شهید شهبازی در سیره شهدا ذوب شده بود✨
مادر از خصوصیات شهید اینگونه روایت میکند:
علیرضا لباس نو نمیپوشید‼️ میگفت مگر رزمندههای ما لباس نو میپوشیدند. موقع خواب تشک زیرش نمیانداخت و میگفت مگر شهدای ما روی تشک میخوابیدند😔. او بسیجی به تمام معنا بود وقتی از او میپرسیدم در پادگان چه کاره هستی؟ میگفت جاروکشم😁. شوخ طبع بود و در عین حال با ادب. از هر غذایی نمیخورد و میگفت نمیدانم پول این غذا از چه راهی تهیه شده.☝️ اهل تضرع بود و عبادت خالصانه. گاهی شبها که میرفتم رویش پتو بیاندازم که سردش نشود، میدیدم عبا انداخته و دارد قرآن میخواند و گریه میکند.😞💔
علیرضا چهل شب بر سر مزار فعلیاش در قطعه 27، زیارت عاشورا خواند🌱 او مزارش را به مادر یکی از شهدا نشان داده و گفته بود «مادر! من علیرضا شهبازی هستم، یادت باشه اینجا، جای من است».💐
شهید تفحص علیرضا شهبازی🌹
شهادت سال ۱۳۸۰
#ایام_شهادت🕊
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀🌷
♥شهید ذوالفقاری:
جهان در حال تحول است ، دنیا دیگر طبیعی نیست.الان دو جهاد در پیش داریم ؛
اول جهاد نفس که واجب تر است ؛
زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم میشود که اهل جهنم هستیم یا بهشت.
حتی در جهاد با دشمن ها احتمال می رود که طرف کشته شود ولی شهید به حساب نیاید،چون برای هوای نفس رفته...
#طلبه_شهید_محمد_هادی_ذوالفقاری
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
🍃🌹 محمدرضا پنجم دی ماه 1370 در هریس به دنیا آمد, از کوچکی قران خواند و معانی آیات الهی را به زبان های المانی ،ترکی و فارسی حفظ بود.
🍃🌹 محمدرضا از همان دوران كودكي نسبت به انجام كارهاي خير و كمك به بي بضاعتان حساس بود و حتي در دوران دوم دبستان پول تو جيبي هايش را جمع كرده و به مدير مدرسه جهت خريد لوازم مورد نياز به دانش آموزان بي بضاعت مي داد.
🍃🌹 دوران دبیرستان را هم در دبیرستان شهید قاضی درس خواند و در کنکور هم از رشته ی پزشکی قبول شد، اما دلش در جای دیگری بود و نمی خواست پزشکی بخواند
🍃🌹 تغییر رشته داده و وارد سپاه شد. پس از گزینش به دانشگاه امام حسین(ع) تهران رفت تا دوره ی افسری را بگذراند؛ پس از پایان دوره افسری یک سال نیز در دوره زرهی شرکت کرد و به یک نیروی تخصصی تبدیل شد.
🍃🌹 وی تنها ۱۵روز از اولین اعزام خود به سوریه گذشته بود که به درجه رفیع شهادت رسید
می گفت بار دیگر یزیدیان......
عکس باز شود...
🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
#اختصاصی_عکسنوشته_شهدا
🌷 شهید #عبدالله_میثمی 🌷
شب جمعه دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به خواندن #دعای_کمیل تا رسید به این جمله که: «خدایا! اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی بیندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد؟» افتاد به سجده و های های گریه کرد.
سرش را که بلند کرد، دید هم سلولی کمونیستش که خیلی اذیتش می کرد. سرش را گذاشته کف سلول و او هم گریه می کرد.
📚تنها سی ماه دیگر
🌹 @AXNEVESHTESHOHADA
در اثباتِ #عـاشقی
باید #سنگ تمام بگذاری ...
سنگ تمام...
و این گونه #سنگ_تمام گذاشتند😢
📝امیر_یل
🌹 @AXNEVESHRESHOHADA