#تلنگرانه
_میگفت:
امام زمانه ، امام جمعه نیست که فقط جمعه ها به فکرشی......!!!💔
┄┅|°⊰•.᯽⃟💐⃟᯽.•⊱°|┅
#دلنوشته
دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی
دوباره سفره روضه دوباره مهمانی
سلام حضرت صاحب عزا که از چشمت
جدا نخواهد شد ابر های بارانی
سلام صاحب عزای این روز کوچه ها !
سلام داغدار روی نیلی !
سلام آقای غریبم !
یوسف فاطمه سلام الله علیها کجایی آقا ؟ نکند هنوز گرفتار گرد و خاک میان کوچه ای؟ نکند هنوز جای به جایش را به دنبال گوشواره گم شده میگردی ؟ یا شاید نه ...
شاید رد نگاه پریشانت دیوار گلگون شده را میبیند ، شاید دست مباکت همراه دست کودکی بند تکان دادن چادر مادر گشته ؟ شاید ...
و چقدر این حادثه هراس انگیز است و این بوی غربت است که کوچه به کوچه شهر را در بر گرفته
ای به فدای مروارید چشمانت
آجرک الله یا بقیه الله
📝 فاطمه پاکدامن
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🔳◽️◾️◽️🔳
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
☑️📚#معرفی_کتاب
⬅️ نام: شبیه مریم
✍🏻 نویسنده: اکرم صادقی
🔸رمان «شبیه مریم» دربارهٔ زندگی حضرت فضه از زمان زندگی در نوبه (شهری در آفریقا) تا زیست وی در فضای مدینة النبی میباشد.
🔹آنطور که تاریخ گواهی میدهد، این زن والامقام در مدت بیست سال از زندگی خود حتی گفتوگو و مکالمات عرفی خود را هم با آیات قرآن کریم بیان میکرد.
🔸بانو فضه را پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای کمک در کارها به خانهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرستادند.
📖 برشی از کتاب:
ابوالقاسم افسار اسب را در دستش جابهجا کرد و متعجبتر از قبل پرسید: «از آدمیان هستی یا از طایفه جنی؟»
پیرزن که از او رد شده بود جواب داد: « یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکمْ؛ ای فرزندان آدم زیورهای خود را در مقام عبادت به خود برگیرید.»
- از کجا میآیی؟ پیرزن عصایش را داخل ماسههای روان فرو کرد و...
#فاطمیه
◼️◾️▫️◾️◼️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#جمعههایدلتنگی
کاش میشد امسال
سال ظهورت باشه
🌤أللَّھُمَ عجِلْ لِوَلیِڪَ ألْفَرَج🌤
@astanehmehr
#زائر_کوچولو
🔸شما می توانید عکس فرزند دلبندتان را حین عرض ارادت به بانوی کرامت به آیدی زیر:
@karimeh_135
ارسال کنید.
➖➖➖➖➖➖➖
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
🏴 #عرض_ارادت
حتما سری است که شده فاطمه نامت بانو
و حرم ساختهای بهر مادرت بانو
آن مزاری که گم کردیم در مدینهی غربت ،
پیدایش کردهایم در قلب این شهر
سلام گم شدهی دو عالم
فاطمه جان امام رضای (علیه السلام ) ما
داغدار مادر پهلو شکسته
این بار هم به اذن شما وارد حرم میشویم و اینک عطر ناب یاس است که در مشام میپیچد و خبر از مادر میآورد...
صحن به صحن این آستان گواه است که اینجا مزار مادر سادات است
السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
🖋 فاطمه پاکدامن
📸 امیر حسامی نژاد
◻️◾️▫️◾️◻️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
#تلنگرانه
ای وفادار ترین محبوب و پشتیبان قلبم ؛
یا غیاث المستغیثین.....
┄┅|°⊰•.᯽⃟💐⃟᯽.•⊱°|┅
45.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👫#همسرم_باش
🍃ادامه مبحث تفاوت های روحی ، عاطفی و فکری خانمها و آقایان
#جلسه_بیست_و_نهم
#استاد_اخوان
➿🌷➿🌷➿🌷➿🌷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
💌#مادرانهای_عاشقانه (۱)
❤️وقتی که در مَنی و نفس میکشم تو را...
به قدرت بی نظیر الهی میاندیشم ، به زمانی که تو به قدر یک لوبیا بودی 🙂 و برای اولین بار با تپشهای قلب کوچکت در من ابراز وجود کردی ...😍 و من شکر گزار این لحظات ناب عبادت و بهشتی شدنم...😌 مثل این بود که من مجاهد در راه خدا شدم و روزها روزهدار و شبها ایستاده در مقابل او... چه عاشقانهی شگفتی!💗
روزها سپری میشد و من مانند مرغی که از جوجههایش محافظت میکند😁، به خاطر تو و وظیفهی عاشقانهی مادریام ، با هر خطری عاشقانه میجنگیدم تا با ارادهی الهی بتوانم تو را حفظ کنم و دستان کوچکت را به زودی در دستانم بفشارم و بوی ناب خدا را استشمام کنم.💚
چه افتخار قشنگی است مادری👼
✨وقتی بدانی توفیق خدمت به یک مخلوق پاک را پیدا کردی...
✨وقتی بدانی تمام مراحل خلقت الهی در وجود تو اتفاق افتاد...
✨وقتی احساس کنی در وجود تو دو قلب💕 ، میتپد... دو جان در یک بدن ؟!
✨ از خودت بپرس زیباتر از این هم در عالم هستی وجود دارد ؟؟🙂
❤️فتبارک الله أحسن الخالقین❤️
بزرگی و زیبایی خداوند متعال را در تو دیدم...
✍ مـامـانِ مریــمگُلی
📝براساس واقعیات زندگی یک مادر همراه با تصویرسازی و طنز
#مادرانه #عاشقانه #هدیهی_الهی
📬 عاشقانههای مادری خودتان را اینجا برای ما ارسال بفرمایید.
📲@jelveyedidar
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
قسمت24 رمان1361.mp3
11.69M
🎧 #رمان ۱۳۶۱
همونجور که یادتونه درقسمت بیست وسوم داشتیم 👇
احمد با خودش فکر میکرد چرا باید پیام عزادارشدن رو به مادرپدرها بده، مخصوصا این مادر که بنظر قبلا سکته کرده بود و ویلچری بود، چقدر دلش سوخت وقتی مادر گفت کجاش درد میکنه.... ولی پدرش خیلی فهمیده تر عمل کرد گفت پسرم توی خوابم اومده و گفته خبرمو یه مرد با ژاکت طوسی میاره که اونم ژاکتش طوسی بود
از بچه توی کوچه پرسید خونه آقای عارفیان کجاست صدای اذان میومد از خدا کمک خواست آقایی اومد سمتش و گفت جانم کاری دارین؟
از دست خودش عصبانی بود هرکاری میکرد نمیپسندید یادش میومد خودش روی تیربرق از خدا خواسته بود شرمنده خودش بشه و حالا شده بود....
رفت یه آدامس خرید و به فروشنده گفت ببخشید شما خانواده آقای شریف پور رو میشناسین؟ پسر هیکلی بود گفت فرمایش؟ احمد گفت برای امرخیر چندتا سوال داشتم گفت دختر بزرگه یا کوچیکه؟....
و امشب ادامه ماجرا رو باهم بشنویم
❣دوست داریم نظرات قشنگتون رو درمورد رمان بدونیم 😊🙏
👇به آیدی
@astanee_mehr
#قسمت_۲۴
🎙 با خوانش هنرمندانه نویسنده ی کتاب: مطهره پیوسته
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr