eitaa logo
عکسنوشته فرهنگ و حجاب
686 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.4هزار ویدیو
20 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#طنز راست میگه بنده خدا،بقال سر کوچه چون به همه شیر میده،محرمه 😄😄😄 👈پس نمیشه باهاش ازدواج کرد؟!😉 #حجاب 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زنگ تفریح مرد ایرانی تنها موجود مذکری است که نیمی از عمرش را صرف پیدا کردن زن مورد علاقه اش و نیم دیگر را صرف پیچاندن همان زن می کند! سلامتیشون صلوات 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 🤣🤣🤣🤣
⭕️ زوج انگلیسی صاحب ۲۲امین فرزندشان شدند! احیانا bbc نمی‌خواد تو یه گزارش،به این خانوم بگه دستگاه جوجه‌کشی و کارشناسای فمنیستش وا مصیبتا سر بدن؟ نمیخوان برا این خانوم که اولین بچش رو ۱۴سالگی دنیا آورده هشتگ کودک همسری بزنن؟ کاش امثال ابتکار بفهمن با این حرفا چه خیانتی به کشور کردن. 👤 علیرضا گرائی 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
عکسنوشته فرهنگ و حجاب
🌹🍃 شهید کیکاوسی 🌹🍃 شهید سردار حاج قاسم سلیمانی۶مرتبه 🌹🍃 شهید بابک نوری ۲مرتبه 🌹🍃 شهید علیرضا آزمون 🌹
💐ادامه لیست شهدا 🌹🍃 شهید سردار حاج حسین همدانی 🌹🍃 شهید علی شمسی پور 🌹🍃 سردار دلها 🌹🍃 همه شهدا 🌹🍃 شهید حمید سیاهکالی مرادی 🌹🍃 شهید حیدر علی رضایی 🌹🍃 شهید میثم نجفی 🌹🍃 شادی روح شهیدان بخصوص شهید علی احمد حسینی از لشکر فاطمیون 🌹🍃 شهید سید مجتبی علمدار 🌹🍃 شهید حاج قاسم سلیمانی 🌹🍃 شهید وحید زمانی نیا 🌹🍃 شهدای گمنام 🌹🍃 شهدای غواص 🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پارچه‌ی شفاف چيني که ادعا می‌شود برای ناپدید شدن است بیشتر به این می ماند که چیزی شبیه سر آدم آن بالا نگه داشتند، خب چرا منطره پشت پارچه دیده می شود؟!!! حالا چرا ناپدید بشوند؟! 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
سهیلا آرین" ایرانی محجبه شده مقیم آمریکا" حجاب تاج بندگی من است و اصلا با آن احساس محدودیت نمی کنم. از خدا خواستم اگر روزی حجاب نداشتم آن روز را آخرین روز عمرم قرار دهد که با جهل از دنیا نروم. جواهرانه، ص ۷۱ #حجاب 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
‏ساعت هایمان را کوک کنیم ! یٰا صٰاحِبَ الزْمانْ اَدْرِکنٰا وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَةً رَحِیمَة... پویش همگانی ‎#چله_قرائت_دعای_فرج ( دعای ‎#الهی_عظم_البلا ) به نیت تعجیل در فرج امام زمان (عج) و رفع گرفتاری از مردم از سه شنبه ۲۰ اسفند رأس ساعت ده شب به مدت چهل شب #دعای_فرج 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
بسم الله الرحمن الرحیم من زنده ام قسمت دوم مردهای همسایه همه عمو و زن های همسایه همه خاله بودند. وقتی پیر می شدیم می فهمیدیم که این همه عمو و خاله واقعی نیستند. بین باغها، دیواری نبود. خانه‌ها را درختان شمشاد با گلهای سفید ریز همیشه بهار از هم جدا می کردند. اگر به این گل‌ها دست می زدی، دستت مثل زهر مار تلخ می شد. توی این باغها درختی پرگل به نام خرزهره بود با گل‌هایی بی اندازه تلخ. مادرم می گفت گول قشنگی کسی یا چیزی را نخورید. بعضی ها مثل گل خرزهره قشنگ هستند اما با ده من عسل هم نمی‌شود آنها را بخوری. درخت دیگری هم بود با گلهای قرمز و درشت مخملی که از وسط آن یک پرچم بلند مثل زبان آدمیزاد آویزان بود. نمی دانم چرا این درخت و گل زیبا را زبان‌مادرشوهر می‌گفتند. خلاصه ی کلام ما توی این کوچه باغ ها به دنیا آمدیم پا گرفتیم و قد کشیدیم. همه چیز توی محله تعریف شده بود؛ از مسجد و منبر و مدرسه گرفته تا مغازه و سینما باشگاه. خانه ما نزدیک مسجد مهدی موعود بود و از در خانه گلدسته های مسجد را می شد دید و از همه مهمتر در همسایگی آرامگاه سید عباس بودیم. هر خانه ۳ اتاق داشت در هر اتاق یک فرش شش متری و توی اتاق بزرگ تری یعنی در مهمانخانه که نظم و انضباط مخصوص به خودش را داشت، یک فرش ۱۲ متری پهن بود. در این خانه های کوچک و محقر چهارده آدم قد و نیم قد زندگی می کردیم. همه خانواده‌ها عیالوار بودند. اصلاً هر که عیالوار تر بود اسم و رسمی بهتر و بیشتری داشت. خیلی وقت‌ها فامیلهای پدری هم از این هندیجان و ماهشهر برای ادامه تحصیل یا درمان به منزل ما می‌آمدند. آن روزها در آبادان مادران را ننه و پدران را آقا صدا می کردند. البته ننه ی تنها نه. در واقع مادر به اسم پسر بزرگتر شناخته می‌شد. مثلاً مادر من ننه کریم بود. آن روزگار، روزگار ننه ها بود. بعضی هاشان صاحب علم و معرفت بودند و داروی عطاری تجویز می کردند و شفا می‌دادند. مثلاً به بیچاره ننه ماهرخ بعد از هفت بچه می‌گفتند عاقر شده و دیگر دامنش سبز نمی‌شود و او را به عرق سنبل الطیب می بستند تا بتواند هشتمین فرزندش را به دنیا بیاورد و ننه مه بس که دخترزا بود دوای دردش زنجبیل بود تا شاید زنجبیل افاقه کند و به جای شه گل و مه گل، حسن و حسین بیاورد. از هر خانه ده، دوازده بچه قد و نیم قد بیرون می زد. هرکس همبازی هم سن و سال خودش را پیدا می‌کرد. از حیاط خودمان دوستم زری را که صدا می زدم با لکنت زبانی که داشت بریده بریده بله را به من می رساند. همیشه یکی از همسایه ها یا زاییده بود یا شیر می داد و این موضوع باعث شده بود مادرهایی که به اندازه کافی شیر نداشتند یا مریض بودند، بچه‌ها را به خانه آن یکی همسایه بسپارند تا چند روزی شیر بخورند. با این حساب همیشه تعدادی خواهر و برادر رضاعی هم داشتیم . مثلاً برادرم علی که دنیا آمد مادرم مریض بود. من علی را قنداق پیچ می بردم پیش هنر مجید تا با دخترش فاطمه که هم سن و حقوق خود شیر بخورد... پایان قسمت دوم 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا