6.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
ای مثل کوه پشت وطن، پشت ما شکست
رفتی، دل غریبه و هم آشنا شکست
قطعاً عزیز کرده ملّت تو بودهای
وقتی که با شهادت تو قلبها شکست
رفتی چه مخلصانه که معلوم هم نشد
پرهای بالگرد تو آخر کجا شکست؟
امّن یجیب ها به در بسته خورد، آه!
با انتشار داغ تو بغض دعا شکست
بادا دوام ساقی و میخانه مستدام
این روزگار اگر که سبوی مرا شکست
داغ تو روی سینه تلنبار میشود
ایران در این نبود تو بیدار میشود.
◽️◽️◽️◽️
6.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻رجز در مراسم محافظ شهید توسط حضار
گریه هایمان را دیدید
خوشحالی نکنید
رجزمان را هم ببینید :
در جنگ ز دستان عدویش سپر افتاد
با آل علی هر که درافتاد ور افتاد
در جنگ ز دستان عدویش سپر افتاد
در جان و دل لشگریان این خبر افتاد
تا بوده علی بوده و تا هست علی هست
با آل علی هر که درافتاد ور افتاد
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
◽️◽️◽️◽️
7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪐ثواب هدیه دادن اعمال به امام زمان «عج»
#استادعالی
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
اللهمعجللولیکالفرج🍃
◽️◽️◽️◽️
8.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد دیدن این کلیپ ...👆
بهتر می فهمم؛چرا رهبری گریه نکردند❗️
🔻به این میگن عاشق واقعی ولایت فقیه❤️
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
حتما ببینید
#منتظران_حضرت_مهدی_عجل_الله_تعالی_فرج_الشریف
#تک_تک_اعمالمون_به_نیت_سلامتی_و_ظهور_امام_زمانمون_
◽️◽️◽️◽️
🌷 أین مُنتّقِم!
🌺 ما منتظر منتقم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هستیم.
🌸 آقا! سخت است شمردن روزها، ماه ها، و سال هایی که در نیآمدنتان بر ما می گذرد.
🌸 سخت است یادآوری جنایاتی که بر خاندان رسالت رفت، بی آنکه انتقامی از جانیانش گرفته شده باشد.
🌸 سخت است روی در نقابِ خاک کشیدنِ آنهایی که عمری با اشتیاق دیدن روی منتقم خون حسین علیه السلام روزگار گذراندند.
🌸 شاید ما هم روی در نقاب خاک بکشیم بی آنکه از چشمه زلال حضورتان بهره ای ببریم.
🌼 یا ایها العزیز!
تعجیل ظهورت را از خدا بخواه.
🌼 مولاجان!
شیعه قرن هاست با آرزوی انتقام از قاتلین مظلوم کربلا چشم به افق ظهور دوخته است.
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
◽️◽️◽️◽️
عطر خدا
شاهزاده ای در خدمت #قسمت بیست و نهم🎬: فاطمه و علی وارد خانهٔ پیامبر شدند و باز عطر دل انگیزی که گو
شاهزاده ای در خدمت
#قسمت سی ام🎬 :
میمونه از اینهمه تواضع رسول الله تعجب کرده بود ، و براستی ایشان به فاطمه که همگان میدانستند ،دخترش را از جانش بیشتر دوست می دارد ، خدمتکاری عنایت نفرمود و در عوض آن ، ذکری به او آموخت که نیرویش را بیافزاید...
یک شبانه روز از آن حادثه گذشت ، پیامبر با حالتی خندان از مسجد آمدو تا نگاهش به میمونه افتاد ، جواب سلام او را داد و با حالتی به او نگریست که میمونه دانست ،اتفاقی در راه است.
میمونه به اتاقش پناه برد و همانطور که به درگاه خداوند دستانش را بالا می برد با خدایش گفت: خدایا ، به دلم افتاده که پیامبر می خواهد مرا به کسی ببخشد یا بفروشد و پولش را صرف امور مسلمین نماید ،خداوندا توخود می دانی که رنج اسارت را تحمل کردم تا به پیامبرت برسم و حالا طعم شیرین خدمت در دستگاه پیامبرت ، بر جانم افتاده ، به جان رسولت مرا از این خانواده جدا مفرما، میمونه دعا می کرد و راز و نیاز می نمود و غافل از این بود که پیامبر امر فرمودند که کسی به دنبال علی و زهرا برود و ایشان را به اینجا بیاورند.
همهمه ای از بیرون اتاق به گوش میمونه رسید ، او که قبلا با هر صدایی به حیاط خانه کشیده می شد ، اینک اما ناراحت از چیزی که فکر می کرد قرار است رخ دهد ، زانوی غم به بغل گرفته بود و همانطور که هق هق می کرد با خدا گفت :چرا...چرا دیروز که بهترین بندگانت به اینجا آمدند و خدمتکاری طلب کردند ، به دل پیامبرت ننداختی که مرا برای خدمتکاری آنها برگزیند...خدایا...من امیدم به توست همانا که امید نا امیدان و دادرس درماندگانی...
میمونه غرق شیرین زبانی با خدایش بود که کسی درب اتاقش را زد و پشت سرش درب باز شد و کلهٔ یکی از زنان اهل خانه از بین دو لنگ درب داخل شد و با لحنی شاد گفت : آهای دخترک سیم نشان که به گفتهٔ پیامبر مانند نقره میدرخشی...پیامبر تو را به اتاقش می خواند...فضه جان از جا برخیز و ببین رسول الله چه برایت به ارمغان آورده است..
میمونه اشک چشمانش را با پشت دستش پاک کرد و زیر لب تکرار کرد فضه....چه اسم زیبایی پیامبر روی او نهاده...
با شتاب از جا برخواست و به سمت درب اتاق حرکت کرد...
کانال عطر خدا ↙️↙️
@attre_khoda
ادامه دارد...
🖍به قلم :ط_حسینی