بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#سیدپوریا_هاشمی
چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم
چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم
چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود
نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد
چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد
هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم
وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای
در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم
رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم
عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم
بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد
بازاریان بد زبانش اذیتم کرد
هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد
قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم
یاد لب خشک تو زیر خیزرانم
حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#سیدپوریا_هاشمی
بخاطر تو چهل سال محتضر بودم
به یاد تشنگی ات یک جهان شرر بودم
میامدم سرسفره غذا نمیخوردم
چون از گرسنگی ات خوب باخبر بودم
شبیه عمه تنم رج به رج ز شلاق است
شبیه عمه برای همه سپر بودم
برای تو ولیِ دم شدم ولی ای وای
میان قافله با شمر همسفر بودم
شتر که رم بکند میپرد به هر سمتی
بروی ناقه ی رم کرده در خطر بودم
عمامه ام همه اش سوخت بعد سرهم سوخت
ز بام آتشی آمد که بی خبر بودم
غم قضیه ناموسی است در دل من
امان ز لحظه تلخی که در گذر بودم
به خواهرم زن رقاصه ای جسارت کرد
تو حق بده به من اینقدر خون جگر بودم
همان زمان که غلامی کنیزی از ما خواست
میان حلقه آهن شکسته پر بودم
ولی نشد که سرش را جدا کنم ز تنش
ولی نشد که گرفتار صدنفر بودم
سفیر روم به هم ریخت تا که من را دید
ببین چقدر پدر بین دردسر بودم
بسمالله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#وحید_محمدی
ای مقتدای اهل بکا و دعا، علی
ای بانی ارادت ما بر خدا، علی
ای گریه هات، روضه ی بی انتها، علی
ای مقتل مجسّم کرببلا، علی
زخمی که مانده روی پرت فرق می کند
داغی که مانده بر جگرت فرق می کند
اصلا دلیل درد سرت فرق می کند
از کربلای خون، خبرت فرق می کند
داغ اسارت و غم هجران چشیده ای
از کربلا به شام به چشمت چه دیده ای
بر شانه بار شام غریبان کشیده ای
پس بی دلیل نیست چنین قد - خمیده ای
با نیزه پای نیزه ی دلدار بردنت
بر روی ناقه با تن تب دار بردنت
با دست بسته مجلس اغیار بردنت
با دختران فاطمه بازار بردنت
غم با حساب گریه ی تو بی حساب شد
با روضه های آب تنت آبِ آب شد
تا ذبح دیدی و دل زارت کباب شد
هر شب گریز روضه ی آبت رباب شد
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_مصائب
#محمدحسن_بیات_لو
غرق اشکی و گریه می باری
شده دریا ز چشم تو جاری
راوی روضه های کرب و بلا
روضه ی ناشنیده ای داری؟
این همه گریه کرده ای بس نیست
تا به کی نوحه و عزاداری؟
بعد از آن غربت و اسیری ها
خنده روی لبت نمی آری
از تن نیمه جان و مجروحت
می چکد خون و لاله می کاری
رنگ و رویت چه زرد و گلگون است
به گمانم هنوز بیماری
حال تو خوب می شود آقا
عمّه ات می کند پرستاری
ردّ اشکی که روی گونۀ توست
یعنی اینکه ز گریه سرشاری
شام و کوفه چه بر سرت آمد؟
که تو از زندگانی بیزاری
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#محمدحسن_بیات_لو
در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا
آنقدر بلا به جانت آمد... گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"
با گریه تمام روز تو شب شده بود
از هرم بلا تنت پر از تب شده بود
با دیدن "بوریا" به خود می گفتی
ای کاش تنش کمی مرتب شده بود
4_5861523567442660022.mp3
326.3K
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
🏴سبک شور تک سنتی ویژه ایام محرم و صفر ۱۴۰۰
#شور_تک_محرم
#شور_امام_حسین_ع
#شور_حضرت_عباس_ع
#لاحول_و_لاقوه_الابالله
🏴بند اول
لاحول و لاقوه الا بالله
(مولانالحسین یا اباعبدالله)
تو شاهی و من ریزه خور این درگاه
(مولانالحسین یا اباعبدالله)
ای سینه زنه حسین ماشاالله
داری هوس کرب و بلا بسم الله
(مولانالحسین یا اباعبدالله)
امیری و نعم الامیر
دلم شده به تو اسیر
نسیم کربلات وزید
سلام علی شاه شهید
(مولانالحسین یا اباعبدالله)
🏴بند دوم
دختر علی شیرزن عرصهء بلا
(یا سیدتی مدد یا زینبِ کبری)
گویند به روی منبر هستی مرتضی
(یا سیدتی مدد یا زینبِ کبری)
ای آیت عظما مظهر صبر و وفا
پاینده شد از خطبه ی تو کرب و بلا
(یا سیدتی مدد یا زینبِ کبری)
ثانیِ زهرا زینب
جبل الصبر یا زینب
آموزگار درس عشق
سلام به تو بانوی دمشق
(یا سیدتی مدد یا زینبِ کبری)
🏴بند سوم
سرلشکر دریا دل شاه کربلا
(یا سیدنا یا ساقی العطاشا)
هستی تو علمدار حسینِ زهرا
(یا سیدنا یا ساقی العطاشا)
نام تو تکان میدهد این دلها را
نازم به مرام این ابالفضلی ها
(یا سیدنا یا ساقی العطاشا)
الا علمدار حسین
وزیر دربار حسین
تویی مراد و من مرید
سلام به تو یل رشید
(یا سیدنا یا ساقی العطاشا)
۱۴۰۰/۶/۷
🙏التماس دعای خیر
✍♩کربلایی امیرحسین سلطانی
غزل مصیبت
دروازه کوفه و کاروان اسرا
با سنگ های تیز بهم خورده روی تو
جا خوش نموده نیزه چرا در گلوی تو
تا باز شد لبان تو ،قاریِّ محترم
پرتاب شد زهر طرفی سنگ سوی تو
من تار ، تار، موی تو را شانه می زدم
حالا ز چوبِ نیزه کنم جمع موی تو
یک بخش ِصورت تو میان تنور سوخت
از آن به بعد گشته عوض رنگ و بوی تو
خیلی عوض شدی زصدا می شِناسَمَت
هربار محملم برِسَد روبروی تو
هرروز خونِ تازه می آید ز حنجرت
از بس ترک ترک شده شکلِ سبویِ تو
قرآن بخوان زحرمتِ زینب دفاع کن
بازی نموده شایعه با آبروی تو
رجاله ها به صورت تو سنگ می زدند
برپرده های محمل ما چنگ می زدند
#قاسم_نعمتی
دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را
با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را
من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را
یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را
یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمه قامت خمیده را
یادم نمی رود سر شب لحظه فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را
هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف هنجر و خون چکیده را
لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدنها دویده را
یک تار موی عمه ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را
بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را
دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را
#قاسم_نعمتی
سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم
زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم
من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا
از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم
پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام
با سر انگشتی زخون دیده امضا می کنم
رازق و الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر
با مناجات سحر این روضه افشا می کنم
آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو
یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم
می سپارم بر همه تا نشود ام البنین
صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم
تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند
بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم
باسئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند
در دل ِ درد آشنا طرح معما می کنم
چون که بابای مرا لب تشنه ذبحش کرده اند
بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم
گر ببینم دختری مویش گره افتاده است
خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم
وای زان دم که بینم دختری خورده زمین
گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم
غصه بی معجری چشمم زخم کرد
با عمو عباس خود زین غصه نجوا می کنم
تا که دیدم برآوردند در بازار شهر
یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم
سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن
یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا میکنم
قاسم نعمتی
نوحه امام سجادع واسارت تاشام
سبک حاج ناظم
یک گلستان دیدم گلان چیده
برنوک نی هجده سربریده
گلشن فاطمه گشته پرپرهمه
دیدم که گلچین آتش افروخت
درپیش چشمم خیمه هاسوخت
واویلتا آه وواویلا۴بار
برناقه بسته شدتنم به زنجیر
رنج اسارت دیده ام نفس گیر
زدند وحشیانه بما تازیانه
گلچین تن تبدارم آزرد
عمه زمن بیشترکتک خورد
واویلت
سرپدر دیدم هلال تابان میخواندازنی آیه های قرآن
عمه ازغم دل سرشکست زمحمل
کوفه ستم دیدیم فراوان
باریدسنگ رفتیم به زندان
واویلتا
این شامیان چنگ ونی ودف زدند
ماداغداردر پیش ماکف زدند
رسید ازشامیان بماسنگ فراوان
لبهای بابم خیزران خورد کنج خرابه خواهرم مرد
واویلتا
چون شمع سوزانم زداغ ودردم
صبح ومساچهل سال گریه کردم
شده زهردشمن انیس دل من
من میروم ازاین زمانه
شدم سوی یاران روانه
واویلتا
(عبدالحسین محبی
4_5875321244370343750.mp3
1.15M
بایاد غربتِ کربلا دلخونم روز و شب روضه قتلگاه می خونم
چهل ساله که من دارم داغ کفن
من دیدم اونکه جاش تو افلاکه
بدنش روی خاکه
از جراحت صد چاکه
بادستام بوریا پیچش کردم
تو بغل جمعش کردم
بردم و دفنش کردم
..........................................................................................................................
اسیری زینب من و بیچاره کرد دیدم اهل بیت دشمن آواره کرد
وای از در به دری وای از بی معجری
باسادات مثل برده تا کردن
همه جا غوغا کردن
مارو تماشا کردن
سر هارو زن ها با دست پوشوندن
تا که می شد چرخوندن
اشهد مارو خوندن
...................................................................................
تموم گلایم از مردم شامه جایی که پرتاب سنگ از روی بامه
خاکستر میریزن دنبال کنیزن
جائی که یاد اون هم عذابه
دل از غمش کبابه
اون مجلس شرابه
نانجیب خیزاران بالا می برد
تاکه پایین می آورد
رو جیگر ما میخورد
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam