eitaa logo
دانلود
: •تست زدم و پذیرفتم خودمو بجای سرزنش کردن که باید 5 و نیم پامی‌شدم، ولی 9 و نیم بیدار شدم. •روفرشی مورد علاقمو کف اتاقم پهن کردم و صبحونه مو اونجا خوردم، و برای اولین بار نیو آلبوم گروه عزیزمو با مرور جزئیاتش گوش دادم. •بعد ماه ها لاک زدم و به خودم سخت نگرفتم و ناراحت نشدم که چرا دست چپم بهتر از دست راستم شده. •برای گرفتن کتاب جدید به کتابدار خونه رو زدم، و نداشت و ناکام موندم؛ نسخه الکترونیکیشو خریدم و 30 صفحه شو خوندم. -امروز سعی کردم بیشتر خودمو بپذیرم و حالا هنوز ظهر روز سه شنبه ست.
این 18 به طور دقیق توقف گاهی بود برای من بین نوجوانی و بزرگ سالی. انگار که از یک دروازه هلم داده باشن اونطرف، اولش نمیخواستمش اما وقتی بهش نگاه میکنم بزرگسالی که اونقدر دور بود، خیلی نزدیک تره. نوع نگاهم به خیلی چیزا تغییر کرده، حتی مسائل اونقدری که قبلا تاریک بودن، الآن دیگه نیستن. و یک‌مقدار گذر زمان همونطور که خوبه، بی‌رحمانه هم هست.
از اینکه مسلمانم خوشحالم. مثلا میتونستم کلیمی یا مسیحی باشم، حتی بی خدا باشم، اما من خدا رو دارم و یک مسلمان شیعه ام.
و دیگر هرگز جوان نمی‌شوم و چه تلخ فرو می‌ریزم.
-
هرچقدر واسه بدست آوردن احساس ناکافی بودن و کوچیک بودن به خودم بدم، به همون میزان داشتنش برام دور تر و دور تر میشه تا زمانی که همه چیز رو رها کنم،
از این دنیا بابت گرفتن قهرمان های زندگیم دلخورم، خیلی خیلی زیاد. همیشه میخواسته بهم یاد بده تو در نهایت خودت می‌مونی و یه عالمه آرزو برای شبیه شدن به ادم های عمیق زندگیت]
میتونم بابت غم امروز و دختر های میناب تا ابد گریه کنم.
-و قطعا عشق یک وجود نامیراست' [١ از ١٢]