eitaa logo
کتیبه و پرچم باب الحرم
10.2هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
74 ویدیو
568 فایل
فروشگاه باب الحرم↶ @babolharam_shop ثبت سفارش👇 @babolharam_shop_admin شماره تماس: 📞09052226697 ☎️ 02155970902 ☎️ 02155970903 آدرس:شهرری خیابان آستانه نبش کوچه شهید رجبی سایت فروشگاه↶ 🌐 shop.babolharam.net زیر نظر کانال متن روضه👇 @babolharam_net
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5787519485636262863.mp3
1.12M
ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
۱۴۰۰ 🏴بند اول: ای طفل بی گناهم از نگاهت آیه های غریبی می باره روضه ی بی صدا و این تلظی هر نفس اشکمو در میاره شرمندم ای عزیزم واسه ی تو مادرت دیگه شیری نداره الهی، بمیرم، برای خشکیِ لبهات الهی، بمیرم، برای چشمای دریات الهی، بمیرم، نداره نایی دست و پات تشنه ی یه قطره آبی التماس بی جوابی کاش یکم دیگه بخوابی، عزیزم عزیزم 🏴بند دوم: دائم تر میکنم با اشک چشمام کام خشک و کویرِ لباتو گریه نکن علی جان که نبینم اشکِ شرمندگیِ باباتو یکّم طاقت بیار تا از شریعه آب بیاره عموجون برا تو رو قولش، حساب کن، آخه این قول یک مرده میدونم، عمو باز، با دست پُر بر میگرده وفا کرده عباس، به هرچی که وعده کرده یوسفم، عزیز ترینم ماه گهواره نشینم داغتو علی نبینم، عزیزم عزیزم 🏴بند سوم: امّیدم نا امید شد تا شنیدم برنمیگرده هیچ وقت عموجون جز رو زدن به دشمن واسه ی آب دیگه راهی نمونده برامون میمونم چشم به راهت توی خیمه تا که سیراب بیای از تو میدون تحمل ندارم، تمومِ دلشورم اینه که یک وقت، سه شعبه، گل نازم رو نچینه گلوتو بپوشون، داره حرمله می بینه کاش نگا کنن به حالت کاش بدن یِکم مَجالت رحم کنن به سن و سالت، عزیزم عزیزم : طاها تحقیقی(یاحسین) : مهدی زهدی ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
4_5787519485636263167.mp3
3.51M
ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
در این دیار عاطفه پیدا نمی شود null در این دیار عاطفه پیدا نمی شود دیگر دری به خاطر من وا نمی شود دستم بریده باد نوشتم بیا حسین این غصه از سرای دلم پا نمی شود با قافله به وادی دیگر برو میا در شهر کوفه جای شماها نمی شود آقا سفیر تو به تو پیغام می دهد: برگرد ای مسافر زهرا نمی شود امشب ز راه آمده برگرد یا حسین جانا به جان فاطمه فردا نمی شود بغضی غریب راه نفس را گرفته است خواهم که ناله ای زنم اما نمی شود در دیده های تیرۀ این تیره دیده ام این جا برای زینب کبری نمی شود ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
اینان که حرف بیعت با یار می زنند null اینان که حرف بیعت با یار می زنند آخر میان کوچه مرا دار می زنند این جا میا که مردم مهمان نوازشان طفل تو را به لحظه دیدار می زنند این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست یعنی کسی که باشد عزادار می زنند دیدم برای آمدنت روی اُشتران چندین هزار نیزه فقط بار می زنند این جا برای کشتن طفل سه ساله ات هر لحظه حرف سیلی و مسمار می زنند فتوای: خون نسل علی شد حلال را هر شب به روی مأذنه ها جار می زنند آقا نیا که آخرش این شور چشم ها تیری به صحن چشم علمدار می زنند سر بسته گویمت که پریشان زینبم حرف از اسیر کوچه و بازار می زنند می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین پائین پای نیزه ی تو زار می زنند این کوفه آخرش به تو نیرنگ می زند حتی به رأس اصغر تو سنگ می زنند ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت null این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین آیات غربت تو دلم را فرا گرفت در این حسینیه که همان عرش کبریاست حق، امتحان ز قافله ی انبیا گرفت تنها دلیل بودن من! سایه ی سرم! زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت بین خیام خیمه ی عبّاس دیدنی است شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت وای از دل رباب که بیند به جای آب تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت این جا درخت و نیزه تفاوت نمی کند هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت حتّی مدینه این همه زجرم نداده بود یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود null اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود در خون غروب واقعه تصویر می شود یا رب پناه می برم از کرب و البلا خواب علی هر آینه تعبیر می شود روزی برای گفتن منزل مبارکی این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شود اینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم از جام چشم ساقی من سیراب می شود ‏اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است همبازی گلوی گلم تیر می شود ‏باران سنگ منتظر ابر کینه است اینجا حسین فاطمه تکفیر می شود اینجا سر حقیقت الله و اکبری بر روی نی به گفتن تکبیر می شود ‏در این دیار غمزده کمتر ز نصف روز از فرط غصه خواهر تو پیر می شود ‏جز زیر سم اسب شکستن در این زمین از نفس مطمئنه چه تفسیر می شود هرکس که زهره اش ز علمدار رفته است اینجا سر سه ساله من شیر می شود زینب كه شرم می کند از رویش آفتاب اینجا اسیر حلقله زنجیر می شود ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
× اشعار استاد علی اکبر لطیفیان اشعار علی اکبر لطیفیان شعر استاد لطیفیان امام حسین ع غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسين بهترينهاى دو عالم را به من دادى حسين   يازده ماه است کارم را معطل کرده اند خوب شد ماه محرم را به من دادى حسين   هر زمان دم مي دهم يعنى ز تو دم مي زنم نيستم عيسا ولى دم را به من دادى حسين   خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد! خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسين   پيش ختم الانبيا و پيش ختم الاوصيا همنشينى دو خاتم را به من دادى حسين   من محرم تا محرم فطرس اين خانه ام بال من افتاد، بالم را به من دادى حسين   من حسينيه شدم رخت سياهم پرچمم اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسين   کار با باران ندارم گريه هايم را نگير بهتر از باران زمزم را به من دادى حسين   ريزه خواران محرم سفره دار عالمند سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسين   من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسين             علي اكبر لطيفيان برچسب‌ها: علی اکبر لطیفیان, امام حسین ع + نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 17:16 توسط گمنام  | نظر بدهيد مانند طفل دربه دری  گریه میکنم مثل گدای پشت دری گریه می کنم اشک مرا زمان گدایی ندیده اند این بار چون تو می گذری گریه  میکنم حالا که بین این همه مردم زیادی ام از این به بعد یک نفری گریه میکنم حتی اگر مرا بزنی قول میدهم با آب تاب بیشتری گریه میکنم تبیه تو حواس مرا جمع میکند من سالهاست ز خیره سری گریه میکنم بار مرا کسی نخریده تو میخری بار مرا بخر نخری گریه میکنم از چند جا شکسته پرم ای شکسته بند از غصه ی شکسته پری گریه میکنم این روزها به درد قیامت نمیخورد دارم برای این سپری گریه میکنم آقا نیامد و دل ما همچنان شکست از پای سفره ی سحری گریه میکنم جان همان که زائر بابا نشد یه بار یک کربلا ببر نبری گریه میکنم خادم اهل بیت: ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam 
غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسين بهترينهاى دو عالم را به من دادى حسين   يازده ماه است کارم را معطل کرده اند خوب شد ماه محرم را به من دادى حسين   هر زمان دم مي دهم يعنى ز تو دم مي زنم نيستم عيسا ولى دم را به من دادى حسين   خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد! خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسين   پيش ختم الانبيا و پيش ختم الاوصيا همنشينى دو خاتم را به من دادى حسين   من محرم تا محرم فطرس اين خانه ام بال من افتاد، بالم را به من دادى حسين   من حسينيه شدم رخت سياهم پرچمم اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسين   کار با باران ندارم گريه هايم را نگير بهتر از باران زمزم را به من دادى حسين   ريزه خواران محرم سفره دار عالمند سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسين   من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسين خادم اهل بیت: ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
پیش من نیزه ها کم آوردند به خدا سر نمیدهم به کسی غیرت الله من خیالت جمع من که معجر نمیدهم به کسی تو اگر که اجازه بدهی خویش را پهلویت می اندازم اگر این چند تا عقب بروند چادرم را رویت می اندازم چقدر میروند و می آیند فرصت زخم بستن من نیست آمدم درد و دل کنم با تو جا برای نشستن من نیست جلویش را بگیر تا بلکه دستم از رو سرم بلند شود تو که شمر را نمیکنی بیرون پس بگو مادرم بلند شود هرکه گیرش نیامده نیزه تکیه بر سنگ دامنش کرده همه دیدند دخترت هم دید شمر رخت تو را تنش کرده (علی اکبر لطیفیان) خادم اهل بیت: ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
در پی دیدار روی کیستی گوئیا در فکر زینب نیستی گوئیا دلتنگ مادر گشته ای مات روی مادری سرگشته ای غیرت الله این حرم بی محرم است می روی و خواهرت بی همدم است تا گلویت سالم است ای یار من بوسه ای بر من بده دلدار من من مگر کمتر ز تیغ و خنجرم تا زنم بوسه به حلقت دلبرم بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است یاس حلقومت اخا بوسیدنی است قبل از آنکه بشکند آئینه ات سینه عریان کن ببوسم سینه ات حرمله در فرصت و آمادگی است قلب تو جای سه شعبه نیست نیست رخصتی بوسه زنم بر روی تو بوسه ای گیرم من از پهلوی تو نیزه و پهلوی تو ای وای من دست شمر و موی تو ای وای من فکر طفلانت نباش ای مهربان من بلاگردانشان هستم به جان یا اخا دلواپس خواهر نباش بیقرار پوشش و معجر نباش تو به فکر یک کفن باش ای حسین در پی یک پیرهن باش ای حسین کاش می مردم نمی دیدم تو را بی کس و بی یار بین اشقیا خادم اهل بیت: ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam
کمی آهسته رو بگذار تا زینب شود یارت حیاتم بخش، یک‌بار دگر از فیض دیدارت به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا که زینب با کلاف جانِ خود گردد خریدارت علمدارت اگر، بی‌دست و سر افتاده من هستم به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل که می‌بینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟ مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت دلم چون پرده ی گل، در غمت صدپاره گردید که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد زگلزارت میان دشمنان، ناموس خود را می‌نهی تنها تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت از آن قلب محبّان را، به آتش می‌کشد «میثم» که سوز ما بود، در نظم این عبد گنهکارت (غلامرضا سازگار خادم اهل بیت: ــــــــــــــــــ «کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم» @babollharam