فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬بغض رهبر انقلاب در هنگام خواندن فرازی از
#مناجات_شعبانیه
« الهی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ فَقُلْتَ [فَفَعَلْتَ ] مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِی بِعَفْوِکَ؛
آن گونه به رحمت تو امیدوارم که گویی در پیشگاهت ایستادهام و اوج توکلم به تو، بر سرم سایه گسترده است؛ پس تو آنچه را که سزاوار آنی، گفتهای و مرا در عفو و بخششت، پوشاندهای.
#ماه_شعبان
#شعبان
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
✍شهید حسین پور جعفری
شهیدی ڪه حاج قاسم همیشه او را با نامِ کوچک «حسین» صدا میزد و میگفت: «اگر دو نفر در این دنیا من را حلال کنند من میتوانم شهید و وارد بهشت شوم؛ یکی خانمم و دیگری، حسین است.» کسیکه خیلے وقتها به خاطر مشغله کاری اش، قبل از اذان صبح دم در خانه حاج قاسم منتظر مےایستاد..
حتی یک کارتن در ماشین داشت که نماز صبحش را روی آن میخواند و منتظر حاجی میماند!! موقع بازگشت هم وقتے مطمئن میشد حاج قاسم داخل خانه شده است به منزل خودش برمیگشت.
ازخاک تاافلاک
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠 💟 #عقیق_38 آیات (فصل ششم) با خستگی راه روی بیمارستان را طی میکرد
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_39
آرام و بی صدا به اتاقش میروم... روی تخت معصومانه مثل همیشه خوابیده بود... مادرش بیدار بود
و نگران به مینا زل زده بود...
نزدیکش میشم و آرام سالم میکنم! با دیدنم چهره اش باز میشود و در آغوشم میگیرد... و ناگهان
میبارد ...
!!! باران خوب است!! به شرط آنکه اسیدی نباشد و اینجور دل آدم را نسوزاند!
آرام اشکهایش را پاک میکنم و میگویم:هیش آروم باش نازنین جان...چه به روز خودت آوردی؟
با هق هق بریده بریده میگوید: چطور آروم باشم آیه؟ پاره تنم داره درد میکشه و من کاری از
دستم بر نمیاد!
فکر میکنم مادرها ققنوس ترین آفریده های خدایند...به جز....
لبخندی به رویش میزنم و میگویم:نازنین جان... چرا اینقدر نا امیدی؟ امیدت به اون باالیی باشه!!
اون بخواد نشد نداره...
میگوید: من از خود خودش گله دارم...مگه مینای من چه گناهی به در گاهش کرده بود؟ آیه
ببینش... نگاهش کن
میگویم:صبور باش عزیزکرده خدا... خدا زیر منت من و تو نمیمومنه
میگوید:آیه از همون اولش اینجور بود از به دنیا اومدنش تا بزرگ شدنش این بچه زجر کشید و
من و باباش کنارش ذره ذره آب شدیم... چرا آیه چرا؟
چرا میپرسید و من چه میگفتم؟ از حکمتی که خبر نداشتم...دستی به موهای مینای غرق در خواب
کشیدم و گفتم:
_نازنین یه چیزو میدونستی؟ خدا خیلی بدش میاد بنده هاش باهم درد و دل کنن! دلیل قانع کننده
ای هم داره! میگه مگه من میشینم به بقیه بنده هام خبر بدم تو چه نابندگی ها که نکردی؟ چه
گناها که نکردی؟ تو هم مروت به خرج بده... من اگه یه چی بگیرم عوضش خیلی چیزا بهت میدم!!
واعظ و منبری نبودم ... دلم میخواست قدری آرام شود ..سکوت کرده بود و به مینا خیره بود.. ...
دستی به عقیق دور گردنم انداختم سرد بود .... سرد
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
ازخاک تاافلاک
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠 💟 #عقیق_39 آرام و بی صدا به اتاقش میروم... روی تخت معصومانه مثل
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_40
نماز صبح را که خواندم دیگر نا برایم نمانده بود!
تازگی ها خیلی خسته میشدم و میدانستم که کم خونی گرفته ام... کنج نماز خانه دراز کشیدم و به
سقف خیره شدم ... سکوت سردی در بیمارستان حاکم بود ... زیرلب ذکر میگفتم و سعی داشتم به
فکر آشفته ام سر و سامان دهم .
بی اختیار دست بردم و گردنبندی را که عقیق انگشتری به آن آویز بود در آوردم ...
خیره عقیق انگشتری بودم... آقاجان همیشه وقت نماز دستش می انداخت...میگفت عقیق انداختن
ثواب دارد!
طرح ساده اما زیبایش را از نظر گذراندم... یادم می آید خان جون مادر بزرگم را میگویم ...میگفت
این انگشتری برای پدر شوهرش بوده که به آقا جان رسیده
و این انگشتری یک جفت کمی تا قسمتی زنانه هم دارد...
میگفت بابا محمد که با ما...با همسر سابقش ازدواج کرد آقاجان این انگشتری را به او داد و جفت
زنانه اش را به آن زن... که البته بعد از طالق از بابا محمد همه چیز را پس داد جز آن انگشتری...
بی اختیار یاد آن زن افتادم! دست خودم نبود هر از چند گاهی یادش مونس تنهایی هایم میشد! او
را اگر به قیافه ببینم نمیشانسمش!
هیچگاه نخواستم ببینمش! نه اینکه از من سراغی گرفته باشد ها! نه! از میان عکسهای قدیمی هم
نخواسته بودم ببینمش!
گه گاهی که یادش می افتم با خودم میگویم او هم گه گاهی یادم می افتد؟
نمیدانم شاید ایراد از خود خواهی و غرور بیش از اندازه من بود! البته که من حتی در یاد کردن از
او هم جوانب ادب را رعایت میکنم اما دلم صاف نمیشود با یادش!
یادم می آید از وقتی که میخواستم باشد نبود!
یک روز که خیلی پاپیچ مامان عمه شدم ماجرا را تعریف کرد!
دوست مامان عمه بود... با بابامحمد که ازدواج کرد چند ماهی خوب بودند! اما میگفتند همه چیز از
بارداری من شروع شد!خنده ام گرفته بود! راستی من چه پا قدم نحسی داشتم!
مامان عمه میگفت بعد از به دنیا آمدنت یک ماه هم نشد که از پدرت جدا شد!
میگفت ازدواجش از اول هم اشتباه بوده! او میخواست یک زن اجتماعی باشد و من با خود می اندیشم مگر پدرم با اجتماعی بودنش مخالفت کرده بود؟
مامان عمه میگفت گفته کنار محمد و یک بچه دست و پا گیر نمیتواند!
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلتنگی ما بهر حرم هر #شب_جمعه
یک رسم قدیمی است، به ما ارث رسیده...
#شب_جمعه
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
لِکُلِ شَیْءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الشَرِ الشَرَهُ
هر چیزی را بذری است ، و بذر بدی سیری ناپذیری است
#امام_علی_علیه_السلام
#غررالحکم_حدیث7311
💡آیا حواسمون به خواسته هامون است؟
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🌱
دلم به باده و گل وا نمیشود، چه کنم؟
بهار من بُوَد آن دَم که یار می آید ...
//٢١ _ اللهم عجل لوليك الفرج
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
استغفار_22.mp3
10.83M
#استغفار22
#حرف_آخر
برای دستیابی به سایرقسمت ها به پیام پین شده درکانال مراجعه فرمایید.
💢استغفار، از زمین بلندت میکنه ؛
اگر اهل سختکوشی
برای وسعت دادن به روحت باشی!
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
••••
تنها ماهی که «شهادت» ندارد
«شعبان» است
و تنها ماهی که «ولادتی»
ندارد « محرّم » است ...
این یعنی
" حسین (ع) "
محور شادی و غم است.
#السلام_علیک_یااباعبدالله
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
▫️تمام چهار فصل🍃 زندگیمان بی حضور تو سرد و خزانی است...😔
بگو بهار🌸 آمدن تو کی از خواب زمستانیِ غفلت بیدارمان می کند؟ ♥️
یا ربیع الانام...
#ربیع_الانام
#گرافیک_مهدوی
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯