیره دکتر دست از تلاش کشیدم - شهید شده. برای آرام کردن آنها معاینه‌اش می‌کنم. یکی از فرمانده ها است .... محمد حسین ممقانی ... شهید ممقانی. برگشتم به صف جماعت نگاه کردم. هق هق‌شان بلند شده بود. ترس تو دلم چنگ انداخته بود. شهید شدن فرمانده ها به نفع ما نبود. آن هم در اوج عملیات. •┈••✾○✾••┈• ادامه دارد 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✔️ همه میریم بهشت! مراقب تفکری که مذهبی‌صورتی‌ها و بلاگرهای درحال ترویج اون هستن باشید. اینها میخوان کاری رو با اسلام کنن که با مسیحیت کردن. نماز بخون با چیزی هم کار نداشته باش، حتی با هم‌جنس‌بازی! حجاب بهانه است اصل نظام نشانه است مراقب دشمن باشیم 🇮🇷کانال اندیشکده اسما 🇮🇷👇 @asmaandishkade
سرنوشت همه‌ی صورتی‌ها و وسط‌بازها به روایت تصویر‼️ تا وقتی مثل خودشون نشید اینها ازتون راضی نمیشن. حجاب بهانه است اصل نظام نشانست مراقب دشمن باشیم
9.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸چرا اف35ها در تنگه هرمز ناکارآمد هستند؟ 🔹تحلیل و بررسی توسط پریسا نصرآبادی 🔵ایران قابلیت های رصد و اشکار نمودن اف ۳۵ را براحتی داراست ولی امریکا هیچ موقع ریسک پرواز انرا در خلیج فارس انجام نمیدهد زیرا قابلیت انهدام انرا به ایران داده و تست موشکهای پدافندی را فراهم و درصورت انهدام ارزش استراتژیک ان کاملا از بین می‌رود گروه اندیشکده اسما👇 https://eitaa.com/joinchat/3091333131C5875b040aa کانال اندیشکده اسما👇 @asmaandishkade
24.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔳 نمایشگاه پهپادهای ایرانی در امریکا! یک زمانی سردار حاجی‌زاده می‌گفت بعد از خود امریکایی‌ها تنها کشوری که بیشترین پهپاد امریکایی را سالم یا سرنگون شده در اختیار دارد، ایران است. چند سال پس از این صحبت و در حالی که هنوز برخی‌ها فکر می‌کنند که در به در باید دنبال پهپاد امریکایی برای مهندسی معکوس بگردیم، وزارت جنگ امریکا قطعات پهپاد ساخت ایران که به ادعای خودشان در عراق و اوکراین به دست آمده را در نمایشگاهی در واشنگتن به معرض دید عموم گذاشته‌اند. هر چند هدف امریکایی‌ها از این کار، ایران هراسی و جنگ روانی است اما این مساله نشان می‌دهد که امریکایی‌ها تا چه میزان از این پهپادها ضربه خورده‌اند. این ویدئو گزارشی است که صدای امریکا تهیه کرده و شما فقط فلاکت امریکای ابرقدرت را نگاه کنید!! ایرانی که 45 سال است تحریم بوده و تا همین چهار سال پیش به موشک‌ها و پهپادهایش می‌گفتند فتوشاپ است حالا برایش نمایشگاه گذاشته‌اند تا همه ببینند. این کار را صهیونیست‌ها هم با راکت‌های دست‌ساز فلسطینی‌ها می‌کنند و حتی نمایشگاهی از سنگ‌های که فلسطینی‌ها، ولی کسی جرأت نمی‌کند از بمب‌های هزار پوندی خودشان نمایشگاه بسازد! گروه اندیشکده اسما👇 https://eitaa.com/joinchat/3091333131C5875b040aa کانال اندیشکده اسما👇 @asmaandishkade