4_6046540484992566653.mp3
4.39M
معجزه #امام_زمان(عج)
ذکرمقدس یا#صاحب_الزمان معجزه میکند🌹
🍃 شهید شیخ احمد کافی 🍃
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🍃🍃🌼🌼🌼🌼🌼🌼
#الّلهُـــمَّ_عَجِّــــلْ_لِوَلِیِّکَــــ_الْفَـــــرَج
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
شیطان تا زمانی از مومن می ترسد ،كه به نمازهای پنج گانه توجه كند و در سر وقت نمازها را بجای آورد.
اما هنگامی كه وقت نماز را ضایع كرد، بر او جرأت پیدا می كند ، و او را در گناهان بزرگ می اندازد
📚وسائل الشیعه، ج 3 ، ص 18
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#سیاست های _همسرداری♥️
#همسرانه 💞
وقتى در خانه 🏡هستيد
طوری با💑 همسرتان رفتار کنید
که بین بودن و نبودنتان در خانه بتوان فرق گذاشت🤔
بیشتر با همسرتون صحبت کنید. 🌺
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌼🍃🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🍃🌼
حاج شیخ احمد کافی :
بیان اتفاقاتی که در لحظات پایانی #غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف رخ می دهد ...
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السوء♥️
🌼🌼🌼🌼🍃🍃🍃🍃🍃🌼🌼🌼🌼
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#چله_حدیث_کساء
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🌷به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم🌷
☘سی و سومین شب #چله_حدیث_کساء به نیت:
🌹تعجیل درظهور وسلامتی صاحب الزمان(عج)
🌹سلامتی و رفع بلا
🌹عاقبت بخیری
🌹حاجتروایی اعضای شرکت کننده
☘☘☘☘🍀🍀🍀🍀🍀🍀☘☘☘
به نیابت شهید رجایی
تقدیم به :
🌸 شهدای جنگ خندق
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
🌷14مرتبه استغفرالله ربی واتوب الیه
🌷5مرتبه ذکریونسیه(لا الهَ الّا اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِن الظالِمین)
🌷یک مرتبه اَللهم صَل علی مُحَمَد وآل محمد و عَجل فَرَجَهُم)
🌷حدیث کساء
🌷یک مرتبه (اَللهم صَل علی مُحَمَد وآل محمد و عَجل فَرَجَهُم)
🌷یک مرتبه صلوات حضرت فاطمه سلام الله(اللهُمَّ صَلّ علی فاطِمَه وَ اَبیها وَبَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّالمُستَودَع فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ به عِلمُک)
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
چله اصلی حدیث کسا هست اگه دوست داشتید با دعاهای کوتاهی که گذاشتم بخونید
🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷🍃🍃🌷
استغفار از گناهان-صلوات ابتدا و اخر دعا (طبق روایات دعای وسط دو صلوات رد نخواهد شد)و...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بعد نماز مغرب و عشاء همه باهم بخوانیم
اگر نتونستید ساعتی که خودتون فراغت دارید ومیتونید با توجه بخونید.
ایدی جهت ارتباط
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_51
قاسم بادی به غبغبه می اندازد و میگوید: تو فکرشم مهندس! ولی خودت که شاهدی هم کفو و هم
شان پیدا نمیکنم! مگه دنیا چند تا قاسم داره که همتا هم داشته باشه؟
حاج رضا علی که شاهد حرفهای دو شاگردش بود همانطور که به سمت حوض میرفت برای
تجدید وضو گفت: کم بلوف بزن حضرت هیکل!
اینبار قاسم هم به خنده افتاد و گفت: داشتیم حاجی؟
حاج رضا علی مشتی آب به صورتش پاشید و گفت: اینجا همه چی داریم!!
بعد رو به طالب گفت: پاشید برید به کار و زندگیتون برسید حرفای این جاهل براتون نون و آب
نمیشه!
با این حرفش همگی پرا کنده شدند و خداحافظی کردند قاسم هم روی ابوذر را میبوسد و میگوید:
ولی سوای از شوخی ان شاءاهلل هرچی خیره پیش بیاد!
ابوذر هم با لبخند ان شااللهی میگوید و میرود تا به مهمانی عمه عقیله اش برسد....
عقیله برای تک تک برادر زاده هایش غذا میکشد و میگوید: بفرمایید شروع کنید
کمیل به به کنان میگوید: ای جان! میدونی چند وقته لوبیا پلوهاتو نخورده بودم و دلم براشون تنگ
شده بود؟
عقیله جرعه ای دوغ مینوشد و میگوید: نه نمیدونستم میریزم برات ببری خونه
آیه با خنده کنارش سبزی میگذارد و میگوید: بخور نوش جونت داداشم ...
ابوذر در سکوت غذا میخورد و عقیله روی او زوم شده آخر سر طاقت نمی آورد و میگوید: ابوذر فردا
ساعت چند باید بریم؟
_بابا که برای ساعت 1 هماهنگ کردهشما ساعت 6 حاضر باشید!
کمیل ذوق زده میگوید: آیه صبح میای بریم باهم بیرون من یه پیراهن بگیرم؟
ابوذر چشمهایش را گرد میکند و میگوید: مگه میخوایم بریم عروسی؟
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
ازخاک تاافلاک
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠 💟 #عقیق_49 مهران چشمهایش را میبندد و میگوید: تو رو خدا باالی من
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_50
کتاب اوصول فقه را توی کیفش میگذارد در میانه حیاط صدای قاسم را میشنود:
_مستر سعیدی بی دقه صبراله!
۷با خنده برمیگردد سمت صدایی که صاحب درشت هیکلش به سمت آن میدود...عاشق روحیه شاد
این پسر بود!
همه طلبه های حاج رضا علی معتقد بودند منبری تاثیر گذار و تو دل برویی میشود خصوصا با این
لحن تاثیر گذار و هیکل بامزه و تقریبا فربه اش!
کنار ابوذر می ایستد و نفس نفس زنان میگوید: حاجی قربون دستت جزوه کالس امروز رو میدی
به من!؟
ابوذر جزوه را از توی کیفش در می آورد و با احترام تقدیمش میکنید
قاسم تشکری میکند و میگوید:راستی سید کی میخوای بری خواستگاری؟
ابوذر میخندد و میگوید: من سیدم آخه ؟
_بابا سید یعنی آقا شما هم آقای مایی دیگه!
ابوذر سری تکان میدهد و میگوید: از دست تو... فردا شب ان شاءاهلل
قاسم گل از گلش میشکفد و بلند فریاد میزند: سالمتی شاه داماد های اسالم صلوات!
اهالی حوزه که به این کارهای قاسم عادت داشتند با خنده صلواتی میفرستند و قاسم بلند تر از قبل
میگوید:به همین زودی یه شام عروسی مشتی بیوفتیم صلوات دوم رو جلی تر ختم کن! ختم کن
اخوی الل از دنیا نری!
و اینبار صدای صلوات ها بلند تر میشود که ابوذر سرخ شده از خنده میگوید: آبرو نذاشتی برامون
قاسم×
قاسم با همان لحن مخصوص به خودش میگوید: چه آبرو ریزی مومن! آبرو دار اآلن شمایید که
دارید دینتونو کامل میکنید! نه ما اعذب های بیچاره که یه پامون تو جهنمه یه پای دیگه امون تو
بهشت!
دیگر تمام همکالسی ها دور ابوذر و قاسم جمع شده بودند و به حرفهای قاسم میخندیدند! ابوذر
گفت: خب شما چرا دینتو کامل نمیکنی ؟ یکم آسون بگیر و برو تو کارش!
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
💠بِسمـِاللهِالرَّحمنِالرَّحیمِ💠
💟 #عقیق_52
آیه اخم میکند به ابوذر و میگوید: چیکارش داری داداشمو؟ بی ذوق میخواد در مقام برادر شوهر
چشم بازارو کور کنه!! بعد روبه کمیل میگوید: من فردا دربست در اختیار شمام داداشی هرجا
خواستی میریم!
کمیل با لبخند مرموزش ابرو هایش را باال پایین میکند و ابوذر را به خنده می اندازد!
بعد از شام عقیله بساط تنقالتش را پهن میکند و همگی را دعوت به دیدن فیلم ایرانی که تازه به
دستش رسیده بود میکند!!
ابوذر به طور نمایشی دستهایش را باال میگیرد و میگوید: وااای خدایا باورم نمیشه! یعنی دعاهام
مستجاب شد؟ یعنی تموم شد دوران شکنجه های ما با اون فیلمهای کذایی؟
همه به این حالتش میخندند و عقیله میگوید: خیلی هم دلت بخواد همراه من بشینی فیلم ببینی!
**
آخر شب که کمیل و ابوذر رفتند باز هم بی خوابی به سر اهالی آن خانه زد...
آیه به عادت همیشگی روی پای عقیله دراز کشیده و به تلویزیون خیره شد...
دلش قدری حرف زدن میخواست هر چند تکراری... به نظرش رسید عقیله اینروزها خیلی درهم و
گرفته است .دستی به صورت عقیله کشید و گفت: مامان عمه حرف بزنیم؟
عقیله نگاهش کرد و گفت: حرف بزنیم
_اوممم از خودمون بگیم
_از خودمون میگیم!
بی مقدمه میپرسد:عمه تو چرا جوونیتو حروم من کردی؟
اخمی صورت عقیله را میپوشاند و میگوید: قرار بود حرف بزنیم نه اینکه تو شعر بگی با این
استعداد نداشته ات!
لبخند کمرنگی روی لبهای آیه می آید: جدی میگم تو چرا هیچ وقت ازدواج نکردی؟
عقیله جدی تر میگوید: موضوع بحثت خیلی قدیمی شد_اِ اِ اِ اِ... مامان عمه
عقیله کالفه میگوید: برای اینکه من شوهر دارم!
آیه پوفی میکشد و میگوید: مامان عمه تو رو خدااااا بس کن! خدا عمو عیسی خدا بیامرز رو رحمت
کنه! ایشون هم راضی نیست به این امید واهی !
عقیله دیگر به این حرفها عادت داشت به همین خاطر گفت: کی میگه عیسی شهید شده؟ کو؟
کجاست؟ توقبری ازش سراغ داری؟ نشونه ای مبنی بر این ادعا داری؟
_تو حرف تو گوشت نمیره مامان عمه ! ولش کن اصال... از آشناییتون بگو
عقیله لبخندی میزند و میگوید: اینو که تاحاال صد بار برات تعریف کردم!
_بازم بگو قشنگه.... هر بار شنیدنش قشنگه...از سادگی زیاد قشنگه!
......
عقیله از یاد آوری این داستان تکرار اما شیرین لبخندش پر رنگ تر میشود و میگوید: میدونی که
پسر همسایمون بود پنج شیش سال ازم بزرگتر بود.. از همون بچگی دوستش داشتم...
حجب و حیاش زبون زد بود... رو مردونگیش با اون سن کمش قسم میخوردند! اونقدری مرد بود
که آرزوی خیلی ها بودخب اون موقع ها که مثل حاال نبود که مالک مردانگی
شکم شش تیکه و پوست برنزه و هیکل قد گاو میش یا سین اخالقی پسرا باشه!
آیه خوب میدانست این سین اول اسم همان حیوان باوفا است همیشه از داشتن همچین عمه
خالقی به خود میبالید!
_اون موقع ها غیرت مرد بود که مهم بود غیرت نه به این معنی که به لباس پوشیدن و حرف زدن
با مرد غریبه گیر بده! چرا این بود ولی معنی غیرت خیلی فرا تر از اینها بود! مسئولیت پذیری و
احترام به بزرگتر همه ی اینا غیرتی بودن اون مرد رو میرسوند!
مردونگی به چهره خوشکل نبود! نه که نبود مالک نبود!
عیسی از همون مردا بود! مرد..
✍نیل۲
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
#ایستگاه_تفکر
🎯خودت را گم کرده ای⁉️
👈وقتی نمیدانی کجا هستی #قبله را پیدا کن و دو رکعت نماز بخوان. وقتی نمیدانی به کجا میروی،
وقتی خودت را گم کردهای،
وقتی خودت را از دست دادهای، وقتی نمیتوانی با خودت کنار بیایی بر سر سجاده بایست و نمازت را با #دقت بخوان از خود فارغ شو تا به #خودت بیایی.😇
✅از خودت( #خودکاذب)،فارغ شو تا به خودت( #خودحقیقی)بیایی🌹
#تلنگر
#خودشناسی
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🌿 @Azkhaktaaflak 🌿
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯