#حضرت_امام_حسن_عسکري_علیه_السلام
ای نگاهت روشنی بخش ِ تمام نورها
ذکرِ خیرت مایهٔ آرامش رنجورها
جذبهٔ چشمت به قدری هست پُر تأثیر که
می برَد خشم و غضب از سینهٔ مغرورها
مجتبی(ع) شد با جزامی همنشین و میشود-
-دست هایِ مهربانِ تو عصایِ کورها
پا به پایم؛ تا که میگویم امام ِ عسکری(ع)
دانه دانه مستِ نامت میشوند انگورها
ماهِ زندان بودی و هر شب اسیرت می شدند
اکثراً زندانیان و غالباً مأمورها
دل برایت بیقرار است و گمانم باز هم
سامرایت دلبری ها کرده از آن دورها
عاشقت باشم إلهي...کاش تأییدم کنی
عاشقم باشی! نباشم کاش از منفورها
امر فرمودی شوَم زینت برای اهل بیت(ع)
ای به روی چَشم! تا باشد از این دستورها! *
* قال العسکری(ع):
«إتقوا الله وَ کُونُوا لَنَا زَیناً ولا تَکُونوا لَنَا شَیناً»
امام حسن عسکری(ع) فرمودند:
«پارسایی و تقوای الهی پیشه کنید و مایه افتخار و زینت ما باشید، نه مایه سرشکستگی ما»
(بحارالانوار، ج٧٨، ص٣٧٢)
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#مناجات_دعا
#پنجشنبه_های_دلتنگی
بیچاره و فقیرم، یارب الهی العفو
از دست خود اسیرم، یارب الهی العفو
این نفْس ِ لاأبالی حال مرا گرفته
از اشتباه سیرم، یارب الهی العفو
کم معصیت نکردم! کافیست خبط و خسران
ابلیس کرده پیرم، یارب الهی العفو
درمانده ام! ندارم جز آه در بساطم
از شرم سربه زیرم، یارب الهی العفو
دادی بها به این بد! اما به جای جبران
دائم بهانه گیرم! یارب الهی العفو
ممنون که راه دادی! حالا که نیمهٔ شب-
-خورده به تو مسیرم، یارب الهی العفو
هر طور هست باید رزق شهادتم را
از دست تو بگیرم، یارب الهی العفو
تا اینکه بین روضه، رو به ضریح ارباب
در کربلا بمیرم، یارب الهی العفو!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
من و مادر و کوچه و اضطراب
دل آشوبه و بغض و رنج و عذاب
کسی آمد از نسل ابلیس ِ پست
جسورانه با کینهٔ بی حساب
سرِ مادرم داد زد پیش من
حیا داشت مادر؛ ندادَش جواب
غضب کرد و شد دستِ نحسش بلند
شد عالم به روی سر من خراب
بمیرم که زد سیلیِ بیهوا
به مادر! به آیینهٔ در حجاب
نوک پای خود ایستادم ولی
گذشت از سرم دست او با شتاب
چنان خورد که گوشواره شکست
گرفت از دو چشمم همین صحنه خواب
فدک غصب شد پاره شد برگهٔ
قباله به دستانِ مردی خراب
دلم خون شد از خندهٔ ممتدش
از آن دست سنگین، از آن آب و تاب
پس از گوشواره غرورم شکست
پس از آن غمی شد برایم نقاب
مرا میزد ایکاش تا مادرم...
نمیشد از این داغِ پنهانی آب!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها
میان قحطیِ انسانیت؛ دریایِ دیگر داشت
برایش زندگی در اوج غم معنای دیگر داشت
نگاهش کرد و روحش تازه شد از آن وقارِ ناب
کنارش غرقِ آرامش شد و دنیایِ دیگر داشت
حسین بن علی بعد از غم بی مادری یک عمر
کنار زینبش یک خواهر والایِ دیگر داشت
برادر را مدد میداد در روز دهم، وقتی-
تک و تنها هزاران داغِ ناپیدایِ دیگر داشت
پس از خود، پیش زینب با بصیرت أم کلثومش
به طومار قیام ِ کربلا امضایِ دیگر داشت
خیالش راحت از روشنگری بود و شبیهِ خود
میان کاروان، خورشیدِ بی همتایِ دیگر داشت
همان که دختر خیبرشکن بود و شجاعانه
زمانِ گفتن از اجدادِ خود غوغایِ دیگر داشت
کلامش موجز و نافذ، بیانش تیغِ برّنده
کنارِ خطبه اش در کوفه عاشورایِ دیگر داشت
دلش خون بود از بزم یزید و خندهٔ خولی
به یاد خیزران در گوش خود آوایِ دیگر داشت
پس از سیلابِ داغ و آه؛ در چشمش پس از گریه
نشست ابری که پشتش سیلِ باران هایِ دیگر داشت!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#لیلة_الرغائب
باز هم دلتنگ، در بین مناجات و دعا
خاطراتم غرق شد در اشکهای بیصدا
راه، دور و دل بهانه گیر از داغِ فراق
باز هم غم در وجودم کرده آشوبی به پا
بابِ میلم نیست اینجا، اهل اینجا نیستم
با خودم گفتم خدایا من کجا اینجا کجا؟!
حاجتم را عرضه میدارم به ربّ العالمین
هر شب از ماهِ رجب در وادیِ إغفر لنا
توبه کارم، توبه کارم، توبه کارم، توبه کار
باز خلوت کرده ام با رحمتِ بی انتها
معصیت هایم دوباره محوِ مطلق میشود
پایِ استغفارهایی با طنینِ ربّنا
من زیاده خواهم و در عشق؛ قانع نیستم
میزنم فریاد این را در میان روضه ها
در دلم شوقِ اقامت در حرم دارم ولی
نیست مقدور و همین غم میکشد آخر مرا
من تبِ شش گوشه دارم! یک نفر کاری کُند
لااقل باشم شب جمعه در آن حال و هوا
کاشکی میگفت بخشیدم تو را غصه نخور
کوله بارت را ببند و زود؛ الساعه بیا
در شبانگاهِ رغائب بیشتر شد رغبتم
رغبتم شد بیشتر نسبت به آن صحن و سرا
مختصر میگویم و با اشک امضا میکنم
دوست دارم پشتِ این «در» تا ابد باشم گدا
ابتدا و انتهایِ آرزوهایم حسین(ع)
یا مّن أرجوهُ لِکلّ خَیر یعنی کربلا!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#شهادت_امیرالمومنین_علی_علیه_السلام
ثمر نداشت! خزان میشد و بهار نداشت
زمان؛ بدونِ علی(ع) غیرِ شام تار نداشت
نداشت عالم اگر مَظْهَرَ العَجائب را
کسی برای مباهات و افتخار نداشت
جَنم اسیرِ هراسی همیشگی میشد
علی(ع) نبود جهان تیغِ ذوالفقار نداشت
بدونِ حیدر کرار؛ کارزار نبود
کنارِ قلعهٔ خیبر «دری» قرار نداشت
علی(ع) اگر نمی آمد نبود حالِ طواف
بنای ِ کعبه چنین مُهرِ اعتبار نداشت
بدونِ أشهدُ أنّ عَلي(ع) وَلي ٱلله
اذان به مأذنه مضمونِ استوار نداشت
نبود شاهدِ عینی برای عدلِ خدا
بساطِ حق-طلبی هیچ اقتدار نداشت
فقیر تا أبدُالدّهرْ لنگِ نان می ماند
نداشت یارِ مددکار و «روزگار» نداشت
اگر به خاک نمی کاشت بذرِ نخل، علی(ع)
رطب هر آینه بازارِ کسب و کار نداشت
اگر سقیفه نمیبود...عالم ِ باقی-
-بهشت بود سراسر! عذابِ «نار» نداشت
دلم گرفته برای سکوت و غربتِ او
برای جاریِ اشکی که اختیار نداشت
سرش شکست و رمق رفت از دو چشمانش
میانِ سینه نفس هایِ ماندگار نداشت
طبیبِ هر دو جهان را طبیب کرد جواب
وَ انتظار به جز حالِ احتضار نداشت
به غیرِ چند یتیمی که «شیر» آوردند
از اهلِ کوفه به جز کینه انتظار نداشت
شبیه فاطمه(س) در لحظه هایِ پایانی
نگاهِ کامل و لبخندِ آشکار نداشت
شبانه رفت و عجب تازه شد غم ِ مادر
کسی شبیه حسن(ع) حالِ إنکسار نداشت!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#زمزمه_مناجات
#وداع_ماه_مبارک_رمضان
شنیدم توبهٔ بی ادعا را زود می بخشی
گنهکارانِ با حُجب و حیا را زود می بخشی
همانهایی که اهلِ اشک و اقرارند؛ نه طغیان
به قرآن! عاصیانِ با صفا را زود می بخشی
طلبکارانِ از تو؛ حیف که این را نمیدانند
بدهکارانه نیکوکارها را زود می بخشی
دعای افتتاحِ تو؛ عجب حالِ بکا دارد
سحرگاهان که اشکِ بیصدا را زود می بخشی
برای توبه گرچه دیر می آییم اما تو
دقیقاً لحظهٔ افطار، ما را زود می بخشی
به ٱمراضِ وجودی بی تعلّل میدهی درمان
گرفتارِ به انواعِ بلا را زود می بخشی
همین «ألعفو» میگویند مرهم میگذاری و
به بیمارانِ نفساني شفا را زود می بخشی
نمیدانم چه سرّی هست بینِ این همه سائل
گدایانِ علي-موسی الرضا(ع) را زود می بخشی
به عشقِ آن سلام ِ اولینِ رو به شش گوشه
همیشه زائرانِ کربلا را زود می بخشی
به «أدعوني» قسم؛ حاجاتِ اهل سجده را فوراً
اجابت کرده و اهلِ دعا را زود می بخشی
همانهایی که دل بردند از تو در میانِ خون
شهیدان ِ «ذَبیحاً بِالقفا» را زود می بخشی!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
.
#وداع_با_ماه_رمضان
💢ای خدا داریم کم کم رفع زحمت میکنیم 💢
لحظه های آخر و احساسِ غربت میکنیم
ای خدا داریم کم کم رفع زحمت میکنیم
درگذر از ما اگر بزم تو را بر هم زدیم
پیش ِ تو از حال و روزِ خود شکایت میکنیم
معصیت کردیم و رفت از یادمان مهمانی ات
میزبانی کردی! احساس ِ خجالت میکنیم
یا غیاثَ المُستغیثین گفته و با التماس
با همین دستان ِ خالی عرض حاجت میکنیم
یا رفیقَ، سَیدي، مَن لا رفیقَ غیرِ تو
سودِ بسیاری از این نوع ِ رفاقت میکنیم
ما به ماهِ تو؛ به إعجازِ سحر دل بسته ایم
بیشتر از قبل وقتی کسبِ رحمت میکنیم
سفرهٔ افطارهای آخرین است و مدام
با تو داریم از قبولِ توبه صحبت میکنیم
راستی بخشیدی آخر یا نه؟! ما را ای کریم
درگذر حالا که مستأصل صدایت میکنیم
ما به شبهایِ مناجات ِ تو عادت کرده ایم
بعد از این با گریه هر شب با تو خلوت میکنیم
عهد می بندیم با تو زیرِ ایوان نجف
بعد از این؛ جانِ علی(ع) بهتر عبادت میکنیم
جانِ آقایی که میگفتند رو به زینبش(س)
از حسینت(ع) هر چه میخواهیم غارت میکنیم
سر به روی نیزه، انگشتر به دستِ ساربان
در دل از این داغ؛ احساس ِ حرارت میکنیم!
#مرضیه_عاطفی-۲۹ فروردین ۱۴۰۲
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
.
#سالروز_تخریب_بقیع_شریف
-لطفا لطفا حق روضه ادا شود-
دستی رسید و جنّتِ ما را خراب کرد
آن آستانِ دفع ِ بلا را خراب کرد
لعنت بر آن کسی که برافراشت کینه را
لعنت بر آنکه حالِ خدا را خراب کرد
یکبار، اصلِ آیهٔ تطهیر را نخواند
آلوده بود و صحن و سرا را خراب کرد
کعبه دلش شکست همینکه قبیله ای
قبرِ چهار؛ قبله نما را خراب کرد
وهابیت ادامهٔ راهِ سقیفه بود
وقتی بقیع ِ غرقِ صفا را خراب کرد
غصبِِ فدک نتیجهٔ آن میشود همین
غصبِ فدک بنایِ وفا را خراب کرد
غصبِ فدک به روزِ دهم، هم نکرد رحم
انداخت نیزه! خاطره ها را خراب کرد
*
پیش پدر چند قدم راه رفت و رفت...
چشم حسود، حال و هوا را خراب کرد
غصبِ فدک به نام علی(ع) کینه داشت! پس
سر را شکست و لحنِ صدا را خراب کرد
تیری که عمقِ حنجرِ شهزاده را شکافت
حالِ اذانِ کرب و بلا را خراب کرد
غصبِ فدک رسید به گودالِ قتلگاه
خنجر کشید و نظم ِ قفا را خراب کرد
در شهر شام، غصبِ فدک؛ خیزران به دست
لب هایِ سَیّدالشُهدا(ع) را خراب کرد!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#امام_رضا_علیه_السلام
باز هم دلتنگم و با حسرتِ خیلی زیاد
می نشینم در خیالم گوشهٔ باب الجواد(ع)
عاشقانه، با تواضع؛ از سرِ عادت که نه!
عرض کردم یک سلام از عمق جان؛ با اعتقاد
بر فرازِ گنبدت میگردد از روز ازل
باد دور پرچم و پرچم کماکان دورِ باد
لحظه لحظه جلب کرده چشم هایم را به خود
عشقبازی هایِ خیلِ نوکرانِ خانه زاد
هم عرب، هم از عجم مشغولِ پابوسیِ تو
ای بر این عشقِ إلهي صد هزاران «إن یکاد»
رأفتَت شد آشکار آنجا که دیدم در حرم
میشود همصحبتِ علامه ها یک بیسواد
عشق تو همواره از نسلی به نسل دیگر و
دارد از شهری به شهرِستانِ دیگر امتداد
ترک و لر، مازندرانی، اصفهانی و قمی
دور تو گشتند و حیران ماندم از این اتحاد
هر که بر لطف تو رو زد آبرویش حفظ شد
بُرد کرد آنکس که بر آقایی ات کرد اعتماد
روضهٔ جدت به یادم آمد و جاری شد اشک
تا که دیدم پیرمردی بر عصایش تکیه داد
*
تکیه زد با تشنگی بر نیزهٔ تنهایی اش
رفت و در گودال زخمی شد تنش خیلی زیاد!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
🍃🏴 نذر شهادت سلطان خراسان
#حضرت_علی_بن_موسی_الرضاعلیه_السلام 🏴🍃
-لطفا حق روضه ادا شود-
میرسد روی لبم آهسته جان یأبن الشبیب
در وجودم آتشی دارم نهان یأبن الشبیب
نا ندارم! با تو دارم در خیالم گفتگو
با نگاهی نیمه باز و نیمه جان یأبن الشبیب
زهرِ در انگور جانکاه است و از فرطِ عطش
شعله ور شد هم دهانم، هم زبان یأبن الشبیب
دستهایم را که برمیداشت روز و شب قنوت
ناتوان؛ افتاده از کار آنچنان یأبن الشبیب
با دو پایِ سرد و لرزان بیهوا خوردم زمین
حال و روزِ احتضارم شد عیان یأبن الشبیب
روی خاکِ حجره مثل مار می پیچم به خود
بود جسمَم کاش زیر آسمان یأبن الشبیب
بود جسمم کاش خنجر خورده؛ زیر آفتاب
جانِ من از جدّ عطشانم بخوان یأبن الشبیب
بیقرارم از غمش! باید پریشان جان دهَم
از غم ِ آن پیکرِ نیزه-نشان یأبن الشبیب
از غم ِ سنگی که محکم خورد بر پیشانی اش
از هجوم ِ نعل ها بر استخوان یأبن الشبیب
از تنِ عریان که شد خونِ قفا بر آن کفن
از عقیقِ سرخِ دستِ ساربان یأبن الشبیب
از طناب و دستهایِ عمه زینب(س)وای...نه...
از غروب و غربتِ وقتِ اذان یأبن الشبیب
جان سپردم! از نفس انداخت بیطاقت مرا-
روضهٔ بزم یزید و خيزران یأبن الشبیب!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#امام_جواد__میلاد
#علی_اصغر__میلاد
بر سر مأذنه گل داده اقاقیِ سپید
باز هم نغمۂ «أین الرّجبیون» پیچید
ماه دلدادگی و ماه وصالِ ما شد
باز هم لطف و کرم شامل حالِ ما شد
از همه ثانیه هایش برکت می بارد
چه شب و روزِ پُر از خیر کثیری دارد
کاش با دست علی ع آب حیاتی برسد
فاطمه س لطف کند برگ براتی برسد
تا پس از کرب و بلا راهی مشهد بشویم
در شبِ عید به پابوسی آقا برویم
آن امامی که رئوف است و پسردار شده
حُسن بی حد شده، آیینۂ سرشار شده
هشتمین نور شده صاحب دردانه بیا
محض تبریک به زهرا س و به شکرانه بیا
نور چشمان رضا ع در دل ما جا دارد
پسر حضرت نجمه س چه تماشا دارد
گذر دل به درِ خانۂ او افتاده
کاظمینی شده هر کس که سلامی داده
پر کشیده ست دلم از حرمش تا حرمی
چون رسیده ست گلِ محترم و با کرمی
دور شش گوشه پُر از بالِ ملائک شده است
واژه هایم به ضریحش متبرّک شده است
داده بر اهل ولا دستِ خدا هدیۂ ناب
نوۂ حضرت زهرا س ؛ پسر نازِ رباب س
دستِ خورشید چه خیرالعملی آورده
باز هم حضرت ارباب علی ع آورده
شیرخواره ست ولی رزم عیانی دارد
وقت ایثار عجب تاب و توانی دارد
پا به پایِ علی اکبر ع شده سرمستِ پدر
اوج شش ماهگی اش شد سپر دست پدر
چقدر روحیۂ رزم شناسی دارد
کنج گهوارۂ خود اشکِ حماسی دارد
دل به میدان زد و شور علوی در سر داشت
حرمله آمد و یک تیرِ سه شعبه برداشت
تیر در چلّه چه حیران شده و غمگین شد
گوش تا گوشِ علی اصغرِمان خونین شد
کمرش خم شده و محوِ پسر گشته حسین ع
سمت خیمه دو قدم رفته و برگشته حسین ع
#مرضیه_عاطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam