ازخاک تاافلاک
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان #بازگشت_گیسو #قسمت_110 همه در مهمانخانه جمع بود،به غیراز گیتی، همه مض
بسم الله الرحمن الرحیم✨
رمان #بازگشت_گیسو
#قسمت_111
بهت شیر دادم ،حس کردم از پوست و خون خودمی ،هنوزم میگم تو دختر منی!! پاره ی
تنمی،وقتی تغییر رفتارهات رو میدیدم یاد پریدخت برام زنده
میشد ، تو خود پریدختی!!! پریدخت برای من نمرده!!
گیسو بلند شد و به سمت معصومه خانم رفت،اورا دراغوش کشید امروز انگاراولین روزی
بود که این زن را در آغوش میگرفت و بو میکشید...
اینبار حاج رضای مغرور و مستبد به حرف آمد:
_ما فقط بخاطر قولی که به حاج رسول دادیم سکوت کردیم دخترم ، میدونم نتونستی با
سختگیری های من کنار بیای ،توی این سالها عذاب
کشیدی...اما میخوام این رو بدونی که هیچ فرقی با سبحان و گیتی برام نداشتی ،تو از خون
خواهرم بودی...تنها یادگارش...
با شرمندگی سر به زیر انداخت و گفت :
_امانت دار خوبی نبودم ، نمیدونم اون دنیا چطور باید تو چشمهای خواهرم نگاه کنم...منو
ببخش گیسو ببخش دخترم...
گیسو به سمت حاج رضا رفت روبه رویش ایستاد با بغض گفت:
_میبخشمت حاجی ،اگه حرفی ام زدم از روی عصبانیت بود ،دلگیر هستم اما متنفر
نه...ولی...از این لحظه دیگه شمارو پدرم نمیدونم ترجیح میدم همون
دایی برام باقی بمونی...دیگه هیچوقت پام رو تواین عمارت نمیزارم ،هروقت دلتون خواست
میتونین به دیدنم بیاین در خونم همیشه به روتون بازِ...
بعد به سبحان نگاه کردلبخندی زدو به حاج رضا گفت: _به عنوان کسی که بیست و دوسال بزرگش کردی و سایه ی سرش شدی یه درخواست
ازت دارم دایی...
حاج رضا که عادت به شنیدن این کلمه آنهم از دهان گیسو نداشت چند لحظه چشمانش را
روی هم گذاشت بعد باز کردو گفت:
_میشنوم بگو...
_ _نزار گذشته تکرار بشه ،پسرت رو از خودت نرون ،باور کن نیلوفر دختر پاک و صادقیه ،
مانع به هم رسیدن این دو نفر نباش...
حاج رضا اخمی کرد به سبحان نگاه کردو گفت:
_بااینکه قبولش برام سخته اما حرفی ندارم هرچی خدا بخواد...
اذین و گیسو عزم رفتن کردند، هنوز از در عمارت خارج نشده بودندکه گیتی خود را به آنها
رساند با چشمانی اشکبار و نگاهی پراز درد..
_صبرکن گیسو..
گیسو با تعجب به سمتش برگشت ،منتظر نگاهش کرد...باالخره دوباره صدایش را شنید:
_من...من نمیدونم چی بگم..چطور بگم...میدونم سخته منو ببخشی ، اما ازت میخوام همه
چیو فراموش کنی...کینه کورم کرده بود گیسو ،حس انتقام
باعث شد چشمم رو روی همه چی ببندم...خواهش میکنم منو ببخش...بزار از این عذاب
وجدان لعنتی خالص شم...
گیسو لبخندِ تلخی زدو گفت :
_از اینکه کاری کردی که همه چیو بفهمم ازت ممنونم... ...........
***
..: :................
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
نویسنده: اعظم ابراهیمے
ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
ازخاک تاافلاک
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠 💟 #عقیق_6 _اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم، اللهم صل علی
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_7
به چایم خیره شدم: مامان عمه میگه تو مثل جغد میمونی! مسئولای بیمارستان دیوار کوتاه تر از ما طرحی ها که پیدا نمیکنن!! تو یک ماه چهارده تا شیفت شب بهم دادن!!! بقیه یه سه چهار شب هم که به جای بچه ها معمولا وای میستم! وقت استراحتمو معمولا نمیخوابم به بچه ها سر میزنم و گاهی به جاشون به مریضا سر میزنم... داستان خاصی پشتش نیست
میگوید: داستان که پشتش نیست یه قلب رئوف چرا پشتش هست!
دستهایش را میگیرم... دوباره نگاهم میکند به آرامی میپرسم: چی شده هنگامه؟ لبخنذ میزنی ولی از گریه بدتره! حرفی تو قلبت سنگینی کرده؟
دستهایم را می فشارد چشمهایش را میبندد و بعد... قطره های اشکش سرازیر شد... چند دقیقه
فقط گریست و من فقط نگاه کردم کسی نبود و خدا را شکر کردم تنها شاهد اشکهایش هستم
بعد انگار منتظر بود خالی شود... آیه... آیه... من... من هیچ وقت مادر نمیشم!! آیه... من... من حالا باید چیکار کنم؟ آیه من چه جوری نگاه های سنگین محسن روی بچه های دیگه رو تحمل کنم؟
نگاهش کردم... تهی... بی هیچ حسی.. خالی از ترحم... نگرانی و هر حس دیگری!!
خوب گریه کرد و خوب دردل کرد... و من مثل همیشه شانه های ظریفم را گذاشته بودم در خدمت دیگران! عیبی ندارد بگذار دردت را روی شانه هایم.
نمیدانم چقدر گذشت که به خودش آمد حرف زده بود و حالا دیگر سبک شده بود. حالا با رنگ نگاهش میکردم... نه رنگ ترحم نه دلسوزی نه نگرانی...
من حالا فقط یک خواهر بودم...
آرام صدایش کردم: هنگامه... هنگامه منو نگاه؟
هق هقش قطع شد و به چشمهایم خیره شد
_هنگامه... نمیتونم بهت بگم غصه نخور... چون غصه داره نمی تونم بهت بگم فراموشش کن چون مطمئنا فراموش نمیشه... هنگامه باهاش کنار بیا !! این سوالِ سخته امتحان خداست!
اگه حلش نمیکنی پس با نگرفتن نمره اش کنار بیا! بزار خدا برات مثبت بزاره!! مثبت اینکه حلش نکردی ولی به فکرش بودی...
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
5.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#یا_زینب_الکبری ما آمده ایم؛
به انتقامِ تمامِ ثانیه هایِ تنهاییت
ما آمده ایم، تا همـه بدانند؛
دیگر فصلِ دادخواهیِ اهلِ زَمین رسیده...
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
👨👧 اثر پدران بر تربیت دختران
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🍃🌹🍃🌹🍃
🌸 حضرت آیتالله خامنهای معتقدند که:
«بهترین پدرها آنهایى هستند كه با پسر و دختر خود رفیقند. هم بزرگترى و راهنمایى و محبتِ كارگشاى پدرى را دارند،هم همدلىِ یک
رفیق را.😍
اگر جوان شما سؤال و حرف و درددلى دارد، اولین گوشى كه باید آن را بشنود، گوش شما و همسرتان است.» ۸۰/۷/۲۷
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃
🌟 حتما شما هم شنیده اید که «دخترا باباییان»! این جمله را صرفا به عنوان یک سطر احساسی در نظر نگیرید.❌
خوب که فکر کنیم می بینیم که اثر پدر بر تربیت دختر اگر بیش از مادر نباشد، کمتر هم نیست. و البته نباید تمرکز بر تربیت مادر، ما را از نقش پدران در بلوغ همهجانبهی دختران نادیده بگیریم.✅
👌 دختران خود را بستایید و تایید کنید
پدری که متوجه استعدادهای ظاهری و نهفتهی دخترش است و با کلمات و رفتارش او را تایید و ستایش میکند، اعتماد به نفسی ویژه به او می دهد که چه بسا این اعتماد به نفس را دیگر هیچ کجا و توسط هیچ فرد دیگری نتواند کسب کند.
✅ پس علاوه بر زیبایی های ظاهری اش، استعدادها و خصلت های زیبایش را هم ستایش کنید. گفتن جملاتی که با «من واقعا بهت افتخار می کنم چون ...» شروع می شوند، اثری بی نظیر بر اعتماد به نفس دختران دارند و آنها را واکسینه می کنند.
💪 من تکیه گاه توام
❤️مادر، منبع محبت است، محبتی دلنشین و آرامبخش. اما محبت پدرانه که اغلب مردان در ابراز آن کمی وسواس به خرج می دهند، پیام های زیادی برای دختران دارد: من تکیه گاهتم، من پشتتم و همیشه حمایتت میکنم.
روان شناسان می گویند:
دخترانی که رابطه پدر و دختری خوبی دارند، بسیار کمتر به سمت بزهکاری تمایل دارند.
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🥇 اولین مرد زندگی
دختران به شکلی ناخودآگاه تصورشان از مردان را از پدرانشان می گیرند. اینکه مردها قابل اعتمادند یا نه، تصوری است که دختر از پدرش گرفته است. بنابراین پدران نقش مهمی در آموزش هایی که دخترشان در مورد مردها می بیند، دارند.
🏡 قانون گذاری به نام پدر
پدر ستون خانه است و قانونگذار جمع خانوادگی. اگر این نقش از پدر گرفته شود یا به مادر سپرده شود، یک اختلال تربیتی روی میدهد و آن این است که فرزندان نمیتوانند با دنیای واقعی به خوبی ارتباط برقرار کنند و موقعیتهای متفاوت اجتماعی را درک کنند. پدر به دلیل شخصیت مردانه میتواند دخترش را برای پذیرش قوانین منطقی و درک آنها آماده کند.
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حال و هوای حرم حضرت زینب(س) ، پس از پخش خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی
#حضرت_زینب
#وفات_حضرت_زینب
#حاج_قاسم_سليماني
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
6.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سری به نیزه بلند است در برابر زینب...
روضه با نوای حاج حیدر خمسه
شهادت بانوی صبر و استقامت حضرت زینب (س) تسلیت باد🏴
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🙏 چند روز قرنطینه را رعایت کنیم و برای سلامتی خود و هم وطنانمان ارزش قائل شویم
#کرونا
امام علی علیه السلام:
آنکه صبر نجاتش ندهد، بی تابی هلاکش کند
مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ، أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ
حکمت 189 نهج البلاغه
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🔴 پیام سرگشاده کارمند اورژانس قم از #آخوند_های_نفوذی در بیمارستان!
◽️ ...وقتی بمب خبری گسترش شدید #کرونا در قم منفجر شد، خانواده، دوستان و نزدیکان، همه واکنش نشان دادند و نگران حال من شدند.
خیلی ها بهم گفتن جانت مهمتر است از شغلت! و میخواستند که ترک پست کنم!
از بس نگرانم بودند یادشان رفت که من نه تنها منبع درآمد و امرار معاش خانوادهام، دریافتی از این شغل درمانی است، بلکه متعهد هستم به حضور!
◽️ اما در این روزها افرادی رو دیدم، که بدون نصب اتیکت و نام و نشان، بدون هیچ تظاهر و ریا و منت، کار و خانواده خودرا ترک کردند...
اما بجای گریز از مهلکه و پناه بردن به فضای امن تر، به خط مقدم درگیری با بیماری کرونای بیمارستانهای سانتر کرونا آمدند...
هرکاری که از دستشان برمیآمد،
از جابجایی بیماران کرونایی در تخت...
تا بردن آنان برای انجام تصویربرداری ها و سی تی اسکن ها و جابجایی نمونه های آزمایشگاهی...
تا گندزدایی تخت ها و فضا عمومی اتاق ها و تهیه ویلچر و جابجایی بیماران و کمک به حراست و انتظامات بیمارستان و کمک به خدمات و دستگیری از بیماران نیازمند کرونایی و ایجاد ارتباط بین خانواده های نگران خارج از بخش قرنطینه بابیمار...( چون حضور همراه کنار بیمار ممنوع شده بود)
تا رساندن وسایل و لوازم مورد نیاز برای بیماران در فضای قرنطینه...
◽️ این #مجاهدان که همگی طلبههای حوزههای علمیه قم بودند، گاه که بیماران متوجه می شدند اینها که درسکوت و آرامش و با محبت، فقط دارند خدمت میکنند؛
کمک پرستار،
نیروی خدماتی
یا همراه بیمار...نیستند
بلکه طلبه هستند، دست به دعا بر میداشتند...
◽️ دلداری این روحانیون، هم به بیمار وهم به خانواده ها، واقعا تاثیر شگرفی در اون لحضه بحرانی داشت.
◽️ بدور از همه تملقها و اغراقها، اصلا قصد چاپلوسی ندارم، اما در خدمت دکتر عاملی -متخصص طب اورژانس- بودم که میگفت درسهای زیادی از این عزیزان گرفتم، چقدر بی منت، ایثار رو به تصویر کشیدند.
◽️ حاضرم قسم بخورم که مواردی از خدمتگزاری این عزیزان شاهدبودم که اگر کسی جایی برایم تعریف میکرد که گروهی آخوند، اینچنین فداکاری میکردند، شاید تمام و کمال، حرفش را باورنمیکردم!
◽️ این دوستان که اکثرا" متاهل و صاحب فرزند هستند، شب تا صبح را بدون استراحت، در کنار بیماران کرونایی سپری کردند.
◽️ آقای بشارتی -از کارشناسان اتاق عمل- میگفت اینقدر از آخوندها برایم بدگفتهاند و در ذهنم تصویر بدی ازشون ساخته شده که وقتی این افراد که حتی از نصب اتیکت و انداختن عکس هم خودداری میکردن را دیدم، به شدت حیرت کردم و تصویری از نهایت سادگی و #بیریایی یک طلبه در ذهنم نقش بست.
◽️ کاش این فرهنگ احساس وظیفه و خدمت رسانی در دیگر اقشار هم به همین اندازه تقویت میشد.
◽️ زیرا مطمئن هستم این حس و حال #جهادی از روی جوگیری و یا تظاهر، بوجود نیامده بلکه حاصل فرهنگ حوزوی و کار فرهنگی عزیزانی در آن محیط معنوی بوده است.
◽️ من بعنوان یکی از عوامل کادر درمان، از گروه جهادی طلاب جوان و امدادگران جهادی که در این ایام کنار ماهستند کمال تشکر رو دارم و بهشون دستمریزاد میگم.
✍️ حمیدشیرانی از اورژانس بیمارستان شهید بهشتی قم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥امروز ۲۰ اسفند اولین جشن تولد بدون سردار
🔹کلیپ ویژه از اعطای مدال ذوالفقار به سردار سپهبد شهید سردار سلیمانی بمناسبت سالروز تولد سردار دلها