.
#مشاجره و دعوا
🔴 بارها و بارها تاکید کردم،سعی کنید
اصلا بحث و دعوا شکل نگیره❌
نگذارید زمینه اینها هم بوجود بیاید☑️
مشاجره ها و دعواهای زناشویی به دو نتیجه ختم میشوند :👇👫
.
.
🔺یا هر دو نفر از آن برنده بیرون می آیند
و یا هر دو بازنده هستند. 🍃
نوع برخورد ماست که نتیجه را تعیین می کند.✅
⁉️اگر برای به کرسی نشاندن صحبت ها و نگرش خود و برنده شدن از همسر،
تلاش کنیم قطعاً بازنده ی زندگی خواهیم بود.❌
🔔 شاید توانسته باشیم حرف آخر را بزنیم و برنده دعوا باشیم
اما کم کم رابطه را از دست خواهیم داد.😔
.
.
⬅️ قبلا عرض کردم
سعی کنید تا می توانید در زندگی زناشویی گذشت و ایثار داشته باشید💕
و
کانون زندگی تون را گرم نگه دارید.
چیزی که مهمه⬇️
اینه که عشق و محبت زوجین ذره ای کاسته نشه.🍁🍂
پس بعد از دعوا،
فوری آشتی کنید و حتی از همسرتان عذر خواهی کنید.💝💓
.
.
❤️🔥 محاسبه غلط👇
گمان نکن که هر چقدر همسرت رو تشنه نگهش داری و از او دوری کنی،
وابسته تر میشود🚫😶
بلکه کاملا برعکس روز به روز ازت دورتر و سردتر میشه....👌⛅️
پس تعادل در عشق ورزی را سرلوحه زندگی کن💞☃️
.
.
عشق ورزی و محبت کردن زوجین به یکدیگر،
حد و مرز ندارد😍🥰
فقط بنا به نیاز افراد است که حدی را قرار می دهیم😇
آن هم با توجه به شخصیت و تربیت خانوادگی اش👨👩👧👦
که هنر شما را می طلبد که درست تشخیص دهید🦋
.
.
⚠️چطوری میزان نیاز محبت
همسرمان را متوجه شویم⁉️👇
با شناخت طبع و مزاجش👌
که توی دوره #سیاستهای_زنانه
🔱مفصل این بحث را توضیح می دهیم
و کمک تون می کنیم که تشخیص درست بدید✅
.
.
معمولا خانم ها 🙍🏻♀🙎♀
همسرشان را با دیگر مردان
مقایسه می کنند❌❌❌
و شکایت دارند که
مثلا شوهر خواهرم خیلی مهربان است
و هوای خواهرم را دارد🚫
اما شوهر من اصلا به من توجه ندارد.😶
.
.
باید بگم،☝️
خانم گل، لطفا و به هیچ عنوان🗣
همسرت را با هیچ فردی مقایسه نکن🚫
مقایسه ممنوع❌❌❌
هر کس طبع و مزاج و تربیت خانوادگی خودش را دارد.☘
هیچ وقت دو نفر شبیه همنیستند📣
حتی
خواهر و برادرهای دو قولو👌
مقایسه کردن، کار شیطان است👹
.
#دلبرانه😍💞
مثِ قرص خوابی
تا بغل نگیرمت
خوابم نمیبره🥺❤️
⇠#شبت_بخیر آرامشمـــ🫀⇢😘
کلی ایده دلبرانه داریم 🤗👇
همین الان وارد شو👏👇
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
┄┅─✵💞✵─┅┄
7.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌چه بهتره که به جای دعوا کردن 😡
با هم گفتگو کنیم💐
#همسرداری💞
┏━✨🌼🌹🌼✨━┓
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
۱۰۵)
#تینا
#قسمت_۱۰۵
با دیدن پیام تبلیغاتی حالم بد شد.
چه خیال واهی داشتم. پرهام اصلا به من فکر هم نمی کرد.
دوباره تن خسته ام را روی تشک رها کردم.
تمام خاطراتِ روزهایی که با او بودم، جلوی چشمم رژه می رفت.
چند بار از مدرسه به بهانه های مختلف مرخصی گرفتم و با او در شهر چرخ زدیم. چه وعده هایی که نداد و چه دلخوش بودم، به حرف های قشنگش. باورم نمی شد که باید او را فراموش کنم.
اصلا زندگی بدون او اصلا ممکن نبود. او بد نبود. همیشه حرف های قشنگ می زد. چه شد که یکباره زیر همه چیز زد؟ چه شد که یکباره از من بیزار شد؟ چه شد که گذاشت و رفت؟ مگر می توانم بدون او زنده باشم و زندگی کنم؟
چطور فراموشش کنم؟ با اینکه رفتار و گفتار آخرش، آتش به جانم زد. با اینکه از او متنفر شدم. ولی هنوز ته قلبم حسی بود که می گفت:
"بدون او هرگز نمی توانی زندگی کنی"
اشکانم بی اختیار روان شد. چند ساعت و تاکِی نمی دانم. فقط اشک ریختم و از زنده بودنم شاکی شدم. کاش مرده بودم. کاش هیچ وقت به هوش نمی آمدم.
چند روز دیگر گذشت و در خانه ماندم. هر روز و هر شبم مثل هم تکراری و زجر آور بود.
ریحانه هر روز سر می زد و کمی کنارم می ماند. از مدرسه، بچه ها، درس و مشق می گفت. سعی داشت برای لحظه ای هم که شده لبخند به لبانم بنشاند. ولی دل من آشوب تر از این حرف ها بود.
او چه می دانست که من چه می کشم.
اصلا او مثل من طعم عشق را چشیده بود.
طعم محبت و توجه ای را که بدان محتاجی.
او سخن می گفت و من در چشمان درخشانش، فقط خوشی و خوشبختی می دیدم.
"هرگز نمی تواند مرا درک کند."
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490