eitaa logo
👑بـا خـــدا بـاش پـادشـاهے ڪن👑
33هزار دنبال‌کننده
16.7هزار عکس
11.9هزار ویدیو
113 فایل
❤️تازمانیکه سلطان دلت خداست 💛کسی نمیتوانددلخوشیهایت را ویران کند. 💙با خـدا باش پادشاهـ👑ـــی ڪن 💚بی خـدا باش هرچہ خواهی ڪن تبلیغات https://eitaa.com/joinchat/1898250367C031c8faa73
مشاهده در ایتا
دانلود
💎قدیما یه شاگرد کفاشی بود، هر روز میرفت لب رودخونه برای درست کردن کفش، چرم می‌شست؛ اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد، می‌گفت اینو میزنم تا چرم رو آب نبره! یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد، با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره! با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو، ولی اوستاش گفت باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید نمی‌زنیم؟ اوستاش گفت من میزدم که چرم رو آب نبره! الان که آب برده دیگه فایده ای نداره... زندگیم همینه، تمام تلاش‌تون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید👌 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
💎بسیاری از مردم به هنگام گفتگو، کلماتی مخرب را ادا میکنند،مثل: مریضم، ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و.... به یاد داشته باشید،از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد. کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت، و آنچه را بر زبان رانده اید بجا خواهد آورد. پس کلامتان را عوض کنید،تا جهان شما دگرگون شود. 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
💎داستان کوتاه "حکایت پادشاه و پیرزن" نقل است که پادشاهی از پادشاهان خواست تا مسجدی در شهر بنا کند و دستور داد تا کسی در ساخت مسجد نه مالی و نه هر چیز دیگری هیچ کمکی نکند... چون میخواست مسجد تماما از دارایی خودش بنا شود بدون کمک دیگران و دیگران را از هر گونه کمک برحذر داشت... شبی از شب ها‌ پادشاه در خواب دید که فرشته‌ای از فرشتگان از آسمان فرود آمد و اسم پادشاه را از سر در مسجد عوض کرد و اسم زنی را بجای اسم پادشاه نوشت!! چون پادشاه از خواب پرید، هراسان بیدار شد و سربازانش را فرستاد تا ببینند آیا هنوز اسمش روی سر در مسجد هست؟! سربازان رفتند و چون برگشتند، گفتند: آری اسم شما همچنان بر سر در مسجد است... مقربان پادشاه به او گفتند که این خواب پریشان است.! در شب دوم پادشاه دومرتبه همان خواب را دید... دید که فرشته‌ای از فرشتگان از آسمان فرود آمد و اسم پادشاه را از سر در مسجد عوض کرد و اسم زنی را بجای اسم پادشاه نوشت... صبح پادشاه از خواب بیدار شد و سربازانش را فرستاد که مطمئن شوند که هنوز اسمش روی مسجد هست... رفتند و بازگشتند و خبرش دادند که هنوز اسمش بر سر در مسجد هست. پادشاه تعجب کرد و خشمگین شد... تا اینکه شب سوم نیز دوباره همان خواب تکرار شد! پادشاه از خواب بیدار شد و اسم زنی که اسمش را بر سر در مسجد می‌نوشت را از بر کرد، دستور داد تا آن زن را به نزدش بیاورند... "پس آن زن که پیرزنی فرتوت بود حاضر شد" پادشاه از وی پرسید: آیا در ساخت مسجد کمکی کردی؟ گفت: ای پادشاه من زنی پیر و فقیر و کهن سال‌ام و شنیدم که دیگران را از کمک در ساخت بنا نهی می‌کردی، من نافرمانی نکردم... پادشاه گفت تو را به خدا قسم می‌دهم چه کاری برای ساخت بنا کردی؟!! گفت: بخدا سوگند که مطلقا کاری برای ساخت بنا نکردم جز... پادشاه گفت: بله!! جز چه؟ گفت: جز آن روزی که من از کنار مسجد می‌گذشتم، یکی از احشامی ( احشام مثل اسب و قاطری که به ارابه می‌بندند برای بارکشی و...) که چوب و وسایل ساخت بنا را حمل می‌‌کرد را دیدم که با طنابی به زمین بسته شده بود... تشنگی بشدت بر حیوان چیره شده بود و بسبب طنابی که با آن بسته شده بود هر چه سعی می‌کرد خود را به آب برساند نمی‌توانست... برخواستم و سطل را نزدیکتر بردم تا آب بنوشد بخدا سوگند که تنها همین یک کار را انجام دادم... پادشاه گفت : آری!! این کار را برای "رضای خدا" انجام دادی و من مسجدی ساختم تا بگویند که مسجد پادشاه است و خداوند از من قبول نکرد! "پس پادشاه دستور داد که اسم آن پیرزن را بر مسجد بنویسند..." 👈 * از اکنون شروع کن، هر کاری را برای رضای خدا انجام بده پس فرق آن را خواهی یافت.! * 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
💎همه عمرتان را صرف این بدنی که قرار است سر آخر غذای کرم ها شود نکنید صرف یک چیزی بکنید که فرشتگان می خواهند بردارند و ببرند 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
چگونه از نظر روانی قدرتمند باشیم؟ -از تنهایی نترسیم و به بهانه تنهایی وارد هر رابطه ای نشویم. -غرق درگذشته نشویم، درس های آن را دریابیم و رشد کنیم و عبور کنیم. -فکر نکنیم که دنیا به ما بدهکار است، تلاش کنیم و مهارت کسب کنیم و حقمان را بگیریم. -تلاش نکنیم همه را راضی نگه داریم اما علت حال بد دیگران هم نباشیم. -دست از تاسف خوردن برای خودمان برداریم، حرکت کردن را آغاز کنیم. -انرژی‌مان را برای چیزهایی که نمی‌توانیم کنترل کنیم هدر ندهیم. -اگر کسی مدام به ما احساس منفی منتقل می کند ارتباطمان را با او محدود کنیم. -بعد از اولین شکست جا نزنیم و عوامل شکست را بررسی کنیم و به نقاط ضعفمان پی ببریم. 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
💎 داستان کوتاه "داستان جالب قصر پادشاه" در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از "پادشاهان بزرگ" برای "جاودانه" کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که "قصری باشکوه" بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت "ستونی" نداشته باشد !!! اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه، کسی از "عهده ساخت" سقف تالار اصلی بر نیامد و "معماران" مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه "ناکامی پادشاه" او را به شدت افسرده و خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد که معمار "زبر دست" و افسانه ای به نام "سنمار" وجود دارد که این کار از عهده او بر می آید. و بالاخره او را یافتند و کار را به او سپردند و او "طرحی نو" در انداخت و کاخ افسانه ای "خورنق" را تا زیر سقف بالا برد و "اعجاب و تحسین" همگان را برانگیخت، اما درست وقتی که دیواره ها به زیر سقف رسید، سنمار "ناپدید شد" و کار اتمام قصر خورنق "نیمه کاره" ماند. مدتها پی او گشتند ولی اثری از او نجستند و پادشاه خشمگین و ناکام دستور "دستگیری و محاکمه و مرگ" او را صادر کرد تا پس از هفت سال دوباره سر و کله سنمار پیدا شد. او که با "پای خود" آمده بود دست بسته و در غل و زنجیر به حضور پادشاه آورده شد و شاه دستور داد او را به "قتل" برسانند اما سنمار درخواست کرد قبل از مرگ به حرفهای او گوش کنند و توضیح داد که علت "ناکامی معماران" قبلی در برافراشتن سقف تالار بی ستون این بوده است که زمین به دلیل "فشار دیواره ها و عوارض طبیعی" نشست می کند و اگر پس از بالا رفتن دیواره بلافاصله سقف ساخته شود به دلیل نشست زمین بعدا سقف نیز ترک خورد و "فرو می ریزد" و قصر "جاودانه" نخواهد شد. پس لازم بود مدت "هفت سال" سپری شود تا زمین و دیواره ها نهایت افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام ساخت سقف که موعدش همین حالا است "مشکلی" پیش نیاید و اگر من در همان موقع این موضوع را به شما می گفتم حمل بر "ناتوانی" من می کردید و من نیز به سرنوشت دیگر معماران ناکام به کام مرگ می رفتم. پادشاه و وزیران به "هوش و ذکاوت" او آفرین گفتند و ادامه کار را با پاداش بزرگتری به او سپردند و سنمار ظرف یک سال قصر خورنق را "اتمام و آماده افتتاح" نمود. مراسم باشکوهی برای افتتاح قصر در نظر گرفته شد و "شخصیتهای بزرگ" سیاسی آن عصر و سرزمینهای همسایه نیز به "جشن" دعوت شدند و سنمار با "شور و اشتیاق" فراون تالارها و سرسراها واطاقها و راهروها و طبقات و پلکانها و ایوانها و چشم اندازهای زیبا و "اسرار امیز" قصر را به پادشاه و هیات همراه نشان میداد و دست آخر پادشاه را به یک اطاق کوچک مخفی برد و رازی را با در میان گذاشت و به دیواری اشاره کرد و تکه آجری را نشان داد و گفت: کل بنای این قصر به این یک آجر "متکی" است که اگر آنرا از جای خود در آوری کل قصر به تدریج و آرامی ظرف مدت یک ساعت "فرو میریزد" و این کار برای این کردم که اگر یک روز کشورت به دست "بیگانگان" افتاد نتوانند این قصر افسانه ای را "تملک" کنند شاه خیلی خیلی خوشحال شد و از سر شگفتی سنمار به خاطر "هنر و هوش و درایتش" تحسین کرد و به او وعده "پاداشی بزرگ" داد و گفت؛ "این راز را باکسی در میان نگذار…" تا اینکه در "روز موعود" قرار شد پاداش سنمار معمار را بدهد. او را با "تشریفات" تمام به "بالاترین ایوان قصر" بردند و در برابر چشم تماشا گران دستور داد به پایین "پرتابش کنند" تا بمیرد !!! سنمار در آخرین لحظات حیات خود به چشمان پادشاه نگاه کرد و "با زبان بی زبانی" پرسید؛ چرا ؟؟؟!!! و پادشاه گفت: برای اینکه جز من کسی "راز جاودانگی و فنای قصر" نداند و با این جمله او را به پایین پرتاب کرده و راز را برای همیشه از همه "مخفی" نگاه داشت…! *ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم.* 💎💎 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گاهی زود دیر میشه بودن ها همیشگی نیست قدر دان باشیم یه استادی داشتیم می‌گفت: وقتی جوون بودم خودمو فریب می‌دادم. با خودم می‌گفتم هنوز وقت هست به پدرم محبت کنم. هنوز در آینده وقت زیادی دارم که مامانمو ببرم رشت حال و هواش عوض شه پس گفتم الان درس می‌خونم که مایه افتخارشون باشم. من خوندم و مایه افتخار شدم ولی تخمینم اشتباه بود و اونقدر فرصت نداشتم می‌گفت: زندگی چیزی نیست جز تخمین و حدسیات اشتباه در لحظه زندگی کنید تا حسرت‌های بزرگ نداشته باشید می‌گفت: شصت سالگی خیلی تلخ و عجیبه سخت نگیرید تا اون موقع راحت بخوابید و کمتر گریه کنید... 🅰 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
🍁🍂🍁🍂🍁🍂 🔴 🍃جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند پسر گفت : هررنگی میخواهی بگذار چون این پیرزن /است و بزودی می میرد. بعد از یک هفته جوان مرد . سبحانک ربی ما اعظمک✨ 🍃ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است. * پس به پروردگارت اعتماد کن *✨ 🍃هنگامی که نوح دعا کرد: " انی مغلوب فانتصر " گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند. * پس به پروردگارت اعتماد کن *✨ 🍃موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش * پس به پروردگارت اعتماد کن *✨ 🍃ظلمت و تاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد و صدا زد: * لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین* الله تعالی فرمود : او را استجابت کردیم واز غم و اندوه نجاتش دادیم * پس به پروردگارت اعتماد کن*✨ 🍃زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جا بکند و به دیوار های زندان امر نفرمود تا راه را بسوی یوسف باز کند بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد * پس به پروردگارت اعتماد کن*✨ ✨✨به پروردگارت اعتماد کن و دستانت را عاجزانه بالا ببر و بدان بالای هفت آسمان پروردگار حکیم و کریم است✨✨ 🍃ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت و تنگ شد درهای آسمان برایمان گشوده می شود پس ؛ * چگونه ناامید می شویم ...؟ *✨ 🍃وقتي كه به پروردگارت اعتماد كردي و با تمام اميد او را بر حق خود قرار دادي ؛ هيچ ترس و هراس و نگراني بر خود راه مده كه او برترین و بهترين كارساز بندگانش هست. حسبنا الله و نعم الوكيل✨ 🅰 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
══❈═₪❅❅♦️🦋♦️══❈═₪❅❅ ای کاش کمی می فهمیدیم ای کاش می فهمیدیم،مردی که به خانواده اش اهمیت میدهد نیست. زنی که کارمند است و یا به هر دلیلی کار میکند، نیست. ‎کسی که با لحجه مادری اش صحبت میکند، نیست. پسری که اهل گردش و تفریحات سالم است، نیست. دختری که به هر دلیلی ناراحت است ‌نخورده. کسی که همیشه شاد است، نیست. کسی که بدنبال پیشرفت است، نیست کسی که دنبال حقش است، نیست. کسی که مهربان است، نیست. کسی که بیکار است، نیست. و کسی که ........... ای کاش فقط کمی می فهمیدیم آن موقع بود که جامعه برایمان میشود 🅰 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨
امروز از خدا میخواهم هر آنچه بـهترین هست براتون رقم بزند روزی فـراوان،دلی خـوش و شادیهای بی پایان الهی به اميد خودت🤍
══❈═₪❅❅♦️🦋♦️══❈═₪❅❅ ای کاش کمی می فهمیدیم ای کاش می فهمیدیم،مردی که به خانواده اش اهمیت میدهد نیست. زنی که کارمند است و یا به هر دلیلی کار میکند، نیست. ‎کسی که با لحجه مادری اش صحبت میکند، نیست. پسری که اهل گردش و تفریحات سالم است، نیست. دختری که به هر دلیلی ناراحت است ‌نخورده. کسی که همیشه شاد است، نیست. کسی که بدنبال پیشرفت است، نیست کسی که دنبال حقش است، نیست. کسی که مهربان است، نیست. کسی که بیکار است، نیست. و کسی که ........... ای کاش فقط کمی می فهمیدیم آن موقع بود که جامعه برایمان میشود 🅰 ✨✨✨ @ba_khodabash1 ✨✨✨