در این دیار عاطفه پیدا نمی شود
null
در این دیار عاطفه پیدا نمی شود
دیگر دری به خاطر من وا نمی شود
دستم بریده باد نوشتم بیا حسین
این غصه از سرای دلم پا نمی شود
با قافله به وادی دیگر برو میا
در شهر کوفه جای شماها نمی شود
آقا سفیر تو به تو پیغام می دهد:
برگرد ای مسافر زهرا نمی شود
امشب ز راه آمده برگرد یا حسین
جانا به جان فاطمه فردا نمی شود
بغضی غریب راه نفس را گرفته است
خواهم که ناله ای زنم اما نمی شود
در دیده های تیرۀ این تیره دیده ام
این جا برای زینب کبری نمی شود
#شب_اول
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
اینان که حرف بیعت با یار می زنند
null
اینان که حرف بیعت با یار می زنند
آخر میان کوچه مرا دار می زنند
این جا میا که مردم مهمان نوازشان
طفل تو را به لحظه دیدار می زنند
این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست
یعنی کسی که باشد عزادار می زنند
دیدم برای آمدنت روی اُشتران
چندین هزار نیزه فقط بار می زنند
این جا برای کشتن طفل سه ساله ات
هر لحظه حرف سیلی و مسمار می زنند
فتوای: خون نسل علی شد حلال را
هر شب به روی مأذنه ها جار می زنند
آقا نیا که آخرش این شور چشم ها
تیری به صحن چشم علمدار می زنند
سر بسته گویمت که پریشان زینبم
حرف از اسیر کوچه و بازار می زنند
می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین
پائین پای نیزه ی تو زار می زنند
این کوفه آخرش به تو نیرنگ می زند
حتی به رأس اصغر تو سنگ می زنند
#شب_اول
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت
null
این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت
دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت
حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز
بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت
فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین
آیات غربت تو دلم را فرا گرفت
در این حسینیه که همان عرش کبریاست
حق، امتحان ز قافله ی انبیا گرفت
تنها دلیل بودن من! سایه ی سرم!
زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت
بین خیام خیمه ی عبّاس دیدنی است
شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت
تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر
از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت
وای از دل رباب که بیند به جای آب
تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت
این جا درخت و نیزه تفاوت نمی کند
هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت
تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند
وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت
وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت
زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت
حتّی مدینه این همه زجرم نداده بود
یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت
#شب_دوم
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود
null
اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود
در خون غروب واقعه تصویر می شود
یا رب پناه می برم از کرب و البلا
خواب علی هر آینه تعبیر می شود
روزی برای گفتن منزل مبارکی
این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شود
اینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم
از جام چشم ساقی من سیراب می شود
اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است
همبازی گلوی گلم تیر می شود
باران سنگ منتظر ابر کینه است
اینجا حسین فاطمه تکفیر می شود
اینجا سر حقیقت الله و اکبری
بر روی نی به گفتن تکبیر می شود
در این دیار غمزده کمتر ز نصف روز
از فرط غصه خواهر تو پیر می شود
جز زیر سم اسب شکستن در این زمین
از نفس مطمئنه چه تفسیر می شود
هرکس که زهره اش ز علمدار رفته است
اینجا سر سه ساله من شیر می شود
زینب كه شرم می کند از رویش آفتاب
اینجا اسیر حلقله زنجیر می شود
#شب_دوم
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
×
اشعار استاد علی اکبر لطیفیان
اشعار علی اکبر لطیفیان
شعر استاد لطیفیان امام حسین ع
غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسين
بهترينهاى دو عالم را به من دادى حسين
يازده ماه است کارم را معطل کرده اند
خوب شد ماه محرم را به من دادى حسين
هر زمان دم مي دهم يعنى ز تو دم مي زنم
نيستم عيسا ولى دم را به من دادى حسين
خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد!
خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسين
پيش ختم الانبيا و پيش ختم الاوصيا
همنشينى دو خاتم را به من دادى حسين
من محرم تا محرم فطرس اين خانه ام
بال من افتاد، بالم را به من دادى حسين
من حسينيه شدم رخت سياهم پرچمم
اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسين
کار با باران ندارم گريه هايم را نگير
بهتر از باران زمزم را به من دادى حسين
ريزه خواران محرم سفره دار عالمند
سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسين
من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم
توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسين
علي اكبر لطيفيان
برچسبها: علی اکبر لطیفیان, امام حسین ع
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 17:16 توسط گمنام | نظر بدهيد
مانند طفل دربه دری گریه میکنم
مثل گدای پشت دری گریه می کنم
اشک مرا زمان گدایی ندیده اند
این بار چون تو می گذری گریه میکنم
حالا که بین این همه مردم زیادی ام
از این به بعد یک نفری گریه میکنم
حتی اگر مرا بزنی قول میدهم
با آب تاب بیشتری گریه میکنم
تبیه تو حواس مرا جمع میکند
من سالهاست ز خیره سری گریه میکنم
بار مرا کسی نخریده تو میخری
بار مرا بخر نخری گریه میکنم
از چند جا شکسته پرم ای شکسته بند
از غصه ی شکسته پری گریه میکنم
این روزها به درد قیامت نمیخورد
دارم برای این سپری گریه میکنم
آقا نیامد و دل ما همچنان شکست
از پای سفره ی سحری گریه میکنم
جان همان که زائر بابا نشد یه بار
یک کربلا ببر نبری گریه میکنم
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسين
بهترينهاى دو عالم را به من دادى حسين
يازده ماه است کارم را معطل کرده اند
خوب شد ماه محرم را به من دادى حسين
هر زمان دم مي دهم يعنى ز تو دم مي زنم
نيستم عيسا ولى دم را به من دادى حسين
خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد!
خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسين
پيش ختم الانبيا و پيش ختم الاوصيا
همنشينى دو خاتم را به من دادى حسين
من محرم تا محرم فطرس اين خانه ام
بال من افتاد، بالم را به من دادى حسين
من حسينيه شدم رخت سياهم پرچمم
اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسين
کار با باران ندارم گريه هايم را نگير
بهتر از باران زمزم را به من دادى حسين
ريزه خواران محرم سفره دار عالمند
سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسين
من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم
توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسين
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
پیش من نیزه ها کم آوردند
به خدا سر نمیدهم به کسی
غیرت الله من خیالت جمع
من که معجر نمیدهم به کسی
تو اگر که اجازه بدهی
خویش را پهلویت می اندازم
اگر این چند تا عقب بروند
چادرم را رویت می اندازم
چقدر میروند و می آیند
فرصت زخم بستن من نیست
آمدم درد و دل کنم با تو
جا برای نشستن من نیست
جلویش را بگیر تا بلکه
دستم از رو سرم بلند شود
تو که شمر را نمیکنی بیرون
پس بگو مادرم بلند شود
هرکه گیرش نیامده نیزه
تکیه بر سنگ دامنش کرده
همه دیدند دخترت هم دید
شمر رخت تو را تنش کرده
(علی اکبر لطیفیان)
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
در پی دیدار روی کیستی
گوئیا در فکر زینب نیستی
گوئیا دلتنگ مادر گشته ای
مات روی مادری سرگشته ای
غیرت الله این حرم بی محرم است
می روی و خواهرت بی همدم است
تا گلویت سالم است ای یار من
بوسه ای بر من بده دلدار من
من مگر کمتر ز تیغ و خنجرم
تا زنم بوسه به حلقت دلبرم
بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است
یاس حلقومت اخا بوسیدنی است
قبل از آنکه بشکند آئینه ات
سینه عریان کن ببوسم سینه ات
حرمله در فرصت و آمادگی است
قلب تو جای سه شعبه نیست نیست
رخصتی بوسه زنم بر روی تو
بوسه ای گیرم من از پهلوی تو
نیزه و پهلوی تو ای وای من
دست شمر و موی تو ای وای من
فکر طفلانت نباش ای مهربان
من بلاگردانشان هستم به جان
یا اخا دلواپس خواهر نباش
بیقرار پوشش و معجر نباش
تو به فکر یک کفن باش ای حسین
در پی یک پیرهن باش ای حسین
کاش می مردم نمی دیدم تو را
بی کس و بی یار بین اشقیا
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
کمی آهسته رو بگذار تا زینب شود یارت
حیاتم بخش، یکبار دگر از فیض دیدارت
به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا
که زینب با کلاف جانِ خود گردد خریدارت
علمدارت اگر، بیدست و سر افتاده من هستم
به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت
بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها
چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت
الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل
که میبینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت
به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم
بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟
مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم
که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت
دلم چون پرده ی گل، در غمت صدپاره گردید
که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد زگلزارت
میان دشمنان، ناموس خود را مینهی تنها
تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت
از آن قلب محبّان را، به آتش میکشد «میثم»
که سوز ما بود، در نظم این عبد گنهکارت
(غلامرضا سازگار
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
ته گودال تمام بدنش می سوزد
خواهری دید عقیق یمنش می سوزد
نیزه ها زیر حرارت همگی ذوب شدند
بی سبب نیست جراحات تنش می سوزد
کربلا ملک خودش بود، غریبی این جاست
چه غریبانه کسی در وطنش می سوزد
بی هوا نیزه ای آمد، همه مبهوت شدند
بعد آن نیزه گمانم دهنش می سوزد
ماجرای ته گودال مرا خواهد کشت
دل من بیشتر از لب زدنش می سوزد
گیرم اصلاً کفنی بر تن او پوشیدید
قطعاً از داغی صحرا کفنش می سوزد
عصر شد، کرب و بلا مثل مدینه شده بود
بانویی گوشه ای از پیرهنش می سوزد
پشت در یا ته گودال چه فرقی دارد؟
هر کسی ذوب علی گشت (من)ش می سوزد
(حسین ایزدی)
خادم اهل بیت:
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
گمان نمي كنم اين روح پيكرم باشد
تني كه مثله شده در برابرم باشد
بدن بدن كيست اينچنين شده است ؟
اگر خداي نكرده برادرم باشد ...!
گمان نمي كنم اين زير نيزه افتاده
حسين فاطمه يعني برادرم باشد
تو را خدا بگذاريد بوسه اش بزنم
كه قول ميدهم اين بار بار آخرم باشد
كفن كه نيست عبا نيست ، بوريا هم نيست ؟
بد است بي كفن اين مرد محترم باشد
علی اکبر لطيفيان
******************
اشعار ماه محرم - اشعار روز عاشورا - روضه وداع حضرت زینب(ع) - علی اکبر لطیفیان
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
بمان که روشنی دیده ترم باشی
شبیه آینه ای در برابرم باشی
هوای خیمه من بی نگاه تو سرد است
بمان که مایه دلگرمی حرم باشی
چه شد که از ته گودال سر در آوردی
تو زینت سر دوش پیمبرم باشی
در این شلوغی گودال تنگ قول بده
کمی مراقب پهلوی مادرم باشی
تو در بلند ترین نیزه منزلت کردی
به این بهانه مگر سایه سرم باشی
جواب خنده دشن به خواهرت با کیست؟
مگر تو قول ندادی برادرم باشی
تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده
بمان که روشنی دیده ترم باشی
علی اکبر لطیفیان
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
✨﷽✨
#اشعار_دهه_اول_محرم
#واحد_حضرت_ابولفضلﷻ
📋واحد احساسی حضرت ابوالفضل علیه السلام
بند اول
سر به زیرم در خونه ی شما یاابوالفضل
یک کبوترم تو لونه ی شما یاابوالفضل
من محتاج آب و دونه ی شما یاابوالفضل
ی مجنونم به بهونه ی شما یاابوالفضل
حضرت عباسی، منو ولم نکن
تا نگام نکردی، زیر گِلم نکن
غرق دریاتم و، رو به ساحلم نکن
مردُ مردونه میزنم تو رو صدا یاابوالفضل
پس نگاهتو نگیری ازم آقا یاابوالفضل
➖➖➖➖➖➖
بند دوم
اقا بوسیده چهار تا معصوم دست شما یاابوالفضل
ای جوونمرد زمونه ناز شست شما یاابوالفضل
آره هستی نوکرت از هست شما یاابوالفضل
عرفانیّتم اینه که بشم مست شما یاابوالفضل
حضرت عباسی،لطفت از سرم زیاده
ی روزی به عشقت،میزنم به دل جاده
اربعین انشاالله ، که بیام پای پیاده
عالم امکان زیر دست حضرتته یاابوالفضل
جنت حق گوشه ای ز هیئتته یاابوالفضل
➖➖➖➖➖➖
بند سوم
من کی ام که بخونم از فضائل شما یاابوالفضل
طعنه به ماه زده قمر شمائل شما یاابوالفضل
کهکشان غیرت گوشه ی ساحل شما یاابوالفضل
صد هزاران قارونِ عبد و سائل شما یاابوالفضل
+ حضرت عباسی،از خوندنِ برات سیر نمیشم
با احسان شما،آقا جون من زمین گیر نمیشم
روضت بهشته پس،هیچ زمونی من دل پیر نمیشم
× با قلبی پر زغم میدم محضرت سلام یاابوالفضل
ای نغمه های رنگین توی نفسام یاابوالفضل
➖➖➖➖➖➖
به قلم خادم العباس(ع):
#حسن_چوپانی