ایشون بلوچستانه و این آشنایی از یه نقطه اشتراک شروع شد که هر کدوم دوست داشتیم برای بچه های بلوچستان یک کاری بکنیم
یادمه یه بار گفتن یکی از بچه های کلاسشون دیر سرکلاس میاومده و پیگیر شدن...
متوجه شدن که این بچه پدرش معتاده و خلاصه زندگی سختی دارن و توی گرمای جنوب حتی کولر هم ندارن:)
حتی همین امروز پرسیدم گفتن با اینکه فصل خرما گذشته همچنان هوا شدیداً گرمه...
ایشون هم ماه هاست خودش شخصا از نظر مالی به مادر این بچه کمک میکنه و امروز که عید ما شیعیان بود
یه سنی از سر رفاقت اومده از ما کمک میخواد از این نشونه حب دوستی و وحدت قشنگتر چی میخوایم؟
گفتم شماره کارت بدن،
حالا من اومدم از شما اینجا خصوصی خواهش کنم میشه یه مدد برسونین؟