eitaa logo
جملات ناب درقاب احساس
148 دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
5.9هزار ویدیو
198 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت♥️ عمر ما این همه افسانه نداشت براتون یک بغل گلهای زیبا یک سبد ستاره و دنیا دنیا آرزوهای خوب و شاد دارم.♥️ هدیه ناقابل از طرف من به رفقای بامرام
هیچگاه کسی را بدون فهم کامل برای دوستی انتخاب نکنید؛ و هیچگاه دوستتان را به خاطر سوءتفاهمی کوچک از دست ندهید...
ترسم آن لحظه بیایی که جوانت پیر است😔
گفتند ڪه *جمعہ* ♡یارمان مــی آیــد♡🍃 ⇦آن منجی روزگارمان می آید..🌺 *هــر جمعـــه*… ♡‌گلی در دل ما می شڪفـــد🍃 ⇦یعنی‌ که ‌بمان بهارمان ‌می آید..🌺 ♡أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج♡ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌
🍂🌟🍂🌟🍂🌟🍂🌟 🌷 عارف بصیر جناب آقای انصاری همدانی (ره) می فرمودند : 🌷 زیارت_ آل _ یاسین را زیاد بخوانید 🌷 و توسل به حضرت ولی عصر (عج) داشته باشید 🌷 و از آن حضرت بخواهید که مشکلات دنیا و آخرت 🌷 و معضلات سیر و سلوک شما را برطرف کنند 🌷 چون حضرت ، ولی عصر است و اختیار ما با اوست 📚در محضر لاهوتیان ، محمد علی مجاهد ی ( پروانه ) ، ج ۲ ، ص ۳ 🍂🌟🍂🌟🍂🌟🍂🌟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سه داستان زیبا و کوتاه از زندگی‌نامه حضرت اقا👇👇👇👇👇 لطفا برای اشنایی بیشتر اطرافیان با سیره رهبر معظم انقلال این داستانها را در گروها و کانالهای خود به اشتراک بگذارید 👇👇👇 اجرتان با امام حسین 💫💫💫
🚨 راهی مسجد جمکران می‌شویم! 💠 آقای می‌گفت: یک دفعه به همراه شورای حزب الله لبنان محضر بودیم. اوج سختی و تنگنایی ما بود و خیلی به حزب الله سخت می‌گذشت. کنفرانس شرم الشیخ هم صورت گرفته بود، همه‌ی توطئه‌ها شده بود که حزب الله را نابود کنند. موقعی که ما با رهبر معظم جهان اسلام دیدار داشتیم، ایشان به ما امید داد و فرمود: «شما پیروز می‌شوید، این چیزها زیاد مهم نیست.» سپس اضافه کردند: من در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار می شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی‌شود، به دوستان و اعوان و انصار می‌گویم که آماده شوید به برویم. راه را پیش می‌گیریم و راهی مسجد جمکران می‌شویم، بعد از راز و نیاز با آقا، من احساس می‌کنم همانجا دستی از غیب مرا راهنمائی می‌کند و من در آنجا به تصمیمی می‌رسم و مشکل بدین صورت حل می‌شود و همان تصمیم را عملی می‌کنم.» 🌐 خبرگزاری رسمی حوزه علمیه به نقل از حجة‌الاسلام والمسلمین کعبی 🍁🍂@cheshmberah2🍂🍁
🚨 فروش برای خرید 💠 به یاد دارم از جمله مواردی که (همسرم) خود را فروخت، زمانی بود که سالی در مشهد، زمستان نزدیک شد و سرما شدت یافت و مردم برای گرم کردن خانه‌های خود، به خرید مواد سوختی که در آن زمان بود، روی آوردند. در چنین مواقعی تعدادی از مومنین به من مراجعه می‌کردند و پولی در اختیار من می‌گذاشتند تا با آن زغال بخرم و بین نیازمندان توزیع کنم. معمولاً زغال را از زغال فروشی می‌خریدم بعد به کسانی که نیاز داشتند حواله می‌دادم تا زغال را از زغال فروشی بگیرند. در آن سال پولدارها به من مراجعه نکردند بلکه فقرایی مراجعه کردند که معمولاً در چنین ایامی برای گرفتن زغال، درِ خانه علما را می‌زنند اما آن سال، این افراد از خانه من ناامید باز می‌گشتند و این امر مرا بسیار اندوهگین می‌ساخت. که این حال را دید به من پیشنهاد کرد، را که برادرش به مناسبت تولد یکی از فرزندان به او هدیه کرده بود، بفروشم. من مخالفت کردم، ولی او اصرار ورزید. را گرفتم و خواستم آن را به قیمت هر چه بیشتر بفروشم. اتفاقاً یکی از همسایگان و دوستان به خانه ما آمد. من جریان را برایش تعریف کردم تا تشویق شود که دستبند را به قیمت هر چه بیشتر بفروشد. او رفت و آن را به هزار و چند صد تومان فروخت و گفت من هم به اندازه همین پول، روی آن می‌گذارم. لذا مبلغ خوبی فراهم شد و با آن زغال خریدم و نگرانی همسرم هم برطرف گردید. 📘 خون دلی که لعل شد، فصل۱۰، ص۱۶۰ 🆔@sireh_agha 🍁🍂@cheshmberah2🍂🍁
🚨 ماجرای شلّاق خوردن رهبر انقلاب 💠 پایم را به تخت بستند شلاق‌هایی با ضخامت‌های مختلف به سقف آویخته بودند که ضخامت آنها یک انگشت، دو انگشت و یا بیشتر بود. یکی از آنها شلاقی برداشت و شروع کرد به زدن به پاهایم، آنقدر زد که خسته شد، فرد دیگری را گرفت او هم زد و زد و خسته شد، نفر سوم شروع کرد به زدن و به همین ترتیب. 💠 هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند بجز من که نگذاشتند حتی اندکی استراحت کنم. در آن حال که قابل توصیف نیست من از خباثت برخی از آن‌ها به شگفتی می‌آمدم، وظیفه آنها بود که شلاق را بالا ببرند و به من بزنند و همچنین وظیفه داشتند مرا آنقدر بزنند تا در برابر آنها از پا درآیم بنابراین طبیعی بود که پشت سر هم بزنند، اما یکی از آنها خباثت خاصی از خود نشان می‌داد: را به دست می‌گرفت آن را با دست دیگر از پشت سرش خوب می کشید و بعد ضربه را می‌زد تا بیشتر دلش خنک شود. در حین شلاق زدن یکی از آنها بالای سرم می آمد و از من می‌خواست از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری بجویم من اظهار مخالفت می‌کردم و آنها به زدن ادامه می‌دادند تا اینکه در خلال این تجربه عملی تلخ دریافتم که ضربه زدن به کف پا از است چون پیش از آنکه شخص بیهوش شود ضربات می‌تواند ساعت‌ها ادامه یابد ضمنا تاثیر وحشتناکی بر روی اعصاب دارد، شنیده بودم که این شکنجه‌گران دوره‌های شکنجه را زیر نظر کارشناسان اسرائیلی گذرانده اند و لذا در اعتراف گرفتن حرفه‌ای هستند و در کار خود مهارت دارند. 📘 خون دلی که لعل شد، فصل ۱۲ 🍁🍂@cheshmberah2🍂🍁