🌷عکسنوشته شهدا 🌷
🌹ختم صلوات امروز به نیت : شهید مدافع حرم #شهید_حسینعلی_پورابراهیمی (سالروز شهادت) 🌺 سهم هر بزرگوار
💠از زبان همسر شهید⬇️
🍃🌹مهمترین موضوع برای همسرم تکریم خانواده و نیز توجه به صله ارحام بود، حتی با همکاران و دوستان اداری وی رفت و آمد داشتیم. زیاد اهل حرف زدن نبود، اهل عمل کردن بود، سعی میکرد هر آنچه را که میخواهد به دیگران بگوید ابتدا خودش انجام دهد.
🍃🌹 حسین به شهادت خود مطمئن بود، زمانی که به زیارت کربلا و مکه رفتیم، خواستم لباس آخرت (کفن) بگیرم، او گفت: «من نیازی ندارم؛ شما اگر میخواهید برای خودنان تهیه کنید.» او به شهادت خود یقین داشت.
🍃🌹 همرزمان حسین برایم تعریف کردند، او کودکان سوری را در آغوش میگرفت، دست و صورت آنها را میشست و موهایشان را شانه میکرد، یکی از آرزوهای شهید برای این بچههای جنگزده این بوده که برایشان اسباب بازی بخرد تا غبار جنگ را از چهرههای پاک و معصوم آنها برای مدت کوتاهی نیز که شده بزداید و لبخند را برلبان آنها بنشاند.
💠از زبان داماد خانواده شهید⬇️
🍃🌹 به نظر من شهادت برای شهید پورابراهیمی مسجل و مشیعت الهی بود که در دومین اعزامش به سوریه اتفاق افتاد چرا که آنقدر آماده شهادت شده بود که خودش از قبل؛ محل تدفینش را به همسرش نشان داده بود.
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
💠از زبان همسر شهید⬇️ 🍃🌹مهمترین موضوع برای همسرم تکریم خانواده و نیز توجه به صله ارحام بود، حتی با
اینجا جای من است مطمئن باش
#شهید_حسینعلی_پورابراهیمی
#شهید
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
🌹ختم دعای فرج به نیت #شهید_عزیز_ستایشگر 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA #اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷شهید عزیز ستایشگر در سال1312 در شیراز متولد شد. پدرش آشپز و مادرش خانهدار بود. او در خانوادهای پایبند به اصول اسلامی پرورش یافت و در هشت سالگی پدرش را از دست داد. پس از به اتمام رساندن تحصیلات ابتدایی به دلیل شرایط اقتصادی خانواده درس را رها کرد و مدتی به عنوان کمک آشپز در رستوران پدرش کار کرد و رفته رفته آشپز آنجا شد. سپس در دفتر مصالح ساختمانی مشغول فعالیت شد.
🌷در بحبوحه انقلاب در راهپیماییها و تظاهراتها شرکت میکرد و لحظات زیبای انقلاب را با دوربین عکاسیش ثبت میکرد.
🌷عزیز ستایشگر سرانجام 23خرداد1360 در دفتر کارش به دست منافقین شهید شد و برگ ننگین دیگری از جنایات گروهک منافقین در ایران، ثبت گردید.
🌷پیکر پاک شهید عزیز ستایشگر در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شد.
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
📹 یک فیلم یک دنیا غریبی تقدیم به یادگاران #شهید_محمد_جنتی 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA #اخت
📸 روایتی از تفحص پیکر مطهر #شهید_محمد_جنتی و توسل تیم تفحص به امام حسن علیه السلام
#حاج_حیدر
#شهید
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
سنگ مزار جدید شهید مجید قربانخانی نصب شد استوری مادر شهید: مجیدم مبارک باشه #شهید_مجید_قربانخانی #
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 دابسمشی دیده نشده از #شهید_مجید_قربانخانی
گاهی فراموش میکنیم که
شهدا هم یکی از ما بودند
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
📸 هم اکنون سخنرانی پدر بزرگوار #شهید_حججی در مراسم #شهید_حسن_عشوری 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
🌹ختم زیارت عاشورا به نیت شهید امنیت :
شهید #حسن_عشوری
(سالروز شهادت)
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷عکسنوشته شهدا 🌷
🌹ختم زیارت عاشورا به نیت شهید امنیت : شهید #حسن_عشوری (سالروز شهادت) 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA #اختصا
فرازی از وصیتنامه شهید مدافع امنیت، سربازگمنام امام زمان (عج) بسیجی شهید حسن عشوری و ماجرای تشرف به محضر حضرت سیدالشهدا (ع):
🌷میخواهم ماجرایی را برای شما نقل کنم که شنیدن آن برای همه مفید است. شبی در عالم خواب خود را در مکانی دیدم که پشت دری به حالت انتظار ایستادهام. پس از چند لحظه اجازه ورود به من داده شد؛ من نیز به داخل اتاق رفتم.
🌷ناگهان دیدم مردی با لباس عربی تمام سیاه و بیسر در حالیکه خون به لباسش جاری است در برابرم ایستاده، در همین لحظه و در عالم خواب در مقابل آن مرد بیسر به زمین افتادم و هیچ گونه توانایی تکلم و حرکت نداشتم.
🌷در همین حین صدایی به گوشم رسید که چشمانت را باز کن. به زحمت بسیار فقط توانستم چشمانم را باز کنم و ندا رسید که این مرد بیسر امام مظلومت حسین ابن علی(ع) است.
🌷پس از چند لحظه که از آن حال خارج شدم دیدم اباعبدالله با سر مبارک و لباس زیبایی که به تن داشت در سمت راست من و با فاصلهای اندک به روی منبر نشستهاند و به من خیره شده اند، در حالی که لبخندی نیز به لب داشتند.
🌷در عالم خواب به خود نهیبی زدم و گفتم که اگر این فرصت را از دست بدهی عمرت سراسر تباه شده است. با هر مشقت و سختی که بود کشان کشان خود را به اولین پله منبر امام حسین (ع)رساندم و پله اول منبر ایشان را بهدست گرفتم.
🌷وجود نازنین اباعبدالله در حالی که با تبسم به من نگاه میکرد از من پرسیدند: چه میخواهی؟ عرض کردم مولاجان فقط میخواهم که برات شهادت مرا امضا کنید. با همان لبخندی که بر لبان مبارکشان نقش بسته بود سر مبارک خود را به حالت رضایت تکان دادند”.
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا