#نکته_مهم
مسیله مهم توی برخی خانواده ها
نحوه رفتار صحیح به خانواده همسر است.
اکثر خانم ها واقعا نمی دانند دربرابر رفتار و گفتار خانواده همسر چطور بازخوردی داشته باشند
که سوء تفاهم و ناراحتی پیش نیاد.
🔺غافل از اینکه
قبل از فکر کردن به این مسئله
باید یاد بگیرید که
چگونه به همسرتان ثابت کنید که خانوادهاش برای شما مهم هستند⁉️👇
⛔️از خانواده شوهر معضل نسازید
مادر شوهر و خواهر شوهر را اولویت تاثیرگذار در زندگیتان ندانید.❌
👈آنها میتوانند خوب یا بد باشند،
ممکن است شما را ناراحت کنند،
ممکن است احساس کنید آنها قصد دخالت در زندگی تان را دارند.
🔺صرف نظر از اینکه آنها چه میکنند،
خوب هستند یا نه
نباید همسرتان را بخاطر رفتار خانوادهاش تحت فشار قرار بدهید.
رابطه شما به هیچ وجه نباید تحت تاثیر رفتار دیگران خراب شود❌
از همه چیز مهم تر وجود عشق و علاقه و محبت روز افزون بین شما و همسرتان هست👌
❌ او را مجبور نکنید پاسخگوی رفتار خانوادهاش باشد.
❌ این کار غیرضروری است و تنها نتیجهاش این است که او سعی میکند در این تنش از شما فاصله بگیرد یا احساس حقارت کند، یا
مقابله به مثل کند و افسرده شود.
به وجود آمدن چنین شرایطی باعث میشود او در کنار شما شاد نباشد و احساس آرامش نکند.
🤗هر خانم با #سیاستی
باید
این را بدونه
که اولویت زندگیاش همسرشه✅
باید درک درستی از زندگی متاهلی داشته باشیم
و
تنها هدفمان شاد کردن همسرمان و جلب رضایت او باشد👌
که سعادت دو دنیا در گرو رضایت همسر است و بس
پس سعی کنید زندگی را به حاشیه نکشانید❌
🔺همانطور که شما دوست نداری همسرت از خانواده ات بد بگوید،
او هم دوست ندارد از خانواده اش بد بگویید❌
همانطور که شما خانوادهات را دوست داری،
او هم خانوادهاش را دوست دارد ✅
هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند👌
#دلبرانه😍💞
یـادت
بھ طغیان مۍڪشد
هࢪشب دل دیوانھ ࢪا...😘❤️
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
مشاور خانواده| خانم فرجامپور
سرفصل های دوره #سیاستهای_زنانه👇😍 یک دوره جامع و کامل و بی نظیر💥 💞خودشناسی و خودباوری 💞شخصیت شناسی 💞
۸۵)
#تینا
#قسمت_۸۵
یک صدای زمزمه وار و آرامش بخش در گوشم نجوا کرد.
پشت سرم تاریکی و وحشت، و روبرویم، نور و امید، بود. با تمام قوا به سمت نور دویدم.
ولی انگار در جا میزدم. زمزمه زیبایی در گوشم طنین انداز شد. نوای دلنشینی که زیاد غریب نبود.
هیئتی را دیدم در روشنایی، ذکر گویان میرفتند. لحظه ای گنگ ایستادم. به خودم که آمدم، دانستم من نیز باید چون آنان شوم. تا در جمعشان راه یابم. پس گوش تیز کردم و سعی در تکرار الفاظ داشتم. زبانم بند آمده بود و یاری نمیکرد. سخت در هراس و وحشت بودم. اما توان تکلم نداشتم، به مغز و زبانم فشار آوردم. اشک در چشمانم حلقه زد. امیدم به ناامیدی تبدیل شد و زار زدم.
خودم را در پرتگاه نابودی دیدم. تپشهای قلبم به شماره افتاد، ولی زبانم باز نشد.
هیئت میرفت و من با ناامیدی، بدنم را روی زمین رها کردم. منتظرِ رسیدن سرنوشت شومم شدم.
صدایی در گوشم پیچید،
(السلام علیک یا ابا عبدالله)
زبان چرخاندم و تمام نیرویم را در آن ریختم.
نوای هیئت هم همین ذکر بود. پس راه نجاتم همین بود و بس.
باید تلاش میکردم تا از ظلمت و وحشت رها شوم.
بالاخره زبانم باز شد.
(السلام علیک یا اباعبدالله)
تا این ذکر مقدس را گفتم، قدرتی به پاهایم آمد و
شوقی به دلم نشست. نورِامیدی به قلبم تابید و برخاستم، چون تیری رها شده از کمان، ذکر گویان، همراه جمعیتِ نورانی شدم و از ظلمت رهایی یافتم.
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490