مهمترین یا یکی از مهمترین ارکان در تربیت صحیح به عقیده کسانی چون شهیدمطهری و آیتالله حائری شیرازی و برخی دیگر از اساتید تربیت، کرامت نفس دادن به فرزندان است.
کرامت نفس دادن به معنی مغرور و پر رو کردن بچه نیست به معنای شخصیت دادن به بچه است، بچه خودش را حقیر و ضعیف و غیر مهم تصور نکند. وقتی احساس کرامت نفس و شخصیت برای خودش کرد دست به کارهای پست نمیزند.
از امیرالمؤمنین علیه السلام: «أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ» شخصیتت تو را از هر امر پستی دور نگه دارد.
از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ هَوَاكَ» شخصیتت تو را از پیروی هوای نفست دور نگه دارد.
کرامت نفس مدیرت از درون را به انسان میدهد، دیگر نیاز نیست کسی از بیرون او را مجبور کند.
@ayat_va_revayat
هدایت شده از آیات و روایات کاربردی غفلت شده
از امام هادی علیه السلام روایت است:
«مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلاَ تَأْمَنْ شَرَّهُ»
هرکس پیش خودش عزیز نباشد از شر او ایمن نباشید.
از مهمترین چیزها در تربیت، دادن عزت نفس و شخصیت، به افراد است و به قول شهید مطهری این مطلب ریشه و مبنای اخلاق اسلامی است. (ر.ب: تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۱۴۱)
در نگاه اسلامی اگر میخواهیم بچه درستکار باشد بایست به او شخصیت داد، کسی که برای خود شخصیت قائل نیست دست به هر پستی میزند اما کسی که برای خود عزت و شخصیت قائل است، تن به حقارت و کارهای پست که فطرتا مخالف عزت نفس است، نمیدهد.
📌با آیات و روایات کاربردی همراه شوید.
@ayat_va_revayat
حضرت لوط از انبیاء معاصر حضرت ابراهیم علیهما السلام و مأمور به تبلیغ دین ابراهیم بود.
قوم لوط همجنسگرا بودند و ملائک خدا قبل از عذاب آنها، نزد ابراهیم رفتند، ابراهیم علیه السلام گمان کرد آنها انسانهایی هستند که میهمانش شدهاند و برایشان یک گوساله بریان کرد.
معلوم میشود ملائک میتوانند به صورت جسم درآیند به گونهای که قابل تشخیص از دیگر انسانها نباشند، در روایت است آنها چهار ملک: جبرییل، میكاییل، اسرافیل و كروبیل و بسیار خوش رو و خوش لباس بودند و بعد از آن هم نزد لوط علیه السلام رفتند و قضیه به زور وارد خانه لوط شدن قوم او، برای تجاوز به این میهمانان پیش آمد.
وقتی آن ملائک به ابراهیم (علیه السلام) گفتند: ما آمدهایم برای عذاب قوم لوط؛ حضرت شروع کرد دعا و چانه زدن با خدا، برای برداشته شدن عذاب و آیه میگوید: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَآءَتْهُ الْبُشْرَىٰ يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ»
پس هنگامی كه ترس و دلهره از ابراهیم برطرف شد و فهمید آنها چون ملک هستند دست به غذای او نمیزنند و مژده اسحاق و یعقوب را به او دادند. شروع کرد به مجادله با ما درباره قوم لوط.
خداوند در آیه بعد میگوید: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ» ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و روی آورنده [به سوی خدا] بود.
قطعا ابراهیم دلسوزتر و خیرخواهتر از خداوند به بندگان نیست، خداوند تبارک و تعالی بنا به علم و حکمتش خداییش را میکند اما همان خدا تحسین میکند دلسوزی ابراهیم را برای قوم زشتکار لوط.
اولیاء خدا خیرخواه همهاند حتی گناهکاران.
@ayat_va_revayat
خداوند در آیه ۱۴ صف به اهل ایمان دستور میدهد: ناصر خداوند باشید.
«يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوٓا أَنْصَارَ اللَّهِ»
خب بلافاصله به ذهن میآید: چگونه ناصر خداوند باشیم؟! و خداوند بلافاصله پاسخ میدهد:
«كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِيٓ إِلَى اللَّهِ ۖ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ»
مثل عیسی که از حواریون پرسید: چه کسی مرا در راه خدا کمک میکند؟! حواریون گفتند: ما ناصران خداییم.
نصرت خدا، همیشه در قالب نصرت یک ولی خدا است، برای ناصر خدا شدن باید حواری ولی خدا شد، فکرت و ذکرت دنبال کردن ولی خدا و همراهی با او و نصرتش باشد.
باید حواری شد تا ناصر خدا محسوب شویم تا مشمول قواعدی چون: «وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُٓ» (حج:۴۰) قطعا خداوند نصرت میدهد ناصر خودش را شویم و «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ» (آلعمران:۱۶۰) اگر خداوند شما را نصرت دهد دیگر کسی بر شما پیروز نمیشود.
در ادامه آیه ۱۴ صف نیز همین قاعده پیروزی اهل ولایت و نصرت خداوند آمده است:
«فَآمَنَتْ طَآئِفَةٌ مِنْ بَنِيٓ إِسْرَآئِيلَ وَكَفَرَتْ طَآئِفَةٌ ۖ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ»
پس طایفهای از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی كافر شدند؛ در نتیجه كسانی كه ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند.
@ayat_va_revayat
با وجود اینکه در قرآن یهود صریحا دشمن اصلی مسلمین معرفی شده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» (مائده:۸۲) و با وجود دیگر تصریحات متعدد قرآن در مورد دشمنی یهود با مسلمین، اما در ذهن برخی از اهل سنت کردهاند که شیعه دشمن اصلی شما است و تا وقتی کار شیعه را یکسره نکردهاید، نباید سراغ یهود بروید.
اما چگونه آن تصریح قرآن را کنار میگذارند و جای شیعه و یهود را عوض میکنند؟! میگویند: قرآن آنجا فقط یهود را نمیگوید «وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» هم میگوید، قرآن «يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ» (توبه:۱۲۳) هم میگوید، نتیجه ذکر «وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» در کنار یهود، این است که فرقی بین مشرکین و یهود در دشمنی نیست! از طرفی هم در آیه ۱۲۳ توبه میگوید جنگیدن را از آن کافری که به شما نزدیکتر است شروع کنید، نتیجه آن هم در کنار آیه قبل این است که اول باید با شیعیان مشرک و کافر جنگید بعد با یهود!
جواب اینکه: منظور قرآن از کافر و مشرک شیعه نیست، بر مبنای خودشان میپرسیم: شیعه با خدا، کتاب و نبی مشترک با شما، به شما نزدیکتر است یا اهل کتاب؟! خداوند در مورد اهل کتاب میگوید: «قُلْ يَآ أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَآءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آلعمران:۶۴)
@ayat_va_revayat
پیرو بحث قبل که عرض شد برخی از اهل سنت شیعه را کافر میدانند. برای اینکه بگوییم چه کسی کافر است، به خود قرآن مراجعه کنیم، یکی از ملاکهایی که قرآن براش شناخت کافران و مؤمنان ارائه کرده است، ولایت آنها است: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوٓا أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» مؤمنان خداوند را ولی خود میدانند و به دنبال اطاعت از خداوند هستند، اما کافران طاغوتها را ولی خود میدانند.
خب طاغوت چیست؟! بنا به تعریف منابع مورد قبول خود اهل سنت، طاغوت: «كل ما عُبدَ من دُون اللَّه» هرچه غیر از خداوند اطاعت شود، است. یا در تعریف دیگر هرچه ظلم و معصیت را از حد خارج کند، طاغوت است.
و شیعه در هیچ کدام از این تعاریف جا نمیگیرد، شیعه از منظر ولایت تحت ولایت خداوند است و به دنبال اطاعت از خداود است، علم به اراده خداوند را نیز از طریق فرزندان رسولالله و اهل بیت مبارک ایشان بدست میآورد، و اهل سنت در صدق و پاکی ائمه شیعه و معتبر بودن مرجعیت علمی آنها اشکالی ندارند.
@ayat_va_revayat
کسی گفت من خدا و عدالتش را قبول دارم اما چرا باید آخرتی باشد؟! خدا همه حسابها را در همین دنیا تسویه میکند. یک استدلال بیاور که باید آخرتی باشد؟!
یاد استدلال خداوند در قرآن کریم افتادم:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» آیا پنداشتهاید كه شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینكه به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟
برای آن بنده خدا که نمیشد، آیه بخوانم، میگفت: نگو چون خدا گفته! استدلال عقلی بیاور، فرصت نمیداد بگویم: خداوند اینجا استدلال عقلی آورده. به ذهنم آمد همین استدلال را با یک مثال بیان کنم.
گفتم: شما خودت را بگذار جای کسی که یک کاسه چینی با کلی زیبایی و نقش و هنر ساخته است؛ حالا این آدم، این کاسه چینی را میکوبد به زمین و کاسه را نیست و نابود میکند!
شما به این آدم میگویی عاقل؟!
اگر قبول داری خدای حکیم، این انسان با این همه ظرافت و زیبایی، این عالم را با این همه ظرافت و زیبایی آفریده پس نیافریده که با مرگ نیست و نابودش کند! بمیری و تمام شوی؟! حتما این مخلوق زیبا برای یک هدف بالاتری خلق شده است. خدا میگوید این عالم با همه زیباییهایش را برای توی انسان خلق کردم؛ «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً»؛ «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً»؛ «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» اما حالا توی انسان را برای چه چیزی خلق کرده است؟! اگر قرار است با مرگ تمام شوی که میشوی مثل آن کاسه چینی که بیجهت شكسته شد! دنیا را برای تو خلق کرد که تمام شوی؟! یا ادامه یابی و با مرگ به هدفی برسی که بودنت در دنیا برای آن بود.
🔻حضرت امیر در خطبه کوتاهی پیش از فرستادن لشکرشان برای جهاد، میفرمایند:
«فَشُدُّوا عُقَدَ الْمَآزِرِ»
گره جامهها را محكم كنيد، كنايه از كوشش و تلاش و مهيا شدن برای جهاد است.
«وَ اطْوُوا فُضُولَ الْخَوَاصِرِ»
دامن لباسها را جمع كنيد، يعنى اضافه لباس را از جلو پايتان جمع كنيد تا به سهولت و سرعت بيشترى عمل كنيد.
این فراز ها مرا یاد حماسهسرایی امام در پیام قطعنامه انداخت: «ما میگوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. امروز روز هدایت نسلهای آینده است. کمربندهایتان را محکم ببندید که هیچ چیز عوض نشده است.»
🔻حضرت امیر در ادامه میفرمایند:
«لَا تَجْتَمِعُ عَزِيمَةٌ وَ وَلِيمَةٌ»
تصميم قاطع و راسخ با لذت پرستى جمع نمىشود.
«مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ»
اى بسا خواب نوشين شب هنگام، تصميمهاى روز را باطل سازد.
باز بازآفرینی همین معارف را امام در پیام قطعنامه چنین میآورد:
«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافتهاند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور میکنند، مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانهاند...
بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، قیام و راحت طلبی، دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»
@ayat_va_revayat
از جمله احادیثی که استاد ما حجت الاسلام و المسلمین حمید وحیدی زیاد میخوانند این حدیث شریف از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است: «اَلْمُؤْمِنُ غِرٌّ كَرِيمٌ وَ اَلْمُنَافِقُ خِبٌّ لَئِيمٌ».
مؤمن غِرّ است، غِرٌّ از غرر یعنی فریب میآید در ترجمهاش گفتهاند: کسی که ينخدع إِذا خُدِع، کسی که فریب میخورد، اما در حدیث، این فریب خوردن مؤمن یک قید دارد: از روی ناآگاهی و سادگی نیست؛ بلکه از روی کرامت است و انصافا این حالت را به خود گرفتن خیلی سخت است، یعنی از روی کرامت طوری رفتار کنی که مچ مخاطب گرفته نشود، ضایع نشود و فکر کند ساده بودی نفهمیدی و تو هم چیزی نگویی و به رویش نیاوری.
چه زمان انسان اینطور میشود؟! وقتی که طرف حساب خودش را آدمها نبیند، معاملهاش با خداوند باشد و اینکه آدمها چه فکری میکنند برایش مهم نباشد. میدانی داستان را میبافد و کمک طلب میکند، در دو روز متوالی آمده، میگوید: مسافرم به دو شهر مختلف ولی ضایعش نکنی و باز کمک کنی، مچش را نمیگیری.
مقابلش میگوید: منافق خِبّ است، یعنی خَدَّاعٌ، فریبنده، فریبکاری میکند، آن هم نه فریب دادن مثبت مثل خود را به ندیدن یا نفهمیدن زدن، بلکه از روی پستیاش فریبکاری میکند.
@ayat_va_revayat
سواده از یاران امام صادق (علیه السلام) گويد: با جمعى در منا بوديم كه قربانى كمياب و گران شد و نگاه مىكرديم كه ناگاه امام صادق (عليه السّلام) را ديديم كه بر سر گلهاى ايستاده و گفتوگو مىكرد و چانه زيادى مىزد. ما درنگ كرده و منتظر شديم. پس چون حضرت فارغ شد رو به ما كرده و فرمود: گمان مىكنم كه شما از چانه زدن من تعجّب مىكنيد؟
گفتيم: آرى. فرمود: شخص مغبون نه ستايش شده و نه اجرى دارد.
«إِنَّ اَلْمَغْبُونَ لاَ مَحْمُودٌ وَ لاَ مَأْجُورٌ»
«اَلْمَغْبُونَ» یعنی زیان دیده، فریب خورده، گاهی ما به اسم توکل یا امید به رازق بودن خداوند نوع خرج کردنمان غیرمنطقی میشود، از طرفی نباید از خرج کردن ترسید، باید توکل داشت از طرفی هم نباد خرج بیخود و بیجهت کرد، خداوند وقتی روزی به ما میدهد آن را مایه آبرو و عزت و برقراری زندگی ما قرار داده است. «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَآءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا» (نساء:۵)
امولتان را به سفهاء ندهید، یعنی آن را ضایع نکنید، این مال را مایه برقراری زندگیتان قرار دادهام.
پس در خرید باید دقت داشت، نه اینکه جنس گران باکیفیت نخریم، نه اینکه چیزی که نیاز داریم نخریم، ولی پول بیخود دادن هم نهی شده است، «فَلاَ تُضَيِّعْ مَالَكَ» پول دادن برای صرفا مارک! پول دادن بدون هیچ تحقیقی از مزنه قیمت و... مصداق ضایع کردن مال است و کسی که رزق الهی را بیجهت ضایع کند، نباید انتظار پر شدن و جبرانش را داشته باشد.
@ayat_va_revayat
هدایت شده از شرح حالی از حوزه
یک طیفی که اصطلاحا برخی به آنها میگویند ولایتی، به ظاهر خودشان را اهل ولایت میدانند اما ولایتشان خلاصه میشود در عزاداری و زیارت اهل بیت، ولایتشان را سپری در مقابل اقسام گناهان و ترک واجبات میدانند، مقابل این چنین افرادی از روایات نجات به واسطه ولایت اهل بیت و ثوابهای زیارت و... که بگویی خیلی خوششان میآید و تشویقت هم میکنند، برخی مبلغها هم بر این غرور اشتباه این جماعت میافزایند و فکر میکنند، تبلیغ هم کردهاند، اما کار مبلغ ایجاد اعتدال است، آنی که امید کاذب دارد را کمی بترساند، آنی که ناامید است را امید دهی.
از امام صادق (علیه السلام)در توصیه به عبدالله بن جندب است: «"يَا اِبْنَ جُنْدَبٍ
بَلِّغْ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا وَ قُلْ لَهُمْ
لاَ تَذْهَبَنَّ بِكُمُ اَلْمَذَاهِبُ
فَوَ اَللَّهِ لاَ تُنَالُ وَلاَيَتُنَا إِلاَّ بِالْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ فِي اَلدُّنْيَا وَ مُوَاسَاةِ اَلْإِخْوَانِ فِي اَللَّهِ وَ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ يَظْلِمُ اَلنَّاسَ»
اى پسر جندب!
به شيعيان ما برسان و به آنها بگو:
طرز فكرهاى مختلف، شما را به خود جذب نكنند؛ به خدا سوگند! به ولايت ما نتوان دست يافت مگر با پرهیز و احتیاط و تلاش در دنیا، یاری برادران ایمانی با مال خود به خاطر خدا و هر كس بر مردم ستم نمايد، شيعه ما به شمار نيايد.
@sharhehal_hoze
ولینعمتهای ما...
از جمله عللی که همیشه عمده ثروتمندان از انبیاء پیروی نمیکردند این بود که نمیخواستند در پروژهای شرکت کنند که بازی طبقات اجتماعی در آن رنگ میبازد و همه دوشادوش و پیرو یک فرد و آیین میشوند. اشراف قوم نوح (ع) به او میگفتند: «مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ» (هود:۲۷) ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم، و كسی را جز فرومایگان كه نسنجیده و بدون اندیشه از تو پیروی كرده باشند مشاهده نمیكنیم، و برای شما هیچ فضیلتی بر خود ملاحظه نمیكنیم.
حضرت به آنها پاسخ میدادند: «وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا...» (هود:۲۹) ای قوم من! من از شما در برابر رسالتم هیچ پولی نمیخواهم؛ پاداشم فقط بر عهده خداست، و من [برای به دست آوردن دل شما] كسانی كه ایمان آوردهاند را از خودم نمیرانم...
شبیه همین حرف را اشراف قریش نیز به پیامبر اکرم (ص) میزدند و حضرت شبیه به همان جواب را به آنان دادند: «وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ» (شعراء:۱۱۴) من کسی نیستم که به خاطر این حرفها مؤمنان را از خود برانم.
این درخواست و پاسخ خاص آن زمان نبود، امروز هم ما مبلغان با همین جنس دعوتها روبرو هستیم و باید بدانیم همیشه عمدتا همین طبقه مستضعف و در نگاه مستکبران اراذل هستند که پای دین خدا میایستند و دور اولیاء خداوند را شلوغ میکنند، همینها که به تعبیر امام خمینی ولی نعمت ما هستند.