#قسمت_سی_هفتم
عادت کرده بودم به دعا و نذر. هنوز یک هفته هم از ساکن شدنمان در طبقه بالای خانه پدر سیدمهدی نگذشته بود که رفت. به دلم هول افتاده بود، مثل همیشه نبودم. صدقه گذاشتم، آرام نشدم. آیت الکرسی خواندم، خدا را به هرکه توانستم قسم دادم سالم برگردد، آرام نشدم. نماز ظهر را خواندم، فکر و ذکرم شده بود سیدمهدی. در قنوت نماز گفتم: “خدایا به حق سیده زینب(علیها السلام) سالم برگرده…”
نزدیک عصر یکی از دوستانش زنگ زد و گفت : سیدمهدی زخمی شده؛ تشریف بیارید بیمارستان صدوقی تا ببینیدش.
سراز پا نمی شناختم، نفهمیدم چطور خودم را رساندم به بیمارستان. برادر سیدمهدی و دوستانش جلوی در منتظرم بودند. وقتی مرا دیدند سرشان را پایین انداختند. نرسیده گفتم : سیدمهدی کجاست؟ حالش خوبه؟
یکی شان کمی من من کرد و برای بقیه چشم و ابرو آمد اما هیچکدام به کمکش نیامدند. آخر خودش گفت: راستش… آقاسید مجروح نشده! … یه شهید آوردن که هویتش مشخص نیست… یعنی ما نتونستیم مطمئن بشیم آقاسیده یا نه؟… ولی خیلی شبیه آقاسیده…
احساس کردم یک سطل آب یخ روی سرم خالی شد! بارها این صحنه را در ذهنم ساخته بودم ولی در یک لحظه مغزم از هرچه فکر بود خالی شد. نفسی که در سینه حبس کرده بودم را بیرون دادم و گفتم : پس… خود… سیدمهدی کجاست؟
– درواقع… از وقتی این شهید رو پیدا کردیم… سید گم شده!
پوزخندی عصبی زدم و گفتم : یعنی چی که گم شده؟!
نفس عمیقی کشید و گفت : به آقاسید خبر میدن که یه تعدادی از بچه های فاطمیون بخاطر آتش شدید دشمن نمیتونن بیان عقب و اکثرا زخمی اند. سید یه نفربر برمیداره و میره طرف خط، ولی از اون به بعد خبری ازش نشده. ما اون طرف ها شهیدی پیدا کردیم که پیکرش سوخته بود و پلاک نداشت، ولی مشخصاتش تقریبا شبیه آقاسید بود… حالا میخوایم… قبل از آزمایشDNA شما شهید رو ببینید، شاید نیاز به آزمایش نشه. ناباورانه سرم را تکان دادم: این امکان نداره!
– حالا خواهشا بیاید شهید رو ببینید، حداقل مطمئن میشیم سید نیست!
تمام راه تا سردخانه، دندان هایم به هم میخورد…
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
#قسمت_سی_هشتم
شهید را روی تختی گذاشته و با پارچه سفید او را پوشانده بودند. با برادر سیدمهدی به طرفش رفتیم، پارچه را کنار زد، چند لحظه خیره نگاه کرد و بعد شروع به گریه کرد. من اما هیچ حرکتی نمیکردم، فقط نگاه بود. شبیه بود اما سیدمهدی نبود. دلم برایش سوخت. با اطمینان گفتم: این سیدمهدی نیست! مطمئنم. وسایل شخصی شو بیارید ببینم!
یک پلاستیک دستم داد. یک ساعت و قرآن جیبی و انگشتر عقیق داخلش بود. اصلا شبیه انگشتر سیدمهدی نبود، حلقه هم نداشت. محکم گفتم: نه سیدمهدی نیست!
– اگه این شهید آقاسید نباشه پس آقاسید کجاست؟
جوابی نداشتم. چند هفته از او هیچ خبری نداشتیم، تمام خانواده در بهت فرو رفته بود. حالا مثل من، همه رو آورده بودند به نذر و نیاز. بجز من و مادرش تقریباً همه قبول کرده بودند شهید شده، اما من نه!
یکی از همان روزها تلفنم زنگ خورد. دوست سیدمهدی بود: سلام خانوم صبوری! میتونید تشریف بیارید بیمارستان صدوقی؟
صدایش گرفته نبود، برعکس نور امید را در دلم قوت بخشید. خودم را رساندم به بیمارستان، همسر دوستش هم آنجا بود، زینب. مرا در آغوش گرفت و بدون هیچ حرفی مرا برد به یکی از اتاقهای بیمارستان…
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
#قسمت_سی_نهم
پاهایم به سختی تکان میخوردند، رسیدیم به در اتاق. بیمار کنار پنجره، ساق دستش را روی پیشانی گذاشته و به بیرون پنجره خیره شده بود. ناخواسته رفتم طرفش، زینب با خوشحالی گفت : چشمت روشن عزیزم!
رسیدم بالای تخت، آرام زمزمه کردم : سید…!
دستش را برداشت و سرش را چرخاند طرف من: طیبه…!
هردو گیج بودیم، مثل همان روز که هم را در گلستان شهدا دیدیم. چقدر لاغر شده و چشم هایش گود افتاده بود. ناباورانه خندیدم: میدونستم برمیگردی!!
با بغض گفت : پس تو دعا کردی شهید نشم؟
سرم را پایین انداختم و گفتم : این انصاف نبود…! به این زودی…؟
درحالی که اشکهایم را پاک میکردم گفتم : کجا بودی اینهمه وقت؟
دوباره برگشت طرف پنجره: تو یکی از بیمارستانای سوریه! ولی چون کسی ازم خبر نداشت و مدارک شناسایی هم نداشتم و خودمم بیهوش بودم، کسی نمیدونست کی ام و کجام.
– الان خوبی؟
– دکترا میگن آره، ولی خودم نه!… کاش شهید میشدم…
– حتما قسمتت نبوده!
درحالی که به انگشتر عقیقش خیره شده بودم گفتم: دیگه نمی ری؟
– کجا؟
– سوریه!
– چرا نرم؟ چیزیم نشده که! نگران نباش! به موقعش می مونم ور دلت!
#هستم_اگر_میروم
#گر_نروم_نیستم…!
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
#قسمت_چهلم
– بچه ها خوابن؟
– آره!
– پس پاشو دیگه خانمم! بریم شب جمعه حرم رو نشونت بدم!
همیشه دوست داشتم با او باشم، فقط خودمان دوتایی! میثم و بشری را گذاشتم هتل بمانند؛ مطمئن بودم بیدا نمیشوند.
تا حرم راهی نبود، پیاده رفتیم. صحن حرم روشن بود، مثل تکه ای از آسمان. انگار سنگفرش هایش تکه های ماه بودند که کنار هم چیده شده اند. گنبد طلایی مثل خورشید می درخشید. زیر لب گفتم : السلام علیک یا زینب کبری!
سیدمهدی دستم را گرفت و گوشه ای از صحن نشاند. بعد به گنبد و بارگاه اشاره کرد: ببین چقدر قشنگه!
راست میگفت؛ گنبد از این زاویه زیباتر بود. نسیم خنکی می وزید، سیدمهدی حرفی داشت. مثل همیشه با انگشتر عقیقش بازی میکرد. نخواستم مجبورش کنم که حرفش را بزند. به روبرویم خیره شدم. الان ۵سال از ازدواجمان می گذرد، میثم ۴ساله و بشری ۳ساله است. هروقت سیدمهدی میرفت، بچه ها تب میکردند و تا با سید حرف نمیزدند تبشان پایین نمیامد. خودم هم از اینکه توانسته ام پنج سال با نبودن هایش کنار بیایم تعجب میکنم!! نه اینکه از انتخابم ناراضی باشم، اتفاقا خودم را در منتهای خوشبختی میدیدم. در همین فکرها بودم که سید به حرف آمد : منو حلال میکنی؟
– چرا؟
– من هیچوقت وقتی که باید نبودم. خیلی اذیت شدی!
لبخند زدم : یهو یادت افتاده؟! چرا الان حلالیت میخوای؟
به تسبیحش خیره شد: همینجوری!
– دوباره خواب دیدی که منو نصفه شب آوردی حرم؟
– نه…!
– ولی من دیدم!
– میدونستم!
– ازکجا؟
– وسط شب بیدار شدی آیت الکرسی خوندی! چی دیدی مگه؟
– همینجا رو! ولی تنها اومده بودم!
– پس حلالم کن!
-میدونم…
با بغض ادامه دادم: اگه نکنم چی؟
– جواب سیده زینب ( علیها السلام ) رو چی میدی؟
– میگم… میگم راضی نیستم ازش!
تصویر روبرویم تار شد. چند بار پلک زدم تا واضح شود. خط اشک روی چهره ام کشیده شد. گفت: چکار کنم که حلال کنی؟
– رفتی بهشت اسم حوری نمیاری! میشینی تو قصرت تا من بیام!
خندید: چشم. اصلا به بقیه شهدا میگم دست وپامو ببندن! حالا حلال میکنی؟
– نه! باید قول بدی هروقت خواستم بیای کمکم که جبران نبودنات بشه!
– چشم! حالا حلال میکنی؟
– آره…
نماز صبح آخرین نمازی بود که به سیدمهدی اقتدا کردم. چه صفایی دارد که عشقت مقتدایت باشد…
هواپیما که از زمین بلند شد، احساس کردم چیزی را در دمشق جا گذاشته ام….
#ای_ساربان_آهسته_ران_کارام_جانم_میرود
#آن_دل_که_باخود_داشتم_با_دلستانم_میرود…
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
#قسمت_آخر
تابوت مثل قایقی روان روی امواج حرکت میکند. سیدمهدی وقتی میرفت، فقط مال من بود؛ اما حالا مال یک شهر است. حالا که از بین دود اسفند و پرچم های “لبیک یا زینب(علیها السلام)” به طرف قطعه مدافعان حرم میرود، خیالم راحت است که تا ابد کنارم می ماند. خاطرات قشنگمان از جلوی چشمهایم رد میشود. با همین فکرهاست که گریه و خنده ام درهم می آمیزد. انگشتر عقیقش حالا در دستان من است، البته چون گشاد است مدام دور انگشتم می چرخد. زیر لب با تسبیحش ذکر میگویم تا آرام بمانم. میثم لباس نظامی پوشیده (البته آستین هایش کمی بلند است) و با بشری بازی میکند. به بچه ها گفته ام بابا انقدر بزرگ شده که رفته پیش خدا، و ما دیگر نمیتوانیم ببینیمش، اما او ما را می بیند و کنارمان هست. گفته ام انقدر بزرگ شده که بدنش به دردش نمیخورد! گفته ام چون بابا شهید شده، همه ما را می برد بهشت. گفته ام بابا قهرمان شده و حالا همه او را می شناسند و دوست دارند…
این حرفها را روزی صدربار برایشان می گویم تا بلکه خودم کمی آرام شوم. بچه ها هم با حرف های من خوشحال می شوند، حتی بشری دوست دارد اندازه بابا بشود تا خدا را ببیند. میثم هم از الان شغلش را انتخاب کرده؛ میخواهد دوست حاج قاسم شود، منظورش پاسدار است.
از وقتی سیدمهدی را در قطعه مدافعان حرم به خاک سپرده اند، هربار که آنجا میروم احساس روز اول را دارم، حس میکنم سیدمهدی صدایم میزند. از آن روز به بعد، همیشه اول میروم از آقا محمدرضا بخاطر این نسخه که برایم پیچیده تشکر میکنم.
حالا سهم من از دنیای عاشقانه مان، بشری و میثم و خاطرات گذشته است و سهم ام از جهاد در دفاع از حرم، تنهایی و گریه های نیمه شب. هر وقت بتوانم میروم گلستان شهدا، به یاد وقت هایی که خودمان دوتایی بودیم… هنوز هم کنار مزار شهدای فاطمیون می نشینم و سیدمهدی از آن طرف قطعه با لبخند نگاهم میکند (ببخشید باهاتون نسبتی دارن…؟؟). هنوز هم جانماز سیدمهدی را وقت نماز جلوی خودم پهن میکنم و پشت سرش نماز میخوانم،
به یاد وقت هایی که #مقتدایم بود…
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
📝📝📝
حواست باشد...
هَرزگی "مـُـــــد" اســت
بی آبرویــی "کلاس" اســـت
مَســـــتی و دود "تَفـــریــح" اســـت
رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت
گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت💎
بی فرهنگی "تمــــــدن" است
پشت به ارزش ها و اعتقادات کردن نشانه "رشد و نبوغ" است
و تو ای همسنگر...❌
مواظب باش !!⚠️
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
#تلنگر
یڪوقتےڪسۍدر
خیابانداردراهمیرود
یڪهویادخدامیافتد
ومیگوید:
خدایاقربونتبرم♡
این ارزششازاینڪهمن
بنشینمازاولتاآخرمفاتیح
الجنانراباوضووروبہ
قبلہبخوانموچیزینفهمم!
بیشتراست . . .♡
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
💥 #تلنگر
🌷آیٺ الله جـاودان مےفرمـودند✨: ↓
⏪ اگہ کسےدر ⚔🛡 #جنگ
#شهـیدبشہ یڪبارشهـیدشده...😊
☝🏻 #اما...
⏪کسے اگہ
با #هوای_نفـس خودش #بجنگه👊🏻
⬅️هرروز #شهـیدمیشہ 😃➡️
هر روز خودتو به امام زمانت♥️ نشون بده...هر لحظه براش شهید زنده باش😇💫
🍃 اللهم عجل لولیک الفرج
بحق زینب کبری سلام الله علیها 🤲🏻🍃
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#محتوا
🔰 موشن گرافی سندروم جینوسی تقدیم به شهید محمد محمدی
🔸 موشن گرافیک سندروم جینوسی تقدیم به شهید امر به معروف و نهی از منکر شهید #محمد_محمدی
🔸 یا امر به معروف و نهی از منکر می کنید یا بَدان شما بر شما گمارده می شوند و در نتیجه، خوبانتان دعا می کنند اما مستجاب نمی شود!
✅یادداشت/
💢واکنش بازار ارز به خبرهای خوش
🔻افزایش قیمت ارز در هفتههای اخیر موجب شد تا دلار رکوردهای بالایی را به ثبت برساند و در کانالهای 31 و 32 هزارتومانی برای مدتی هرچند کوتاه، باقی ماند. افزایش قیمت ارز موجب افزایش قیمت در بازارهای موازی نیز شد و رکوردهایی بالایی در بازار طلا و سکه و خودرو و ... به ثبت رسید.
🔹نکات راهبردی: از همان ابتدا که استارت افزایش قیمت ارز در بازار اتفاق افتاد، فعالان اقتصادی تأکید داشتند که این افزایش قیمتها ریشه اقتصادی ندارد و هیجانات و جو منفی در بازار مدار قیمتها را صعودی کرده است. مضاف بر فضای هیجانی در بازار، اعلام خبرهای مربوط به تحریم 18 بانک ایرانی و گسترش فضای سوداگری باعث شد تا بازار ارز بار دیگر روزهای پرنوسانی را به خود ببیند؛ با ورود بانک مرکزی و اعلام خبرهای مثبت، ورق در بازار ارز برگشت و مدار قیمتی نزولی شد. برخی از اقدامات در این بخش عبارتاند از:
🔸 1- عرضه روزانه 50 میلیون دلار در بازار متشکل ارزی و افزایش سقف خرید ارز توسط صرافیها عامل مهمی بر کنترل و کاهش ارز تحلیل میشود. آنطور که بانک مرکزی اعلام کرده، افزایش عرضه در بازار موجب شده تا تقاضایی نیز برای ارز وجود نداشته باشد؛ بهعنوان نمونه در روز دوشنبه همین هفته 75 میلیون دلار توسط بازارساز در بازار متشکل ارزی عرضه شد، اما کمتر از یکمیلیون دلار خریدار وجود داشت. علاوه بر بازار متشکل ارزی، عرضه ارز در نیما نیز افزایش محسوسی داشته است.
🔹 2- صادرکنندگان هم در روزهای اخیر حدود 150 میلیون دلار به سامانه نیما تزریق ارز داشتهاند.
🔸3- خبرهای مربوط به آزادسازی داراییهای ایران در عراق و کره جنوبی نیز عامل بعدی تأثیرگذار بر شیب نزولی قیمت ارز بود. آزادسازی 5.5 میلیارد دلاری منابع ایران در عراق خبر مهمی است که بعد از سفر اخیر رئیسکل بانک مرکزی به عراق اعلام شد.
🔹 4- برداشته شدن تحریمهای تسلیحاتی از هفته جاری نیز از دیگر سیگنالهای مثبتی بود که بازار ارز را تحت تأثیر قرار داد و باعث شد تا خریدهای هیجانی فروکش کند.
🔺نکته تحلیلی: بسیاری از اقتصاددانان بر این باورند که نرخ فعلی ارز واقعی نبوده و تنها هیجانات کاذب و فعالیت مخرب سودجویان سبب افزایش شده است. در چنین فضای ملتهب بعد از فروکش کردن نرخ ارز، بانک مرکزی با تصمیم جدی و با دقت و مراقبت، عرضه و تقاضا را مدیریت نماید تا مجدداً سوداگران در این عرصه یکهتازی نکنند.
🌀 نویسنده: علی قاسمی
#نشستهای_بصیرتی
#ما_ملت_امام_حسینیم
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
❓پرسش:
بازار و اقتصاد به صورت کامل رها شده است واین بدیهی است که دولت هیچ اقدامی برای
کنترل بازارانجام نمی دهد.
دستگاه های نظارتی مثل شورای عالی امنیت ملی و شورای نگهبان
چرا هیچگونه اقدامی نمی کنند؟
🔑پاسخ به این پرسش دو وجه دارد.
🔹یک وجه مبتنی بر وظایف نهادی و وجه دیگر مبتنی بر واقعیت های سیاسی.از نظر وظایف نهادی، شورای نگهبان هیچ نقش و وظیفه ای در رسیدگی به بازار و اقتصاد و امثال آنها ندارد.
بر همین مبنا شورای نگهبان هیچ ابزار قانونی نیز برای دخالت در روندهای اقتصادی ندارد و بدون داشتن
وظایف قانونی و ابزار نهادی طبعا هیچ امکانی برای کنترل بازار یا دخالت در بازار انجام نمی دهد و اساسا
دخالت شورای نگهبان در کنترل بازار منطق عقلی نیز ندارد.
اما شورای عالی امنیت ملی از نظر وظایف نهادی امکان ورود به این موضوع را دارد. کما اینکه در دولت قبل
ستاد تدابیر ویژه اقتصادی زیر نظر شورای عالی امنیت ملی موضوعات اساسی مربوط به تحریم ها و اداره
کشور را مدیریت میکرد و تصمیمات آن در حکم قانون تلقی میشد. اما در این باره دو نکته وجود دارد.
1⃣ آنکه در ترکیب شورای عالی امنیت ملی اکثریت با دولت است و عمال دولت در این شورا نیز دست برتر را دارد.
2⃣نکته دوم ان است که با تشکیل شورای عالی هماهنگی سران قوا عمال اختیارات شورای عالی امنیت ملی به شورای سران قوا منتقل شده و با توجه به اینکه دبیرخانه شورای عالی سران قوا به طور کامل در اختیار دولت و شخص نهاوندیان است، عمال شورای عالی امنیت ملی از فرآیند تصمیم گیری در حوزه اقتصاد حذف شده است.
🔰اما پاسخ سیاسی این پرسش نیز آن است که با توجه به اینکه همه مبادی اقتصادی اعم از ارز، بانک مرکزی،
وزارتخانه ها، تنظیم بازار و امثال آنها در اختیار دولت است، دولت عملا به هیچ نهادی حتی مجلس اجازه ورود و مداخله نمی دهد و هر طرحی را که از خارج از دولت برای کنترل اقتصاد طراحی شده باشد یا اساسااجرا نمی کند یا به گونه ای اجرا می کند که با شکست مطلق مواجه شود.
#ما_ملت_امام_حسینیم
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─