🍃
#حکایت_سفراربعین5
رسیدیم نجف و دیگه دنیا مال ما بود😍..
،ذوق نفس کشیدن تو #خانه_پدری
نسیم های بهشتی بعد نماز صبح تو صحن امام حسن هوش از جانمون میبرد
😌
.
.
🍃
#حکایت_سفراربعین6
حسینیه ای که اسکان داشتیم .
به دلیل ازدحام یه روز بیشتر به ما جا نداد و روز دوم تو ساعت اوج گرما بایدتخلیه میکردیم.
تایم طولانی بیرون موندن آقایون تو ظهر گرم عراق
باعث شد همسرم گرما زده بشن ..
راه افتادیم سمت محل اسکان دوم.
حدود ۲ ساعت تا محل اسکان دوم فاصله بود..
بعد پیاده روی یه راه طولانی باوجود گرمای زیاد وازدحام عجیب جمعیت رسیدیم به محل اسکان دوم.
بنا داشتیم روز بعدش حدودای غروب به سمت پیاده روی حرکت کنیم..
که مسئول محل اسکان گفت فردا ساعت ۱۲ باید تخلیه کنید.
استرس همین قضایا،تجربه گرمای سال قبل و سیستم ایمنی نه چندان قوی همه مون..
باعث شد همسرم بهم بگن بیا برگردیم..
اشک تو چشمام جمع شد..
واقعا ..
🍃
#حکایت_سفراربعین7
همه چی تموم شده بود...
عقل،عشق و ادب،همه چیز حکم اطاعت میداد..😔
با گریه شروع کردم به جمع کردن کوله..🥺
جوراب های نوزادی رو سپردم به همسفریم و گفتم تو مسیر مشایه به جای منم قدم بردار..
زیر قبة که رسیدی به ارباب بگو منم مثل رقیه شون از زیارت اربعین جاموندم ..😭😭
.
.
🍃
#حکایت_سفر_اربعین8
روبه روی حرم#باباعلی ایستادم..
زار زدم...😭😭
مطمئن بودم اینجوری ازم راضی ترن..
تکه ای از قلبم رو گذاشتم وبرگشتم
از وادی السلام گذشتیم تا ماشین بگیریم و برگردیم مرز مهران..
.
.
.
❤️
#حکایت_سفر_اربعین 9
تو وادی السلام چند قدم به نیت پیاده روی برداشتم و اشک ریختم .
فاتحه ای خوندم برای تمام پیامبران و علمایی که تو وادی السلام دفن هستن..
امام علی (ع) رو قسم میدادم بحق این دلشکسته شب اول قبر به فریادم برسن..😭
خلاصه که این سفر بهشتی به نیمه رسیده تموم شد..
وبرای ما اشک وآه وحسرت موند..
از نجف تا خود مرز سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم و اشک ریختم..
فکر جواب دادن به سوال های بچه حالمو داغون میکرد..
-مامان مگه نگفتی میریم پیاده روی؟؟😢
-مامان مگه نگفتی میریم کربلا؟😭
چقدر سخته مادر بودن😔🥺
وقتی دل خودت نیاز به تسکین داره..
باید تسکین دل بقیه باشی😭
.
.
#حکایت_سفراربعین10
خلاصه که لایق دیدار نبودیم..😭😭
وفقط میتونم بگم امام حسین(ع)
ما تمام تلاشمون رو کردم و تا خودمون رو به حرمت برسونیم و اسممون رو جزو این سیاهی لشکر بنویسیم....
دلمون پرمیکشید برای اینکه عمود هارو یکی یکی بیایم ..
اما..
لایق نبودیم😭😭..
نمیدونم چی بگم..هنوز خودم انگار تو خوابم..🥺
از همین راه دور بپذیرید سلام منو ارباب بی کفن ..
به تو از دور سلام ..
به سلیمان جهان از طرف مور سلام.💔
.
..
7.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
#شب_جمعه
قابل نبودم..
با کتاب دعا روبه روی حرمت بنشینم..
قابل نبودم..
مجبورم از عکس ضریحت بوسه بچینم..
جاموندم..تنها موندم..
نمیدونم چه گناهی کردم که منو قابل ندونستی..😭😭
.
.حکایت جامانده ها💔💔..
بامُسَّما👇👇
https://eitaa.com/joinchat/800457031Cab140222c2
کپی⛔️
🌱 برای ارسال پیام به سایرین
لطفا ➡️ سمت راست را بزنید.