eitaa logo
ازخاک تاافلاک
272 دنبال‌کننده
1هزار عکس
415 ویدیو
9 فایل
مهدیا (عج)! سرِ ّعاشق شدنم لطف طبیبانه ی توست ورنه عشق تو کجا این دل بیمارکجا؟! کاش درنافله ات نام مراهم ببری که دعای تو کجاعبدگنهکارکجا! 🌷"تقدیم به ساحت مقدس آخرین ذخیره الهی؛ امام عصر ارواحناه فداه"🌷 آیدی جهت انتقاد و پیشنهاد: @noorozzahra313
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام شبتون بخیر 🌹 جمعه ها با در خدمتتون هستم🌹 در باب آشنایی با عوامل ظهور هست لطفا در کانال بمونید و بخونید. 🥀🌿اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست! 🥀🌿 ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮ 🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 بهداشت در عصر ظهور شکوفایی دانش، به ویژه علم بهداشت و درمان در عصر حکومت حضرت مهدی علیه السلام و بهره گیری از آن برای گسترش بهداشت در جامعه و پیدایش آرامش روانی و تامین بهداشت روحی و نیز گسترش کشاورزی و دامداری و تامین تغذیه مطلوب، از جمله عواملی است که بهداشت را در عصر حضرت، به حد ایده آل می رساند و چنان می شود که وضعیت جسمی مردم دگرگون می گردد و عمر آنان طولانی می‌شود. 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 📚ملاحم ابن طاووس، ص97 ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامی که عیسی علیه السلام از آسمان فرود آمد و دجال را کشت تا ۴۰ سال زندگی پربار و آسوده خواهید داشت😊 و در این مدت نه کسی می‌میرد و بیمار می شود شاید منظور از این سخن آن باشد که🤔 مرگ و بیماری‌هایی که پیش از ظهور حضرت گسترش یافته در دوران حضرت به اندازه اندک و ناچیز است که می‌توان آن را در حکم عدم دانست و شاید معنای ظاهری آن مراد باشد. 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
_ظهور 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 امام حسین علیه السلام درباره حکومت حضرت مهدی علیه السلام می فرمایند : "هیچ نابینا،زمین گیر و دردمندی بر روی زمین نمی ماند ،مگر آنکه خداوند او را بر طرف سازد" امام صادق علیه السلام نیز فرمود : "هنگامی که قائم قیام کند، خداوند بیماری ها را از مومنان دور می سازد و تندرستی را به آنان بازمی‌گرداند". نیز امام باقر(ع) درباره بهداشت محیط زیست در حکومت حضرت مهدی(عج)می فرماید : هنگامی که قائم ما قیام کند... چاه های فاضلاب و ناودان هایی را که در مسیر راه هاست، از بین میبرد". 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 📚 بحارالانوار ، ج ۵۳ ص ۶۲ 📚غیبه نعمانی صفحه ۳۱۷ ، بحارالانوار ج ۵۲ ،ص ۳۶۴، اثبات الهداة ،ج ۳ ،ص۴۹۳ 📚 ارشاد مفید ص ۳۶۵ ،غیبه طوسی، ص ۲۸۳ بحارالانوار ،ج ۵۲ ،ص ۳۳۳
ازخاک تاافلاک
💠بِسمـِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیمِ💠 💟 #عقیق_11 ماشین را رو به روی مدرسه پارک کرد. نگاهی به کارگر ها
💠بِسمـِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیمِ💠 💟 چشم های ابوذر گرد شد... رضاعلی درد هم مگر داریم؟ به چشم های گرد شده ابوذر خیره شد! نگاهش را امتداد داد تا روی گل قرمز رنگ قالی رسید. به نظرش آمد این روزها شاداب تره شده گل قرمز رنگ قالی. سجاده اش را این روزها پهن می کرد روی گل قرمز رنگ قالی. بعد کتاب هایش را میچید همانجا روی گل قرمز رنگ قالی. و کسانی که دوستشان داشت می نشستند روی گل قرمز رنگ قالی. به نظرش آمد این روزها شاداب تره شده گل قرمز رنگ قالی. ابوذر را نگاه کرد! او هم خیره شده بود به گل قرمز رنگ قالی! _۸۱سالگی بود که فهمیدم رضاعلی درد دارم! ابوذر حالم خراب بود.آقام نگاه کرد... خندید به حالم... آقام حکیم بود. حکما فرق طبیب و حکیم رو که ملتفتی؟ آقام حکیم بود. نگفته درد آدمها رو می فهمید. گفتم آقا رضا علی درد گرفتم. آقام حکیم بود! نگفتم رضا علی درد چه جوریه! فقط اسم دردمو آوردم. گفت رضاعلی مثل بقیه نباش! گفت این ننگو به خودت نخر که مثل بقیه باشی! مثل بقیه نمیر. یه آدم معمولی نباش مثل بقیه! با تشویق غش نکن مثل بقیه! آقام حکیم بود ابوذر میگفت بدبخت نباش مثل بقیه. جهنم نرو مثل بقیه. به آقام نگفته بودم رضاعلی درد چجوریه اما چون حکیم بود فهمید. فهمید رضاعلی درد یا به قول تو ابوذردرد همون دردِ مثل بقیه بودنه... ابوذر چشمهایش را بست. حاج رضاعلی هم وقت گیر آورده بود گویا اینجا میان حجره کمتر از ۱۸مترش درس عرفان میداد؟ _درمون نداره حاجی! مثل اینکه حاجی ما چه بخوایم چه نخوایم مثل بقیه ایم! _جاهل تکون بده به خودت شعر سرودن بسه! تو خواستی و نشد؟ خواسته بود؟ نه. حالا که فکر می کرد نخواسته بود. اصلا او تازه فهمیده بود ابوذردرد چیست! نه. نخواسته بود. _پاشو برو جاهل کار دارم. توکل به خدا و به خانواده بگو! بعد از حجره بیرون رفت. ابوذر تعجب نکرد چشمهایش گرد نشد حتی شاخ هم در نیاورد. سالها بود فهمیده بود حاج رضاعلی پشت پرده بین خوبی است. دست روی زانوش گذاشت و یاعلی گویان بلند شد. مثل جوجه اردک ها پشت حاج رضاعلی راه افتاد. _معمارجان قربانت اون موزاییکا کج نشه. کلافه گفت: حاجی به خدا خسته شدم از توکل کردن. رضاعلی ایستاد نگاهش را از ملات و شلنگ باز آب گرفت و رساند به یقه ابوذر. دستهایش را آرام به سمتش برد و یقه را مشت کرد و ابوذر را پایین کشید. لبخند زد و گفت: توکل؟ خشته شدی از توکل کردن؟ اهل توکل هم مگه بودی تو جاهل؟ یقه را رها کرد و بی حرف مشغول جابه جا کردن آجرها شد و دانه دانه آنها را به دست معمار می داد. ابوذر مات فقط رضاعلی را نگاه می کرد. رضا علی دانه دانه آجر ها را به معمار می داد با صدای بلند گفت: معمار حالشو داری برات یه داستان بگم؟ معمار عرقش را پاک کرد و گفت: نیکی و پرسش؟ رضاعلی زیر چشمی ابوذر را که بی صدا به کف پایش زل زده بود از نظر گذراند.آجری به دست معمار داد و گفت: میگن یه روز مجنون به لیلی خبر داد بیا تا ببینمت! قرار رو گذاشتن و مجنون از فرط مجنون بودن یک روز قبل از روز موعود رفت محل قرار. خیلی منتظر بود خسته که شد گفت یه دقیقه چشم رو چشم میزارم تا لیلی بیاد. معمار! چشم رو چشم گذاشت ولی بیشتر از یه دقیقه شد! لیلی اومد و مجنون خواب موند! لیلی منتظر موند و مجنون خواب موند! لیلی براش حرف زد و مجنون خواب موند! آخرش یه لبخندی زد و برای مجنون چند تا گردو گذاشت و رفت. گذشت تا مجنون بیدار شد و فهمید ای دل غافل لیلی اومده و من خواب موندم! گردو ها رو که دید دیگه از خودش بی خود شد! یه رهگذر از اونجا رد شد و دید مجنون داره خون گریه میکنه از ماجرا که خبر دار شد من باب دلداری مجنون گفت: غصه ات برای چیه!! ببین! برات گردو گذاشته! ببین چقدر دوستت داشته! به فکر این بوده که گشنه نمونی! مجنون میون گریه خندید و گفت: من لیلی شناسم ... گردو گذاشت تا بهم بگه زوده برات عاشقی کردن! برو گردو بازیتو بکن!..... ✍نیل۲ ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
💠بِسمـِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیمِ💠 💟 ابوذر بهت زده شد! گردو بازی؟ عاشقی؟ حاج رضاعلی عرقش را پاک کرد!. گفت: معمار قصه قصه ماهاست! بعضی وقتا یه حرفایی میزنیم خدا خنده اش میگیره! در حدش نیستیم! وگرنه حتما میگفت برو گردو بازیتو بکن! خسته شدی معمار؟ معمار خنده کنان گفت: شما که حرفای قشنگ میزنی خستگی از تن آدم در میره! ابوذر حس میکرد دیگر نا در زانوانش نماند! خسته تنها خداحافظی کوتاهی کرد و رفت. حاج رضاعلی تنها با لبخند بدرقعه اش کرد و نگاهی به در بسته حجره انداخت. این روزها شاداب تره شده گل قرمز رنگ قالی.... * به عدد ۱۸ که تعدا تماس های از دست رفته ام از جانب پری ناز بود خیره شدم! آرام به پیشانیم زدم چرا یادم نبود امروز از مشهد برگشته است. شماره اش را گرفتم گویا منتظر تماسم بود که بلافاصله گوشی را برداشت: __سلام پری جوونم تو رو خدا ببخش واقعا شرمنده گوشی روی سایلنت بود. ببخش جای یکی از بچه ها شیفت بودم دیشب تا الآن خواب بودم. صدایش که ته مانده نگرانی در آن موج میزد آرامش خاصی انتقال داد: سلام عزیزم فدای سرت. من که مردم از نگرانی. همیشه نرسیده میومدی برای سوغاتیا این بود که نگران شدم. از خواب بیدارت کردم؟ دوستش داشتم او بهترین همسر پدر دنیا بود. کش و قوسی به تنم دادم و گفتم: نه قربونت برم. باید بیدار میشدم باید آماده شم... امشب با مامان عمه شام مهمونتونیم!! اگه بدونی چقدر هوس کشک بادمجوناتو کردم! میخندد و میگوید: تشریف بیارید صاحب خونه. به روی چشم حتما برات درست میکنم. _قربان دل مهربونت عزیزم اگه خسته سفری نمیخواد به زحمت بیوفتیا! _زحمت کشیدن برای آیه عین از رحمت نصیب بردنه! منتظرتم. _چوب کاری میفرمایید سالار _به جای این حرفا آماده شو منم برم به کشک بادمجونام برسم _فدای دست همیشه دست به نقدت چشم گوشی را قطع کردم و دستهایم را کش آوردم و با تمام قدرت داد زدم تا خستگی و کوفتگیم در برود. مامان عمه طبق معمول بعد از این حرکتم یک (مرض) بلند میگوید و من را به خنده می اندازد! از توی حال صدایش را میشنوم که میپرسد پریناز بود؟ خمیازه ای میکشم و میگویم: آره مامان عمه پاشو تا من دوش میگیرم آماده شو بریم شام اونجا دعوتیم. دوش آب سرد حسابی حالم را جا می آورد. مامان عمه مدام به در میزند و من علی رقم میل باطنیم دل میکنم از این حس خوب. _اومدم زنگ در را میفشارم و میدانم مثل همیشه با آیفون باز نمیشود صدای پای کوچک سامره را از پشت در میشنوم... در باز میشود و چهره خندان خواهر کوچک و دوست داشتنی ام را میبینم. زندگی یعنی همین اینکه یک منحنی رو به پایین کسی اینچنین دلت را روشن کند سلام آبجی آیه... دلم برات تنگ شده بود. خم میشوم و محکم در آغوشش میکشم. سلام الهی من فدات شم. کجا رفتی تو نمیگی دل آیه میگیره؟ _آی آی آلوچه شدم آجی یواشتر رهایش کردم مامان عمه هم بوسیدتش پریناز را منتظر نگذاشتم و محکم در آغوشش گرفتم. چندمین بار بود که با خودم اعتراف میکردم بهترین غیرمادر و در عین حال عین مادر دنیا، خود خود شخص پیش رویم است؟ ✍نیل۲ ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🍃°سخن‌بزرگان°🍃 ||هر اندازه که حقیقت قرآن در متن جانت پیاده شدبه همان اندازه حضرت بقیة الله در وجودت ظهور ڪرده! که ظهور حضرت در جمجمه هاست.. اگر چه بعضیها فقط انتظار فرج از جمعه ها دارند...|| ✍علامہ‌حسن‌زاده‌آملی ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
⭕️ جنگ جای ترسوها و بی عرضه ها نیست.... 💪🏼💪🏼💪🏼💪🏼💪🏼 ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌷به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم🌷 ☘ پانزدهمین شب به نیت: 🌹تعجیل درظهور وسلامتی صاحب الزمان(عج) 🌹سلامتی و رفع بلا 🌹عاقبت بخیری 🌹حاجتروایی اعضای شرکت کننده ☘☘☘☘🍀🍀🍀🍀🍀🍀☘☘☘ به نیابت از شهید حجت الله رحیمی تقدیم به : 🌸 نرجس خاتون 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌷14مرتبه استغفرالله ربی واتوب الیه 🌷5مرتبه ذکریونسیه(لا الهَ الّا اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِن الظالِمین) 🌷یک مرتبه اَللهم صَل علی مُحَمَد وآل محمد و عَجل فَرَجَهُم) 🌷حدیث کساء 🌷یک مرتبه (اَللهم صَل علی مُحَمَد وآل محمد و عَجل فَرَجَهُم) 🌷یک مرتبه صلوات حضرت فاطمه سلام الله(اللهُمَّ صَلّ علی فاطِمَه وَ اَبیها وَبَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّالمُستَودَع فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ به عِلمُک) 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 چله اصلی حدیث کسا هست اگه دوست داشتید با دعاهای کوتاهی که گذاشتم بخونید 🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷 استغفار از گناهان-صلوات ابتدا و اخر دعا (طبق روایات دعای وسط دو صلوات رد نخواهد شد)و... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 بعد نماز مغرب و عشاء همه باهم بخوانیم اگر نتونستید ساعتی که خودتون فراغت دارید ومیتونید با توجه بخونید. ایدی جهت ارتباط @noorozzahra313
شهید حجت الله رحیمی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥✨ •.❀ حرم امام رضا..♥️ جهت رفع اندکی از دلتنـگیامـون😍😭💚 ╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮     🌿 @Azkhaktaaflak 🌿 ╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯