فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨ #مدل_بستن_روسری
میدونی روسری قواره دار و چطور سر میکنن🤔
کلیپ و ببین اینم یه راهشه☺️
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#رمان_عاشقانه_مذهبی_مقتدا💖
#قسمت_بیست_و_دوم2⃣2⃣
🍂ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﺩﻡ . ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﻮﺩﻡ . ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺷﺪﻡ؛ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍ . ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ! ۵ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻫﺮﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻃﯿﺒﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ . ﺩﺭﻓﮑر ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻗﺎﺳﯿﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ .
🍁ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ . ﺑﺎ ﭘﻞ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻫﻮﻝ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﯾﺎﺩ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻟﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ … ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ . ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ؛ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﺩ . ﺯﯾﺎﺭﺗﻨﺎﻣﻪ ﺷﻬﺪﺍ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﯾﮑﺮﺍﺳﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻬﯿﺪﻡ – ﺷﻬﯿﺪ ﺗﻮﺭﺟﯽ ﺯﺍﺩﻩ -
🍂ﭼﻮﻥ ﻭﺳﻂ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻠﻮﻍ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻗﺎ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ ! ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻬﯿﺪ ﺗﻮﺭﺟﯽ ﺯﺍﺩﻩ ﯾﮏ ﺧﻠﻮﺕ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﮑﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺢ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭﺳﻂ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ . ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺍﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺷﻬﺪﺍ ﺳﺮﺑﺰﻧﻢ . ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺣﺮﻡ . ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﺭﻫﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ . ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﺧﯿﺰﺍﺏ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﻡ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﻓﺎﻃﻤﯿﻮﻥ . ﻗﻠﺒﻢ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﺩ .
🍁ﺩﺭﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻣﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﺪ . ﮐﻤﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ . ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ . ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﻭﻡ . ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﮐﯿﻔﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﻣﯽ ﮔﺸﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻢ، ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ . ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ؛ ﺳﯿﺪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ! ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﺑﺸﻨﺎﺳﻤﺶ . ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖ . ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺮﺩﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ . ﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ😳 ﮔﻔﺖ : ﺥ … ﺧﺎﻧﻢ … ﺻﺒﻮﺭﯼ !…
#ادامه_دارد...
🌹🍃🌹🍃
══════°✦ ❃
@Azkhaktaaflak
❃ ✦°══════
📚 #از_داستانهای_نازخاتون
#رمان_عاشقانه_مذهبی_مقتدا💖
#قسمت_بیست_و_سوم3⃣2⃣
🍂ﮐﻤﯽ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺳﻼﻡ !
ﻣﻘﻨﻌﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﻋﻠﯿﮑﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ !
ﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﻡ . ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻨﺪ ﮐﺮﺩﻡ . ﺳﯿﺪ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﺩﻭﯾﺪ : ﺧﺎﻧﻢ ﺻﺒﻮﺭﯼ ! ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ … ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻧﺎﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ . ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﻭﻡ . ﺳﯿﺪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﻣﯿﺎﻣﺪ ﻭ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻫﻢ . ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ . ﺍﻭﻫﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ . ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺘﺮﻡ ! ﻣﻦ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮ .
🍁ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ . ﺑﺎﺯﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺯﺩ : ﺧﺎﻧﻢ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻭﺍﯾﺴﯿﻦ ! ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ ﺣﺮﻓﻤﻮ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﻌﺪ … ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ : ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺲ ﮐﻨﯿﻦ ! ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
🍂ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺰﺍﺭ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﮔﻤﻨﺎﻡ . ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻟﺐ ﺳﮑﻮ ﻧﺸﺴﺘﻢ . ﺳﯿﺪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ، ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩ . ﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭﺁﻣﺪ . ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﯿﺎﻡ ﺳﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺗﻮﺭﺟﯽ ﺯﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﮔﺮﻩ ﮐﺎﺭﻡ ﺑﺎﺯﺷﻪ ! ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻔﯽ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩﻡ . ﺁﺧﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﮕﯿﺪ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﺗﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯﺗﻮﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻡ ﺭﺳﻤﺎ ﺧﺪﻣﺖ ﭘﺪﺭ ﻭﻟﯽ …
🍁ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﺷﺎﯾﺪﻡ ﺍﺻﻼ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺣﺮﻓﯽ ﻣﯿﺰﺩﻡ. ﺍﯾﻨﻢ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ! ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﻃﺮﻓﻪ ﻧﯿﺴﺖ؟
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﮔﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺘﻮﻥ !
ﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭ، ﺳﯿﺪ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﻧﯿﺎﻣﺪ . ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺳﯿﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻻﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺟﯿﺒﯽ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ . ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻣﺶ . ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺳﺖ.
#ادامه_دارد...
🌹🍃🌹🍃
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
در قلب♥️ خود
باور داشته باشید
که حادثهای شگفتانگیز🌷
قرار است اتفاق بیفتد
باور کنید همان میشود که باور دارید
#عاشق زندگیتان باشید
#شبتون پر از آرامش
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
میگفت :
🌱قدیما که ترازو داشتن
یه سنگ محک داشتن ؛
🌱همه چیو با اون میسنجیدن...
میگفت :
اگر سنگ محک زندگیت بشه
لبخند #امام_زمان
سود کردی...
🍃امام زمان پسند زندگی کنیم.😊
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
❤️سلام صبحتون بخیر❤️
✨
🔹 #سؤال_وجواب❓
آیا #دوستیهای قبل از ازدواج برای #شناخت بیشتر یکدیگر اشکال دارد؟
📝#پاسخ ✅
#دوستیهای پیش از ازدواج، افزون بر مشکلاتی که برای #دختر و پسر ایجاد میکند و سبب اختلال در نظام زندگی آنان میشود، #اشکالات دیگری را نیز دارد:
1⃣ #خطرهایی را بهویژه برای #دختر پدید میآورد. با توجه به اینکه دو جوان، سرشار از #عواطفند و در اوج غرایز جنسی قرار دارند (به گونهای که وقتی کنار هم قرار میگیرند، #فعل و انفعالات هورمونی در وجودشان شکل میگیرد و کشش فراوانی در آنها ایجاد میشود)، احتمال بسیاری وجود دارد که به هم #نزدیک شوند و #گوهر عفت دختر در معرض خطر قرار گیرد.
2⃣ موضع #تهمت است؛ زیرا دیگران در صورت #مشاهده دختر و پسر با هم نمیدانند که ارتباط آن دو برای شناخت ازدواج است و گمان میکنند #رابطهای نامشروع دارند و این مطلب بر ازدواج آنان بهویژه دختر (در صورت منتهی ۸نشدن رابطه به ازدواج) اثر منفی خواهد داشت.
3⃣ در اینگونه #ارتباطات، شناخت جدی امکانپذیر #نیست؛ زیرا دو طرف #مراقب خود هستند و طبیعی است که فهرستی از #معایب خود را در اختیار دیگری قرار نمیدهند.
4⃣ اگر این دوستیها به ازدواج بینجامد، با توجه به ویژگی #غیرت در مرد، ممکن است سؤالاتی در ذهن او شکل گیرد که چرا همسرم پیش از محرمیت با من رابطه برقرار کرد و نکند #مشابه این رابطه را با دیگران نیز داشته است و #اعتمادش از وی سلب میشود و هرقدر رابطه دوستی تنگاتنگتر بوده باشد، میزان این سؤالات و سلب اعتماد نیز افزونتر خواهد شد.
5⃣ در صورتی که این دوستیها به ازدواج منتهی #نشود که در موارد بسیاری هم به دلیل تغییر شرایط طرفین یا #مخالفت خانوادهها چنین میشود، آثار منفی بسیاری بهویژه بر دختر خواهد داشت که احساس سرخوردگی و شکست روحی، افسردگی، نفرت از جنس مخالف و ازدواجگریزی و در مورد دختران، از دست دادن #خواستگاران، برخی از این آثار است؛ پس توصیه میشود برای دوری از این مشکلات و پیامدهای #منفی، همسر آینده خود را در فرآیند خواستگاری بشناسید.
📗منبع: کتاب گلبرگ زندگی
پرسش و پاسخهای حاج آقا دهنوی
🌺🍃❤️🌷❣🌷❤️🍃🌺
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
21.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهادت #امام_رضا علیه السلام
🎥کبوترم هوایی شدم...
🎤عبدالرضا #هلالی
🎤حامد #زمانی
#نماهنگ
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#رمان_عاشقانه_مذهبی_مقتدا💖
#قسمت_بیست_و_چهارم4⃣2⃣
🍂ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻥ ﻭ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﻀﻮﺭ ﻭ ﻏﯿﺎﺏ ﺭﺍ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻡ . ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺭﻣﯽ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺯﺩ : ﺧﺎﻧﻢ ﺻﺒﻮﺭﯼ ! ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺎﯾﻦ ! ﺑﺎ ﺯﻫﺮﺍ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ. ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺭﻣﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺪﺍﺭﮐﺎﺕ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺪﺍﺭﮐﺎﺕ ﻣﯿﺎﯾﻢ، ﻭﻟﯽ ﺷﻤﺎ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﺪ .
ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ : ﺁﻗﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ … ﺁﻗﺎﯼ ﻧﺴﺎﺝ … ﺑﯿﺎﯾﻦ …
🍁ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺳﺮﺟﺎﯾﻢ ﺧﺸﮑﻢ ﺯﺩ . ﺳﯿﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪﻧﺪ : ﺑﻠﻪ؟ ﻫﺮﺩﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﻢ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﻧﭙﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ . ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺭﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻧﻢ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻤﺲ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﻫﺴﺘﻦ . ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﺷﻤﺎﻡ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎﺩ .
🍂ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﯿﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍ ﺭﻭ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟
– ﺑﻠﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﻣﻮﻧﺪﻩ .
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ .
ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺭﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺟﻌﺒﻪ ﻫﺎ ﺳﻨﮕﯿﻨﻪ، ﺁﻗﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻭ ﻧﺴﺎﺝ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﻤﮏ .
ﺳﯿﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ !
ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎ ﺟﻌﺒﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻃﺮﻑ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ .
🍁ﺳﯿﺪ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻫﺮﺍ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ . ﮐﺎﺭ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺳﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺖ . ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪ : ﺍﮔﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﮕﯿﺪ، ﺑﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﺑﮕﯿﺪ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ !
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ” ﭼﺸﻢ ” ﻭ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ . ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻭ ﺳﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﺭﺩﻭ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟
#ادامه_دارد...
🌹🍃🌹🍃
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
📚 #از_داستانهای_نازخاتون
#رمان_عاشقانه_مذهبی_مقتدا💖
#قسمت_بیست_و_پنجم5⃣2⃣
🍂ﺩﻭ، ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺘﻤﺎﻥ ﻧﮕﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺯﺩ ﮐﻨﺎﺭ . ﺩﻭﺩ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﺪ ! ﺯﻫﺮﺍ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ ! ﮔﺎﻭﻣﻮﻥ ﺯﺍﯾﯿﺪ !
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻭ ﮐﻤﮏ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ . ﺑﺎ ﺗﻮﻗﻒ ﻣﺎ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺪﺍﺭﮐﺎﺕ ﻭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩ . ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺭﻣﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺁﻗﺎﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩ .
🍁ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺯﻫﺮﺍ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ! ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﻣﺰﻩ ﻣﯽ ﭘﺮﺍﻧﺪ ﻭ ﺣﺮﺹ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﯿﺎﻭﺭﺩ : ﺁﯼ ﺍﻭﺗﻮﺑﻮﺳﺎ ﺑﺴﯿﺠﺎ ﺑﺮﻡ ﻣﻦ ! ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺧﺐ ﺗﺮ ﺁ ﺳﺎﻟﻢ ﺗﺮ …! ﺍﺯ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻗﺮﺍﺋﻦ ﻣﺸﺨﺼﺲ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻ ﻭﻝ ﻣﻌﻄﻠﯿﻢ !
ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ؟
🍂ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻧﻢ ﺻﺒﻮﺭﯼ ! ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ !
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ . ﺯﻫﺮﺍ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺁﻣﺪ . ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﺟﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻦ . ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯾﻢ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﻭﻟﯽ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺳﺎﻟﻢ ﺗﺎ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﺑﻮﻥ ﻧﻤﻮﻧﻦ . ﺗﺎ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻨﺘﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﺑﺸﻪ .
– ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻻﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻮﻥ ﮐﻨﻢ؟
– ﺑﻠﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ . ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻥ
#ادامه_دارد...
🌹🍃🌹🍃
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🌹 #همسرداری
#آقایان_بدانند❤️
"زنها به توجه نیاز دارند؛ حتی اگر پیر باشند!"👵
🔹 در زندگی #زناشویی، اندازه کاری که یک زن انجام میدهد مهم نیست. مشکل از جایی شروع میشود که #زن احساس میکند کسی به او توجهی ندارد.
🔸 وقتی مردها👨💼 یاد بگیرند که چگونه باید به احساسات و نیازهای عاطفی❤️ همسرشان توجه کنند، زنها نیز احساس آرامش خواهند کرد و از زندگی مشترکشان لذت خواهند برد.😍
✅ وقتی زن از زندگیاش لذت میبرد و قدر زحمات شوهرش را میداند، مرد هم در کمک به همسرش از چیزی دریغ نکرده و از اینکه میتواند نیازهای همسرش را برآورده و او را خوشحال کند، لذت میبرد.😃
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#همسرداری
#زنانه_شایسته😍
✍جاذبههایی که یک زن باید برای شوهرش داشته باشد
فکر نکنید #خودسازی و رشد و پیشرفت در کمالات، فقط ذکرگفتن و قرآنخواندن و دعا و توسّل است، نه! آنها خوب هستند، سر جای خود.
امّا شما باید با عمل رشد کنید.😊
توجّه به خواستههای همسر، ایجاد آن روحیّهی طراوت و شادابی و نشاط در زندگی و حتّی توجّه به وضع ظاهری و نظم ظاهری زندگیتان، خیلی موثّر است.😍
یک خانم #مؤمن باید بداند که #جهاد_زن، خوب #همسرداری کردن است، جَهادُ الْمَرأةِ حُسْنُ التَّبَعُّل» یعنی شما وظیفهتان این است،
فکر نکنید که یک کار خارقالعادّهای اضافه بر همهٔ وظایفتان انجام میدهید و مستحقّ مثلاً پاداش هستید! 🙈
خیر، وظیفهی شماست.😊 #خدای تعالی بر گردنتان گذاشته است. این وظیفهی شماست که این #جهاد را رعایت کنید، هم جهاد طهارت و پاکیزگی روحی و هم پاکیزگی و طهارت جسمی و ظاهری.🌹
📚استاد حاج آقا زعفری زاده
🌸🍃🌷🌺🌷🍃🌸
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🔔 #تلنگـــر
✍معــلم به بچـــه ها گفـت:
بنظرتون شـجاعترین آدما کیان؟
هرڪی یه چــیزی گفت تا اینڪه
یڪی از بچـه ها بلند شد و گفت:
شــجاعتــرین آدمـا اونان ڪه
خجالت نمیڪشن و دست پـدر و
مادرشــونو میـبوسن نه سنگـــ
قـــبرشون!
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
══════°✦ ❃
@Azkhaktaaflak
❃ ✦°══════