.
و از این جهت دائـم خونـه ی امام حسن عسکـری...
زیر نظر بود که مبادا بچهای از اون خونه به دنیا بیاد
.
📜
امام حسن به یکی از خادمیـن خوبش به نام
ابوالادیان یه چندتا نامـه داد گفت برو مدائن
بده به فلانی و فلانی،بعد از ۱۵ روز برگرد سامرا
وقتی برمیگردی سامرا دیگه منو زنده نمیبینی..
امام حسن عسکری امام بعدی رو
به چند نفر از خوبان زمان ، حدود
۴۰ نفر نشون دادن✨!
.
وقتی امام از شهادتش خبر میده این خادم
شروع میکنه به گریه کردن،امام میفرمایند
تقدیر الهی اینطوری هستش تا دو هفتـه ی
دیگر من به شهادت میرسم
خادم پرسید امام عسکری امـام بعـدی شمـا
کیه و چه نشونه هایی داره🤔؟!
.
امام عسکری،امام زمان رو به اون خادم
نشون نداده بود و هنوز نمیدونست...
امام فرمود 3⃣ تا نشونه ازش میبینید!
[💡]
یک نشانه اینکـه جواب نامه هایی را که
از مدائن میاری ازت میخواد،اون کسی که
جواب نامه ها رو ازت میخواد و میگیره
امام زمانه🤍″
نشانه دوم ،
اون کسی که بر جنازه ی من نماز میخونه!
نشانه سوم اون کسی که
از محتواییات داخل کیسه ها خبر میده...
خادم میگه من این سومی رو نفهمیدم ولی
عظمت آقا مانع شد بپرسم که یعنی چه🤔
خجالت کشید و چیزی نگفت...
.
میگه رفتم مدائن دنبال ماموریتم . . 🚶
نامه هایی که امام داده بود رو رفتم رسوندم
و برگشتم و بعد از ۱۵ روز دیدم جلو درخونه
امام گریه و شیون هست و فهمیدم که
به شهادت رسیدن🥲
.
میگه من وارد شدم دیدم جنازه ی امام
رو که آوردن و میخوان برش نماز بخونن
یه مرتبه دیدم برادر ایشون جعفر کذاب
(کهادعایامامتمیکردوآدمفاسقیبود)اون
داره نماز میخونه😧
ابوالادیان میگه من تعجب کردم😵💫
میگه یه مرتبه دیدم یه کودکی
مثل خورشید☀️از اندرونی اومد بیرون
لباس عموش جعفر کذاب رو گرفت گفت
من سزاوار ترم بر پدرو نماز بخوانم،برو کنار!
جعفر کذاب هم بدون هیچ ممانعتی رفت کنار
ابوالادیان گفت دیدم این یه نشونه که
بر جنازه ی امام حسن این کودک نماز خواند
بعد که نماز خواند به من اشاره کرد که اون
نامه هایی که از مدائن آوردی رو بده
دیدم اینم دومین نشانه😍
.
دنبال سومین نشانه میگشتم🧐
یه چند روز گذشت شیعیان قم آمدن سامرا
برای اینکه وجوهـات شون رو به امام حسـن
حساب بکنن دیدن امام به شهـادت رسیـده،
اومدن،جعفر کذاب تو اون خونه نشسته بود
و ادعای امامت میکرد😕!
اومدن کیسههایی رو که توش وجوهات بود
به جعفر کـذاب بدن گفتن ما هر موقع . . .
به خدمت امام حسـن عسکـری می رسیدیم
ازمحتویات داخل که چقدر پولِ
به ما خبر میدادن شماهم خبر بده 👀
جعفر کذاب گفت:
از من میخواید که علم غیب داشته باشم؟
من چمیدونم چقدر توشه🤷
.
.
قمی ها ندادن،زرنگ بودن میدونستن
یه نشانـه ای از امـامـت باید ببینن🤨
تو همـون موقـع بود که خادمـی اومد
از اندرونی بیرون ابوالادیان میگه من
نشستهبودم اومد و گفـت کسیههارو
بدید به فرزند امام حسـن و او میگـه:
هزار دینار درون کیسـه هاست که...
۱۰ دینـارش تقلبیه که قمی هـا گفتـن
کاملا درسته👌!
وقتی دیدن اون ۱۰ دینار تقلبی رو
توش پیدا کردن ، گفتن امام همونست
ابوالادیان میگه من دیگه مطمئن شدم
امام همون وجود مقدس کودکـی است
که اون موقع ۵ سالش بود
بله،امام زمان ۵ساله بودن که پدرشون
از دنیا رفتن🖤..
.
.
[ امام زمان منو ببخشه ]
طرفای سحر بود خادم میگه که دیدم
حال امامحسنعسکری خیلی سنگین
شد...
میپیچه از درد به خودش😔
آخه ۲۸سالش بیشتر نبود ، جوان🥲❤️🩹
این بزرگوار با همون حالش به خادم میگه
فرزندم را بیار ؛ خادم رفـت و
دست امامزمان رو گرفت🥺
و آورد وارد اتاق کرد،امام حسن چشمش
به فرزندش که افتاد گفت:
یاسیدیاهلالبیتی انی . . .
[ من به سمت خدای خود رفتم ]
امام زمان رو بغل کردن و گفتن:
باباجان،یکمقدار آب به من بده
خادم میگه من دیدم به قدری . . .
لاغر شده بود امام و میلرزید بدنش
که این دندون هاش میخورد به کاسه
و صـدای خوردن ایـن دندانهـا به کاسه
می آمد😭💔