eitaa logo
کتیبه و پرچم باب الحرم
10.2هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
74 ویدیو
568 فایل
فروشگاه باب الحرم↶ @babolharam_shop ثبت سفارش👇 @babolharam_shop_admin شماره تماس: 📞09052226697 ☎️ 02155970902 ☎️ 02155970903 آدرس:شهرری خیابان آستانه نبش کوچه شهید رجبی سایت فروشگاه↶ 🌐 shop.babolharam.net زیر نظر کانال متن روضه👇 @babolharam_net
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم ۱۴۰۱ 🖊 ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ با حال خسته ، اومدی آقا باور نداشتم که بیایی تو کنارم سر منو رو ، زانوت گذاشتی دورت بگردم ای همه دار و ندارم خیلی قشنگه دَمِ آخر چشمم تو چشمای حسینه جون میدم و رو صورت من بارش اشکای حسینه ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ گرفتی من رو ، تو آغوش اما سر خودت تو دست این لشگر میفته بمیرم آقا ، واسه عزیزات نگاهشون به قاتل و خنجر میفته داری سر منو میبندی اما سرت میشکنه آقا حرمله توی اون هیاهو سه شعبه تون میزنه آقا ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ من که میدونم ، اون سوی میدون یه قتلگاه برای تو آماده کردن برای حمله ، به خیمه هاتون لشکر کوفه دنبال فرصت میگردن ترسم ازینه که ببندن سلسله دست بچه هاتو بگردونن تو شهر کوفه کوچه به کوچه خواهراتو ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ اشعار امیر قربانی فر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_5830162592420593931.mp3
5.15M
‍ زنجیرزنی تک ضرب کربلایی ابولفظل قمی بعدت نباشد دگر دلخوشی من را می روی و همرهت می کشی من را خون خدا کمتر بگو خداحافظ با وداع آخرت میکشی من را امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر هر تار موی تو بوسیدنی باشد مهتاب روی تو بوسیدنی باشد قسم به زیر گلویت ای حسین جان زیر گلوی تو بوسیدنی باشد امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر دیدی یا حسین تو با من چها کردی ماه شب من چه به روزم آوردی با آن وداعی که با خیمه ها کردی شد باور من دیگر بر نمی گردی امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر اشک دو چشم ترت دیدنی باشد وداعت با خواهرت دیدنی باشد تا نشنود ساربان آهسته گویم انگشت و انگشترت دیدنی باشد امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر صاحب حرم در حرم رو کن دوباره ای باغبان غنچه ها را کن نظاره زهرای سه ساله را بنشان به دامن آهسته وا کن ز گوشش گوشواره امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر می روی ای قرص ماهم خداحافظ ای امام بی سپاهم خداحافظ تا که به چشمم بود نور نگاهی سوی تو باشد نگاهم خداحافظ امام بی طرفدار – حسین خدانگهدار حسین غریب مادر ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ @babollharam
زینبم! جلوهء ذات تو حسین متحیّر ز صفات تو حسین عاشق صوم و صلات تو حسین آشنا با جملات تو حسین سفره دار حَرَمت خواهر توست بیقرار کرمت خواهر توست ما دو تا گریه کنان حسنیم مثل یک روح، میان دو تنیم پیش هم درصدد سوختنیم تا به کی حرف دو پهلو بزنیم جان من، جان خودت، جان حسن جان مادر، دل من را نشکن آمدم پیش تو بهتر بشوم جرعه ای مِی بده کوثر بشوم مثل زهرای تو حیدر بشوم با پسرهام دو لشکر بشوم خواهشاً نهی موکد نکنی دست خالی مرا رد نکنی جان زهرا پُرم از خونجگری مُردم از دلهُره و بی خبری کاشکی دو پسرم را بخری این دو را هم پی قاسم ببری من به تنها شدنت حساسم به خدا شیرتر از عباسم سوختم! پیش تو پرپر نزدم دم ز داغ علی اکبر نزدم حرفی از پهلوی مادر نزدم رو به تو موقع دیگر نزدم بین این رفتن و ماندن چکنم؟! تو که غصه بخوری، من چکنم؟! نفسی نیست که راحت بکشم بنشین! نالهء حسرت بکشم خاک پای تو به صورت بکشم تا به کی از تو خجالت بکشم گر که تیرم نخورد سوی هدف می کشانم گله ام را به نجف بفدای سر اصغر سرشان بفدایت خودشان مادرشان من گذشتم ز تن و پیکرشان نذر این حنجر تو حنجرشان تو فقط گوشهء گودال نیفت باسپاهی سر جنجال نیفت تو فقط نیزه، هماهنگ نخور آب را با لب خونرنگ نخور زیر پا از همه جا سنگ نخور چکمه با پیرهن تنگ نخور خواهرت هست، فقط آه نکش وسط سینهء خود، راه نکش کاش با شمر، برابر نشوی کشتهء ضربهء خنجر نشوی پیش چشم همه بی سر نشوی غصه دار من و معجر نشوی کاش بر پاره حصیری نروی روی نیزه به اسیری نروی
رفت هرچند که عمرم همه بر باد حسین عوض‌اش بیشتر از عمر به ما داد حسین من نبودم کسی و او به حسابم آورد حق بده داد زنم خانه‌ات آباد حسین قبل از آنیکه شبِ قبر دهانم بندند نَفسی تا بزنم یکسره فریاد حسین چند وقتی است که خواب حرمت می‌بینم می‌روم باز دمِ پنجره فولاد حسین مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن نامتان از لبِ ما شُکر نیافتاد حسین تا مرا دید برای تو سیه پوشیدم مادرم گفت که آقا " اوون آباد حسین" مادرم * چشم ندارد حرمت را بیند مادرت در عوضش چشمِ دلش داد حسین دخترت تا که لبِ زخمی بابا را دید آنقدر زد به لبش از نفس اُفتاد حسین ۴۰۰/۰۵/۲۰
اگر آتش به دلت هست  اگر حالِ مُشَوَش داری و اگر تب داری یا شکایت زِ خود و از همه بر لب داری یا اگر از غم و اندوه و بلا سینه لبالب داری و اگر زندگیِ سرد و پُر از درد و دل آشوب  مرتب داری،  یا پریشانیِ روز و دل آتش زده  هرشب داری روز و شب تب داری چاره‌اش نور علی نور ، دعای نور است بسم رَبِ نور است گرچه او مستور است چاره‌اش زمزمه‌ی نور  دعای زهراست چاره‌اش یک مدد از چادر بانوی خداست نور خورشید نه ، مهتاب نه ، اینها همه هیچ نور می‌خواهی از آن چادر مشکی دریاب ، نور آن عصمت ناب نور از ریشه‌ی آن چادر قدسی است که قدیسه‌ی صدیقه به سر داشت که بر افلاک گذر داشت که از او نور ، سحر داشت همه شب یا همه روز نور می‌تابد از آن چادر مشکی تا ماه نور می‌گیرد از آن نور سرِ صبح ، پگاه نور می‌جوشد از این چادرِ پُر وصله‌ی خاتون علی ، سِرِ مکنون علی چادری که نه به هر ریشه فقط  معجزه پنهان کرده عرش از حسرت آن پاره گریبان کرده چادری که در آن جمع اسماء خدا است و خدا در دلش فاطمه پنهان کرده چادری که همه افلاک پریشان کرده زخم کتمان کرده درد درمان کرده جمعِ هفتاد یهودی همه یک روز مسلمان کرده در دل این گرداب سیره‌اش را  دریاب ریشه‌اش را دریاب چادر ارث زهراست این سلاحِ تقواست رنگی از نورِ خداست هرکه دارد ، به سرش سایه‌ی رحمت دارد حسِ آرامشی از باغِ نجابت دارد عفّت و عاطفه و لطف و محبت دارد عطرِ عصمت دارد چادرِ مشکیِ او ریشه‌ی غیرت دارد  آی عزت دارد چادرت را دریاب چیست آن پوشش بیت الله است مشکی اما به به دلش جوشش بیت الله است چیست چادر  صدف گوهرهاست حرم دخترهاست  حافظ باورهاست چادر مشکی تو شهپر توست خواهرم سنگر توست دست زهراست که روی سر توست وارث نور حجاب  چادرت را دریاب  حاضری  در همه جا  ولی از پلکِ هوس‌هایی دور مثل قرآن کریم فی کتابٍ مکنون فی حجابٍ مَستور چادر آرامشِ یاس از اثر طوفانهاست سِتر ناموس خداست چادر آسودگی لاله از اندیشه‌ی باد چادر آسایش گلبرگ از احساس نظر بازی‌هاست خیمه‌ی عاشوراست صاحبش با زهراست چادرِ مادرمان دست مرا می‌گیرد  با همان انوارش با همان اسرارش با همان حِسِ صمیمیتِ خود با همان غیرتِ خود بِینِ راه و بیراه بِینِ گاه و بیگاه ... تا که لب باز نکرده است دعا می‌گیرد با همان مادریش فکر من است روز وشب روضه‌ی او ذکر من است نه فقط دست من و تو   به پرش هست دخیل همه از نوح و خلیل فطرس و جبرائیل  دودمان آدم سالها هست که حاجات از آن می‌گیرند از همان مقنعه جان می‌گیرند ناتوانند و  توان می‌گیرند قرن‌ها هست زبان می‌گیرند: چادرت را بتکان لطف خدا را بفرست چادرت را بتکان روزی ما را بفرست و خدا نیز از آن نور مباهات کند فخر بر مادر سادات کند محورِ اهلِ کسا معنی آل عبا پنج دفعه به علی جلوه به میقات کند چادری که به پَرَش بوسه‌ی ، احمد دارد روی هر ریشه‌ی آن بوی محمد دارد چقدر چشم کشیده است علی بر رویش چادرِ بانویش نورِ سرمد دارد   ولی افسوس که  یک روضه‌ی پر غُصه‌ی بی حد دارد روضه‌ای بد دارد ای مدینه ای داد  دادها از بیداد از نگاهی سنگین آه این چادر پُر نور زمین خورد زمین چه شده ، طعمه‌ی بی باکی شد یک نفرکاش بگوید که چرا خاکی شد پشت در بود که آتش سر زد یک نفر شعله‌ای آورد و به جانِ در زد  در آتش زده را وای که بر مادر زد زینب اُفتاد  حسن  بر سر زد دید در کَنده نشد ضربه‌ی دیگر خورد   وای که محکمتر زد ... (قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می‌زد تازه می کرد نفس را مجدد می‌زد وای از دست مغیره چقدر بد می‌زد جای هرکس که در آن روز نمی‌زد می‌زد) .... کربلا چادرِ زهرا به سرِ زینب بود سپرِ زینب بود لشکری دور و بر زینب بود  در میان گودال جگر زینب بود آنطرف‌تر حرمِ شعله‌ورِ زینب بود اینطرف بر سرِ نِی همسفرِ زینب بود گرچه زینب از غم غیر خوناب  نخورد گرچه مانند دلش جگری چاک نشد زیر لب گفت ولی «مادر آب ببین که  پسرت آب نخورد پدرِ خاک بیا که   پسرت خاک نشد» چادرش را دو گره بست ، قدم را برداشت کوهِ غم را برداشت بی حسین و عباس دو عَلَم را برداشت یک تنه بارِ حرم را برداشت نعره‌اش کاخ ستم را برداشت..‌
4_5998945353930378346.mp3
13.83M
بسم رب الحسن از خیمه قمر می آید کیست این ماه که حیدر به نظر می آید اینچنین که سوی میدان خطر می آید.. پدر ازرق شامیست که در می آید! از جلال و جبروتش همه میترسیدند بعد ده سال همه روی حسن را دیدند این‌ عمامه که به سر بسته برای حسن است تنکرونی است شعارش  زرهش پیرهن است ای جمل زاده بدان قاسم ما صف شکن است ذوالفقار دوسرش تشنه گردن زدن است کیف کرده است حسین از رجز فاطمی اش جان فدای هنر رزم بنی هاشمی اش مثل باباش چه با غیظ و غضب میجنگد گاه گاهی ز جلو گه ز عقب‌ میجنگد یک‌تنه با همه یلهای عرب میجنگد همه گفتند که این‌ تشنه عجب‌ میجنگد خسته شد!دوروبرش آه چه غوغایی شد سنگ باران شدن کعبه تماشایی شد آیت الکرسی لبهاش ترک‌میخورد و.. سیب زهرا وسط معرکه لک میخورد و.. نیزه از هر طرفی سوی فدک میخورد و.. قاسم از چند نفر داشت کتک میخورد و.. نیزه مانند نوک میخ به پهلوش افتاد بی وضو دست به پیچ و‌خم گیسوش افتاد وسط اینهمه دعوا بدنش بود و‌نبود زیر سم های ستوران دهنش بود و نبود دست و پا و سر او بند تنش بود و‌نبود با لب پاره مجال سخنش بود و نبود سینه اش خرد شد و گریه نکرد و خندید یک عمو گفتن او چند نفس طول کشید! ماند عمو پیکر او را ببرد یا نبرد تا به خیمه تک و تنها ببرد یا نبرد شده هم قامت سقا ببرد یا نبرد این بدن را سوی زنها ببرد یا نبرد نجمه برخیز حسین با قد خم می آید شیر مردت به چه وضعی به حرم می آید.. @babollharam
✅زمزمه شب چهارم محرم 🔻امیرحسین الفت 1️⃣بنداول السلام علی ، ساکن کربلا 2 اَستجیرُ بِکَ ، یا اَخَا المجتبی یا ثارالله - بده همچون فُطرس بال و پرم وقت مردن-تو بیا چون حر بالای سرم ابی عبدالله ای بیرق تو مصباح - ای کشته ی اشک و آه نفسی بفداکَ یا - ابی ابی عبدالله یا سیدَنا المظلوم ۳ - ابی ابی عبدالله... 2️⃣ بند دوم تو غریبی حسین، زینبت بی قرار 2 این دوچشم از غمت، شده ابر بهار یا ثارالله - کن نظر بر آه و حسرت من یا ثارالله - بی کسی ات برده طاقت من یا اخ المظلوم ای دینم و دنیایم- ای مَحرم غم هایم نذر سر تو جانِ - این پسرهایم یا سیدَنا المظلوم ۳ - ابی ابی عبدالله .. 3️⃣ بند سوم تا نرفته سرِ ، تو روی نیزه ها 2 بده اذن جهاد، بچه های مرا سیراند از این _ زندگی ِ بعد اکبر تو مرد جنگند - این دو تا گل های خواهرتو یا اخ المظلوم ای تاج سر دنیا - ای ماه شب زهرا شد موقع غوغایِ - زینبت حالا یا سیدَنا المظلوم ۳ - ابی عبدالله ... سلام الله علیها
. جان من جانا فدایت هدیه آوردم برایت کرده ام دو پسر را مهی تا کنم نذر جان تو اینجا ای حسین ای حسین ای برادر4 ________________ این دو بهرت خانه زادند سهم زینب در جهادند ده اجازه تو بر این پسرها تافدایت کنند جان خود را ای حسین.. ________________ بعد اکبر بیقرارند طاقت ماندن ندارند قسمت هر دو کن این سعادت نوشش از شرب پاک شهادت ای حسین.... ________________ کارشان آمد به آخر این دوگل هم گشته پرپر حال در خیمه اش مانده خواهر تا نباشد خجل یک برادر ای حسین... سنتی 😭😭😭 س اجرای سبک: @sabkemoharram