#حضرت_علی_اصغر_واحد
#واحد۸
الا ای کوفیان رحمی
به این کودک شیرخواره
که این کودک شیرخواره
برا من آخرین یاره
مگر که چقدر آب میخواد
با یک جرعه جون میگیره
ببینید تلظیهاشو
ببینید داره میمیره
علی اصغرم لالایی
برای کشتن این طفل
به این تیر احتیاجی نیست
برای چیدن یک گل
به شمشیر احتیاجی نیست
چه کرده با حلقت این تیر
سر تو به پوستی بنده
جدا شد سر تو اما
رو لبهای تو لبخنده
علی اصغرم لالایی
ببین که من شدم حیرون
پریشونم و سرگردون
کجا بر علی جانم
برم خیمه برم میدون
اگر که برم تو میدون
میخندن به من یک لشکر
اگر که برم به خیمه
گلوتو میبینه مادر
علی اصغرم لالایی
#محمد_معارفوند
#حضرت_علی_اکبر_واحد
#واحد۸
ببین باباتو با زانو
کنار پیکرت اومد
با چه حالی نمیدونی
که بالای سرت اومد
دیگه نا ندارم بابا
دیگه پا ندارم بابا
برا بوسه بر روی تو
دیگه جا ندارم بابا
علی جان علی جانِ من
همه خوشی یک بابا
به اینه که جوون داره
میمیره وقتی رو دستش
جوونش جون که بسپاره
جوونم تو کردی پیرم
از این دنیا بی تو سیرم
نیاز نیست به شمر و خنجر
من از داغ تو میمیرم
علی جان علی جان من
بیایید ای بنی هاشم
بیا آب آور خیمه
رسانید از دل صحرا
علی را تا در خیمه
تن پاره ی صد چاکو
به تنهایی بردن سخته
خصوصا برای من که
رمق از دوتا پام رفته
علی جان علی جان من
#محمد_معارفوند
#حضرت_اباالفضل_واحد
#واحد۸
نگهبان حرم عباس
تمام لشکرم عباس
پناه دخترم عباس
امید خواهرم عباس
پاشو ای علمدار من
پاشو ای امید خیمه
پاشو یه کاری کن عباس
که دشمن رسیده خیمه
اباالفضل علمدار من
تو دستت از تن افتاده
داره کف میزنه دشمن
من از داغ تو گریونم
به گریه هام میخندن
میری و بدون که دشمن
از امشب راحت می خوابه
چشای رقیه اما
از امشب دیگه بی خوابه
اباالفضل علمدار من
#محمد_معارفوند
#عاشورا_واحد
#قتلگاه_واحد
#واحد۸
به سر زنان دم گودال
باگریه خواهرش اومد
با آه و ناله تو گودال
خمیده مادرش اومد
کنارش اومد پیغمبر
کنار پیمبر حیدر
حسن هم اومد با گریه
نیاد کاش که شمر با خنجر
حسین یا اباعبدالله
عزیز قلب پیغمبر
عزیز حضرت زهرا
میون این همه کافر
غریب و بی کس و تنها
یه عده زدن با نیزه
یه عده زدن با شمشیر
یه عده با سنگ کینه
یه عده زدندش با تیر
حسین یا اباعبدالله
#محمد_معارفوند
هدایت شده از خادمه اهل بیت مدیریت ابرگروه مجمع الذاکرین 🌺
امسالم الهی که محرم روببینم
بوی محرم میاد...
😭😭😭
محمدفصولی
عربی،فارسی
مشکی می پوشم گرم چاووشم؛ یاد شش گوشم دوستت دارم…
ای اصل ایمان ای جان جانان؛ عشق بی پایان دوستت دارم
کاری کن؛ تسلای قلب مادرت باشم…
امسالم مثل هر سال آقا؛ نوکرت باشم

روز و شب پریشونِ جسم بی سرت باشم!
نزدیکه غمت ماه ماتمت؛ امسالم الهی که محرم رو ببینم
بی تابم حسین اربابم حسین؛ از حالا به فکر کربلا و اربعینم
کاشکی اربعین با دست ساقی؛ مهمونم کنی چای عراقی
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
محمد الجنامی محمد فصولی الكربلایی مشکی میپوشم گرم چاووشم یاد شش گوشم
@majmaozakerine
.
اینجا یک مغازه نیست !!
فروشگاهیست از جنسِ
دغدغه با چاشنی انصاف !
یه سر بزنید، قیمت ها رو مقایسه کنید
و اگر تونستید کمی حمایت ؛
شما باعث بشید اتفاقات
خوب تو این حوزه
شکل بگیره !
سبد معیشتی اگر کوچیک شده!
سبد فرهنگی رو نزاریم بشه!
ما مسئولیم مومن؛
«مبلغ غدیر باشیم برای کودکان»
@babolharam_shop
@babolharam_shop
@babolharam_shop
#امام_باقر_علیه_السلام
#شهادت
#مثنوی
راوی کرببلایم ، جگرم میسوزد
سوز زهرست که پا تا به سرم میسوزد
زهر تسکین شده بر آتش جان و جگرم
از جفا سوخته مادر همه ى بالو پرم
در جگر آتشی از آتش صحرا مانده
جای زنجیر اسارت به برم جامانده
بوی سیبست که از خون لبم می آید
بوی دودست که از سوز تبم می آید
راوی خیمه ی افروخته و نیزارم
خاطرات بدی از آتش و صحرا دارم
من که جامانده ی ویرانه و آن بازارم
بر غم طفل سه سالست چنین میبارم
دامنش در شرر آتش صحرا میسوخت
پیش چشمان ترم چادر زهرا میسوخت
آه ، هم بازی من با لگد از پا افتاد
با تنی سوخته از دوری بابا افتاد
من که جا مانده ی آن خار و خسم میدانم
من که از دود گرفته نفسم میدانم
که چه دردیست به صحرا غم بی بابایی
غم گهواره ی خالی و غم لالایی
زهر میسوزد و خون جگرم میریزد
خاک صحراست که از موی سرم میریزد
دستو پا میزنمو گاه زمین میافتم
یاد آن سوخته ی نیزه نشین میافتم
آتش این جگر از فاجعه ی آن صحراست
از همان روز نفیر لب من یا زهراست
باقر علممو در سایه ی إنا لله
مادرم آمده با ناله و با واویلا
تا ابد هست به لب ، ناله ی هل من ناصر
شیعه حاصل شده از ، مکتب قال الباقر
#نرگس_غریبی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#امام_باقر #مرثیه_امام_باقر
عاقبت آه کشیدم نفس آخر را
نفس سوخته از خاطرهای پرپر را
روضهخوانی مرا گرم نمودی امشب
روضهی آنهمه گل ، آنهمه نیلوفر را
آخرین حلقهی شبهای محرّم هستم
شکر ای زهر ندیدم سحری دیگر را
باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیدهاست
باورم نیست تماشای تنی بی سر را
باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیدن سوختن چارقد دختر را
غارت خود و علم ، غارت گهواره و مشک
غارت پیرهن و غارت انگشتر را
ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون میریخت
نیزههایی که ربودند سر اکبر را
آه در گوشهی ویرانه که دق مرگ شدیم
تا که همبازی من زد نفس آخر را
کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بین زنجیر نهان کرد تنی لاغر را
چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش ، تکّهای از معجر را
🔸شاعر:
#حسن_لطفی
______________________
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_امام_محمدباقر_علیه_السلام
غزل مرثیه شهادت امام محمد باقر روحی فداه
چه تفاوت بکند ناله کند یا نکند
که دل سوخته را ناله مداوا نکند
چه تفاوت بکند پا بکشد یا نکشد
کاش میشد خودش اینقدر تقلا نکند
زهر اینبار چه دارد متورم شده است
زهر با این تن بیمار مدارا نکند
این جوانی که کنار پدر اُفتاده زمین
چه کند گریه اگر بر سرِ بابا نکند
اینهمه جایِ جراحات برای شام است
زهر هرچند که سخت است چنین تا نکند
نَفَس آخر و با روضهی ویرانه گریست
نشد او یاد غمِ عمهی خود را نکند
یادش اُفتاد که هم بازیِ او میاُفتاد
سنگ رحمی به سرِ دخترِ نوپا نکند
گفت دستم... سرِ زنجیر به دستش بستند
پس از آن شِکوهای از آبلهی پا نکند
کاش میشد که سرِ بام کسی ننشیند
یا اگر رفت فقط شعله مهیا نکند
یاکه رَقّاصهشان موقعِ هُل دادنمان
خنده بر گریهی ذریّهی زهرا نکند
چادر عمه پناهش شد و نالید : سرم...
چه کنم تا که مرا زجر تماشا نکند
....
زنِ غساله چه فهمید که میگفت به خود
بهتر این است که این مقنعه را وا نکند
(حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم