هدایت شده از 🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
بسمه تعالی
السَّلامُ عَلَے الْحُسَیْنِ
وعَلے عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن
وعَلے اَوْلادِ الْحُسَیْن
و عَلے اَصْحابِ الْحُسَیْن
🏴امسال محرم رنگ و بوے غربت مولایمان را میداد...
#نماز_اول_وقت_را_ترک_نکنیم
❤پویش چله عاشورا همراه با کاروان عمه سادات
#چهلمین_روزختم_مصادف_با_بیستم_صفر
(۱۳۹۹/۰۷/۱۷)
نیات👇
🌾🕊تعجیل در فرج مولا
🌾🕊سلامتے حضرت آقا
🕊🌾به نیابت از شهدا میخوانیم
🌾🕊دفع بلایا از تمامے مسلمین جهان
🌾🕊شادے روح همه اموات،معلوم نیست سال بعد ماه محرم باشیم یانه؟!
🌾🕊عاقبت بخیریمون
🌾🕊حاجت روایے همه حاجتمندان
🌾🕊مختص حاجت روایے بزرگواران ذیل
⬇⬇⬇⬇
۱)بزرگوار فاطمه خدا خواه
۲)بزرگوار پانیسا
۳)بزرگوار معصومه اکرمیان
۴)بزرگوار کوثر
۵)بزرگوار زهرا بهرامی
۶)بزرگوار مینا خسروی
۷)بزرگوار بدلی
۸)بزرگوار خانم اسدی
۹)بزرگوار سارا اسلامی_درانتظار یار
۱۰)بزرگوار علی دوستانی_نوکرنوکرای اهل بیت (ع)
۱۱)بزرگوار رقیه موسوی
۱۲)بزرگوار بیسیم چیه شهید جاویدی
۱۳)بزرگوار گمنام _خانم خلیل پور
۱۴)بزرگوار فاطمه محمدی_ولی پور
۱۵)بزرگوار اکرم حق پرست _صدیقه ولیزاده
۱۶)بزرگوار #خانواده(شهیدان غلامرضا زمانیان_سید مهدی رضوی_حاج قاسم سلیمانی_حاج حسین همدانی_محسن حججی)
۱۷)بزرگوار ما می توانیم
۱۸)بزرگوار حلیمه
۱۹)بزرگوار مهربان
۲۰)بزرگوار ثریا هاشملو
۲۱)بزرگوار پریوش بینش
#اللهمصلعلیمحمدوالمحمدوعجلفرجهم
#اللهمعجللولیکالفرج
#چله_قرائت_زیارت_عاشورا
#زمان_شروع_روزعاشورا
#زمان_ختم_روزاربعین
شمسے:پنجشنبه - 17 مهر 1399
قمرے: 20 صفر 1442
#جبلالصبریازینبکبرے
#آجرڪاللهیاصاحبــالزمان
هدایت شده از 🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
9.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#باحسین_حرف_بزن
میگم کربلا
میگن که راها بستس
میگم امام رضا
میگن رواقها بستس....
🔴#اطلاعیه
#هدیه_معنوی
بسم رب الحسین(ع)
🏴به خدمت بزرگوارانی که در پویش چله قرائت زیارت عاشورا همراه با کاروان عمه سادات شرکت کردند میرسانیم.
در طول چهل روز از عاشوراحسینی تا اربعین حسینی #هرروز دو رکعت نماز نیابتی وزیارت نیابتی در #نجف_اشرف در حرم مطهر انجام شده است.
و لذا به نیابت از شما بزرگواران دو رکعت نماز نیابتی وزیارت نیابتی در #کربلای_معلی در #اربعین_حسینی انجام خواهد گرفت .
#حلالمان_کنید
#اللهمصلعلیمحمدوالمحمدوعجلفرجهم
#اللهمعجللولیکالفرج
#التماس_دعای_فرج
#التماس_دعای_شهادت
#پویش_چله_قرائت_زیارت_عاشورا_همراه_باکاروان_عمه_سادات
هدایت شده از 🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
17.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🕊 الحمدالله جمیعا ۱۲۰ هزار و دویست صلوات اعلام شده است.
#زیارت_با_پای_دلتون_قبول_حق
#طرح_تمام_شد
#حلالم_کنید
4.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ برای کاهش جمعیت جایزه گرفتیم و پز دادیم که پدر مردم را درآوردیم!
اکبری "مشاور عالی وزارت بهداشت":
🔻 در نظام بهداشت و درمان اگر خانم ۴۰ سالهای تصمیم به باروری بگیرد، نظامِ بهداشتِ بنده به غلط پدرِ او را در میآورند که چرا تصمیم به بارداری گرفتهای؟
🔻 غربالگری کار غلطی است ولی ما به زور به مردم حقنه کردیم. مدیران مملکت در کلیهی دولتها و مجلس شورای اسلامی نفهمیدند که جمعیت سرمایهی اصلیِ ماندگاری و بالندگیِ کشور است.
🔻 ما برای کاهش جمعیت جایزه گرفتیم و پز دادیم که پدر مردم را درآوردیم و به این امر مفتخر شدیم! در زمان حاضر هنوز هم برخی مقامات اصلی مملکت میگویند وضعیت جمعیت اورژانسی نیست!
#سرطان_اصلاحات
#پیری_فرزندآوری
🆔 @takhribchi110
🏴 @AXNEVESHTEHEJAB
بسم الله الرحمن الرحیم
من زندهام
قسمت صد و ششم
برای صبر و سلامتی اش دعا کردیم. "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء" می خواندیم. تلاش می کردیم ما هم یک جمله ی فارسی از دریچه به بیرون پرتاب کنیم. شاید او هم پیام ما را بگیرد. به همین جهت صبح روز بعد، بعد از نماز صبح با صدای بلند ده بار امن یجیب خواندیم و بعد شعار وحدت سر دادیم. نگهبان دریچه را باز کرد و فریاد زد: سکتن، اگرایت الدعاء ممنوع. ( ساکت، دعا خواندن ممنوع.)
اما بی اعتنا به فریادهای نگهبان که دریچه را باز نگه داشته بود و تشر می زد، به خواندن دعا، به خصوص سایه وحدت ادامه دادیم. میدانستیم با این کارمان حتما او متوجه ایرانی بودن ما می شود. بعد از آن آن روز، بعد از نمازهای یومیه؛ دعا خواندن برنامه ی همیشگی مان شد. ساعت ها به امید شنیدن یک کلمه ی دیگر زیر در چمباتمه می زدیم.
چند روزی گذشت تا اینکه یک روز وقت آوردن آش شوربا با بسته شدن دریچه های ردیف ما و باز شدن دریچه روبرو صدای بلند دیگری شنیدیم که گفت: صبح نزدیک است.
این پیام از کجا برای کی و از چه کسی بود؟ نمی دانستیم قطعاً از جبهه دشمن نبود و از جبهه ی دوست بود و این یعنی اینکه ما تنها نبودیم. این پیام مثل نوری بود که در ظلمت آن سیاهچال و قلبمان تابید.
اسرا را دو دسته کرده بودند. به عده ای میگفتند: عبدت النار المجوسین (آتش پرستان مجوس) و به عده ای دیگر می گفتند: دجالین.
مثل اینکه بعد از بازجویی های مفصل، ما را جزء دسته اول گذاشته بودند. بازجویی از ما متوقف شده بود اما بگیر و ببندها از همسایه های ما روز به روز بیشتر میشد. از نوع صحبتهایشان تنها چیزی که دستگیرمان شده بود اینکه این همسایه ها زمان طولانی ای را در آنجا بودهاند که باعث شده بود همه ی نگهبانها را بشناسند.
سر و صدایی که از راهرو به گوش میرسید روز و شب نداشت و همیشه در رفت و آمد بودند. اگر چه وضعیت روحی و رفتارهایشان شاد و سرحال بود اما شرایط سلولها را هر روز سخت تر از روزهای پیش می کردند. هرچه آستانه ی تحمل مان را برای پذیرش شرایط کثیف و متعفن و تنگ و تاریک سلول بیشتر می کردیم آنها هم دایره مشقت را تنگ تر می کردند.
فاطمه می گفت: معمولاً تغییر فصل و سرما به جنگ ها خاتم می دهد.
سرما زودتر از موعد، از آن دریچه ی لعنتی که نبض حیات ما در آن میتپید به استقبالمان آمد.
اصلا نمیشد به این سرما بی اعتنا بود و آن را حس نکرد. سرما لحظه به لحظه بیشتر می شد آنچنانکه به فصل پاییز بودن تردید کردیم. در عین حال نمیخواستیم سرما را به یکدیگر تلقین و تحمیل کنیم.
فاطمه پرسید: بچه ها شما هم سرد تونه؟
- نه، مگه بچه های آبادان سردشون میشه؟
- ما خورشید تو جیبامونه!
- اصلاً گرمای اینجا به خاطر سه تا آبادانی خونگرمه!!!
- نمی شه با این خونگرمی تون سلول به این کوچکی رو گرم کنید؟
اما همان لحظه به لحظه سرد و سردتر می شد. نمی شد با این سرما شوخی کرد. فک هایمان می لرزید و دندان هایمان به شدت به هم میخورد. هرچه هوای گرم نفس هایمان را در مشت ها یمان جمع میکردیم تا قندیل های دماغمان آب شود فایده ای نداشت. نفس هایمان یخ زده بود. دست ها و پاهایمان کبود شدند. احساس میکردیم، خون در بدنمان منجمد شده. در خود مچاله شده بودیم هر یک از ما سهم پتویم آن را دور خودمان پیچیدیم و در خودمان فرو رفتیم حتی سرمان را نمیتوانستیم بیرون نگه داریم...
پایان قسمت صد و سی و ششم
#نهضت_کتابخوانی
🏴 @AXNEVESHTEHEJAB
🍃 انتظار
به راستی قائم ما که او است مهدی آنست که باید در حال غیبتش انتظار او را بکشند و در ظهورش فرمان او را برند.
منتخب الاثر، باب ۱۸، ح ۱، ص ۲۸۲
🍃انتظار یک دوره آماده سازی و زمینه سازی است و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ناقص و بی ثمر است.
🍃این خاصیت انتظار است که انسان را وادار می کند تا کمبودها را حدس بزند و برای فراهم آوردن آن بکوشد.
🍃این خاصیت انتظار است که انسان را به آمادگی و حضوری می رساند که مانع ها را بشناسد و برای زدودن آن ها برنامه بریزد.
#انتظار
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🏴 @AXNEVESHTEHEJAB
🔴تجلی واقعی عقلانیت....
علی مسجدیان از رزمندگان پر سابقه ی لشکر ۱۴ امام حسین(صلوات الله علیه) چنین روایت میکند:اواسط اردیبهشت ماه سال ۶۱،مرحله ی دوم عملیات (الی بیت المقدس)،حسین خرازی نشست ترک موتورم و گفت:(بریم یک سر به خط بزنیم).بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش میسوخت و چند بسیجی هم عرق ریزان و مضطرب،سعی میکردند با خاک و آب،شعله ها را مهار کنند.حسین آقا گفت:(اینا دارن چیکار میکنن؟وایسا بریم ببینیم چه خبره).
هُرم آتش نمیگذاشت کسی بیشتر از دو-سه متر به نفربر نزدیک شود.از داخل شعله ها سر و صدای می آمد.فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده میسوزد.من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم.گونی سنگرها را برمیداشتیم و از همان دو-سه متری،میپاشیدیم روی آتش.جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده،با این که داشت میسوخت اصلا ضجه و ناله نمیزد و همین پدر ما را درآورده بود.بلند بلند فریاد میزد:(خدایا!الان پاهام داره میسوزه میخوام اونور ثابت قدمم کنی.خدایا! الان سینه ام داره میسوزه،این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا نمیرسه.خدایا! الان دستام سوخت،میخوام تو اون دنیا دستام رو طرف تو دراز کنم،نمیخوام دستام گناه کار باشه.خدایا!صورتم داره میسوزه،این سوزش برای امام زمان، برای ولایت ،اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.)
اگر به چشمان خودم ندیده بودم،امکان نداشت باور کنم کسی بتواند با چنین وضعی،چنین حرف هایی بزند.انگار خواب میدیدم اما آن بسیجی که هیچ وقت نفهمیدم کی بود،همان طور که ذره ذره کباب میشد،این جمله ها را خیلی مرتب و سلیس فریاد میزد.
آتش که به سرش رسید،گفت:(خدایا دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم،دارم تموم میکنم.لااله الا الله،لااله الا الله،خدایا خودت شاهد باش،خودت شهادت بده آخ نگفتم).
به این جا که رسید سرش با صدای تَقّی ترکید و تمام.
آن لحظه که جمجمه اش ترکید،من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم.بقیه هم اوضاعشان بهم ریخت.یکی با کف دست به پیشانی اش میزد،یکی زانو زده و روی سرش میزد،یکی با صدای بلند گریه میکرد.سوختن آن بسیجی همه ما را سوزاند.حال حسین آقا از همه بدتر بود.دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه میکرد و میگفت:(خدایا ما جواب اینارو چجوری بدیم؟ما فرمانده ایناییم؟اینا کجا و ما کجا؟اون دنیا خدا مارو نگه نمیداره،بگه جواب اینارو چی میدی ؟)حالش خیلی خراب بود.آشکارا ضعف کرده بود و داشت از حال میرفت.زیر بغلش رو گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم.تمام مسیر را،پشت موتور ،سرش را گذاشت روی شانه ی من و آنقدر گریه کرد که پیراهن کُره ای و حتی زیرپوشم خیسِ اشک شد.دو ساعت بعد از همان مسیر برمیگشتیم،که دیدیم سه-چهار نفر دور یه چیزی حلقه زده و نشسته اند.
حسین گفت:(وایسا به اینا بگو از هم جدا بشن.یه چیزی بیاد وسطشون(خمپاره)،همه باهم تلف میشن.همون یکی بس نبود؟).
نزدیکشان ترمز زدم.یکی شان بلند شد و گفت:(حسین آقا جمعش کردیما!).حسین گفت:(چی چی رو جمع کردین؟)
طرف گفت:(همه ی هیکلش شد همین یه گونی).
فهمیدیم،جنازه ی همان شهید را میگویدکه دو ساعت قبل داخل نفربر سوخت.دور گونی نشسته بودند و زیارت عاشورا میخواندند.حسین آقا از موتور پیاده شد و گفت:(جا بدید ماهم بشینیم،با هم بخونیم.ان شاالله مثل این شهید،معرفت پیدا کنیم).
#کوچه_شهید
@bidariymelat
🏴 @AXNEVESHTEHEJAB
#جانم_حسن
🍃کرامت از سراپایش هویداست
اگرچه عالمی هست ریزه خوارش
ولی مظلومترین فرزند زهراست
❤پویش قرائت سوره حدید و ۱۱۸صلوات در روز شهادت امام حسن علیه السلام
#به_خاطر_فرج_مولا_گناهی_را_ترک_کنیم
نیات👇
🌾🕊تعجیل در فرج مولا
🌾🕊سلامتی حضرت آقا
🌾🕊دفع بلایا از تمامی مسلمین جهان
🌾🕊شادی روح همه اموات
🌾🕊عاقبت بخیریمون
🌾🕊حاجت روایی همه حاجتمندان
🌾🕊شفای همه بیماران به ویژه بیماران کرونایی
🖤هرکسی تمایل دارد در طرح سهیم شود ذکر #امام_حسنی_ام را در آیدی ذیل اعلام کند.
↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕
@shahid_ahmadali_nayeri
↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕↕
#الهی_عاقبتتون_ختم_به_شهادت
#الهی_مولا_برامون_دعا_کنه