سال 85 که رفتیم عقد کنیم یک دستخطی نوشت و خواست آن را امضا کنم📝. داخل کاغذ نوشته بود دلم نمیخواهد یک تار موی شما را نامحرمی ببیند☝️
من هم امضا کردم.
مادرم از این موضوع ناراحت شد و گفت این پسر خیلی سخت گیر است😒 اما من ناراحت نشدم چون فهمیدم میخواهد زندگی کند... و واقعا هم زندگی با او به من مزه می داد.☺️🌹
شهید مهدی قاضی خانی🌺
#حجاب
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
#کلام_شهید
💠از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد و اسلام خود را دريابيد. انسان يک تذکر در هر 4 ساعت به خودش بدهد، بد نيست. بهترين موقع بعد از پايان نماز، وقتی سر به سجده می گذاريد، مروری بر اعمال از صبح تا شب خود بيندازد، آيا کارمان برای رضای خدا بود.
#شهید_ابراهیم_همت🌷
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
🌹خـــاطره شهــدایی #شهید_محمدتقی_حسینی
وعــده ی حضرت زهـرا(س)❤️
✍روزے کہ قرار بود محمدتقے را در امامزاده عقیل اسلامشهر دفن کنند،
خانمے همراه همسر خود وارد امامزاده شدوپرسید:این قبر را براے چہ کسے آماده میکنید؟
بہ او گفتند:در این قبر قرار است شهیدے دفن بشودباشنیدن این سخن آنها شروع بہ بیقرارے و گریہ نمودند😭علت را که جویا شدند،جواب دادند:دیشب خواب حضرت زهرا(س)را دیدیم که میفرمود:فردا شهیدے را که براے دفاع از دخترم بہ شهادت رسیده، به امامزاده عقیل خواهند آورد حتما بہ پیشوازش برو...!💔
#شهیـــد_مدافع_حــرم
#شهید_محمدتقی_حسینی🌹
لشکر سرافراز فاطمیون
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
شهیدی ک نماز نمیخواند🤔
تو گردان شایعه شد
نماز نمی خونه
گفتن ..
تو که رفیق اونی..بهش تذکر بده..
باور نکردم و گفتم ..
لابد می خواد ریا نشه..
پنهانی می خونه.☺️
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون.. بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم
با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! 😳توی سنگر کمین.. در کمینش بودم
تا سرحرف را باز کنم ..
گفتم بهش ک..
ـ تو که برای خدا می جنگی.. حیف نیس نماز نخونی…😁
لبخندی زد و گفت ..
یادم می دی نماز خوندن رو☺️
ـ بلد نیستی ؟😳
ـ نه..تا حالا نخوندم😢
همان وقت داخل سنگر کمین.. زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن..تا جایی
که خستگی اجازه داد.. نماز خواندن را یادش دادم
توی تاریک روشنای صبح.. اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم
هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد آرام که کف قایق خواباندمش.. لبخند کم رنگی زد.😔
با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد . . .
و با لبخند به شهادت رسید.😔🌹
اری.. مسیحی بود که مسلمان شد و بعد از اولین نمازش به شهادت رسید...😓
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
🕊🌹زندگینامه شهید هادی ابراهیمی 🌹🕊
🕊🌹شهید هادی در روز سوم تیرماه سال ۱۳۴۴ش در خانوادهای زحمتکش و مذهبی در شهر لامرد قدم به عرصهی حیات گذاشت. دوران شیرین کودکی را با همسالان خود در محیط آرام و سالم زادگاهش گذراند و با اخلاق و تربیت اسلامی آشنا شد. در سن ۷ سالگی وارد دبستان شد و دورهی راهنمایی را نیز با موفقیت لامرد پشت سر نهاد.
🍃🌹همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی، هادی نوجوانی سیزده ساله بود که همراه با معلمانش، در راهپیمایی و تظاهرات شرکت مینمود. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران، بسیج مستضعفین را عرصهی فعالیتهای انقلابی خود قرار داد و شبانهروز در سنگر پایگاه مقاومت به پاسداری و حراست از ارزشهای انقلاب مشغول بود. با شروع جنگ تمامعیار استکبار جهانی علیه ایران، در نخستین اعزام نیروی بسیج لامرد، در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۶۰ش همراه با دانشآموزان دبیرستان شهید بهشتی، به سومار رفت و پس از سه ماه نبرد با دشمن به خانه بازگشت. سه ماه بعد، عازم جبههی گیلانغرب شد. هادی در عملیات مطلعالفجر، پس از نبردی قهرآمیز با دشمن، بر اثر برخورد با مین در تاریخ بیست و پنجم آذرماه سال ۱۳۶۰ هجری شمسی در سن شانزده سالگی به درجهی رفیع شهادت نائل گردید. جسم مطهر شهید هادی ابراهیمی پس از نُه ماه به زادگاهش منتقل گردید و در میان تشییع باشکوه مردم، در گلزار شهدای مرکزی لامرد به خاک سپرده شد.🍃🌹