از اونجایی که دلم میخواد یه یادگاری کوچولو برای خودِ آیندهام بذارم،
تصمیم گرفتم روزامو با چند کلمه توصیف کنم تا شاید بعدها یه مرجعی باشه برای مرور خاطراتم.
در کل یه چیز شخصی سازی شدهست ولی دلم میخواست قبل از تولد این ژانر تو چنلم یه توضیح کوتاهی راجع بهش داده باشم.
هدایت شده از •نعنا فلفلی•
دوباره که سمت و سوی و بوی جنگ میاد، روانم توی تلاطم میوفته.دوباره اون دلشوره مادرگونه ،اون احساس تو خالی و سرد دوباره کل وجودمو میگیره. کاش فقط تموم بشه کاش دیگ از بحران و ابهام و جنگ دربیایم چون دیگ نمیدونم باید به کی و چی چنگ بزنم که معنا بسازم وسط این وانفسا...
.آوینه.
از اونجایی که دلم میخواد یه یادگاری کوچولو برای خودِ آیندهام بذارم، تصمیم گرفتم روزامو با چند کلمه
امروز گذشت به:
اهمال کاری زیاد/ یه تصمیم یهویی/ جلسات بی پایان نهاد
به طرز باحالی کارایی که اینجا مشخص میکنم تیک میخورن؛
so میخوام طی یک اقدام ناگهانی جز ۳۰ قرآنو تا پونزده خرداد تموم کنم.