eitaa logo
کتیبه و پرچم باب الحرم
10.2هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
74 ویدیو
568 فایل
فروشگاه باب الحرم↶ @babolharam_shop ثبت سفارش👇 @babolharam_shop_admin شماره تماس: 📞09052226697 ☎️ 02155970902 ☎️ 02155970903 آدرس:شهرری خیابان آستانه نبش کوچه شهید رجبی سایت فروشگاه↶ 🌐 shop.babolharam.net زیر نظر کانال متن روضه👇 @babolharam_net
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم گرفت بازم دلم بهونه ی حرم گرفت چی دلخوشیمو اینجوری ازم گرفت چرا تموم زندگیمو غم گرفت چشام تره روزای من داره بسختی میگذره این امتحانه خیلی سخت نوکره اگه حرم نیاد بمیره بهتره میبینی اشک من روونه میباره اشکام بچه گونه چند روزه چشمام واسه گریه میگرده دنبال بهونه شور میزنه دل من دور از حرمت شور میزنه هرچی که بارونه تو چشمای منه ذکر توسل من امشب یا حسنه جونم حسن من بتو مدیونم حسن بند دوم امام حسن کرامتت امید آخر منه تویی همون که دست رد نمیزنه به لطف تو دلم همیشه روشنه امام حسن دو ساله نوکرت نرفته کربلا یفکری کن بحال و روز عاشقا ما فرق داریم با کربلا نرفته ها کسی که دیده کربلا رو یه سال اگه نره میمیره خودت بگو که چی میتونه جای اون احساسو بگیره بی حرمی ولی تو اسطوره ی جود و کرمی نگاهِ نوکرا بکن آقا یه کمی بزار برم با زائرا چند قدمی جونم حسن من بتو مدیونم حسن بند سوم از کوچه ها میام با مادرت منم ، قدم قدم شنیدم هرسال اربعین ، میره حرم پیاده با پهلوی زخم و قدّ خم دارم میام دو ساله مونده تو دلم قدم قدم با سر و روی خاکی اروم تا حرم گریه کنم تموم راه تا برسم گریه کنم برای زینب با گریه پا به پای زینب کاش که میشد برن اسیری همه کسم به جای زینب مریض کربلام میدونی اگه نرم حرم میمیرم همه میگن خیلی کریمی من اومدم حرم بگیرم خودبخود از همه میگیره دلم و بی نفسم دور از حرم حس میکنم تو قفسم من بی حسین تو دنیا بی کار و کسم جونم حسن من بتو مدیونم حسن
نام تو راحتِ جان است اباعبدالله(ع) سخنت ورد زبان است اباعبدالله زیر هر بارش مسمومِ حوادث آقا خیمه ات چتر امان است اباعبدالله نعمتِ خلد برین هم به محبِ تو رسد سفره ات تا به جنان است اباعبدالله در صف حشر فقط نه که محبت حالا بر رخش شوق ، عیان است اباعبدالله از زمین تا به خدا حرف تو را می گویند عاشقت خرد و کلان است اباعبدالله ما به هر دیده فراتیم به خشکیِ لبت بر لبت اشک ، روان است اباعبدالله کاش آندم تو نبینی که به گودال ، از غم مادرت موی کَنان است اباعبدالله حامد_آقایی
بعد از تو برادر جان! بر شام سفر کردم بر آل ابوسفیان اعلان خطر کردم دیدم سر تو بر نی، راهت بنمودم طی تو بر نی و من در پی، بر نیزه نظر کردم ای خفته به خاکستر! آتش به تو شد بستر ای خاک مرا بر سر از کوفه گذر کردم تو کلمه حق بر لب، من از غم تو در تب ای صبر دل زینب! اینگونه سفر کردم با بار غم و اندوه، چون شیرزنی نستوه بر ضد عدو چون کوه پیکار دگر کردم افتاد یزید از تخت چون کور دلی بدبخت آن مرکز فحشا را من زیر و زبر کردم شد گوشه ویرانه بیت الحزن زینب بر قاتل تو نفرین با خون جگر کردم
ای ز داغ تو روان، خون دل از دیده حور! بی‌تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور ز تماشای تجلای تو مدهوش، کلیم ای سرت سرّ «انا ‌الله» و سنان، نخله‌ طور! دیده‌ها، گو همه دریا ‌شو و دریا، همه خون که پس از قتل تو، منسوخ شد آیین سرور شمعِ انجم، همه گو اشک عزا باش و بریز بهر ماتم‌زده، کاشانه چه ظلمات، چه نور پای در سلسله سجاد و به سر تاج، یزید خاک عالم به سر افسر و دیهیم و قصور! دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی آه! اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور تا جهان باشد و بوده است که داده است نشان؟ میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور سر بی‌تن که شنیده است به لب، آیه‌ کهف؟ یا که دیده است به مشکوه تنور، آیه نور؟ جان فدای تو! که از حالت جان‌بازی تو در طف ماریه از یاد بشد، شور نشور قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور غرق دریای تحیر ز لب خشک تو، نوح دست حسرت به دل از صبر تو، ایوب صبور مرتضی با دل افروخته، «لا حَول» کنان مصطفی با جگر سوخته، حیران و حصور کوفیان، دست به تاراج حرم کرده دراز آهوان حرم از واهمه، در شیون و شور انبیا محو تماشا و ملائک، مبهوت شمر، سرشار تمنا و تو، سرگرم حضور
نه روز عید صیام و نه عید قربان است چه روی داده که شام اینچنین چراغان است زنان شام همه می زنند و می رقصند به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است چه روی داده که در دست شامیان سنگ است؟ مگر که دختر حیدر به شام مهمان است میان هلهله ها هیجده سر است به نی به هر سری نگرم مثل ماه تابان است سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم هنوز روی لبش آیه های قرآن است نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سرش حجاب دخترکی گیسوی پریشان است سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است دلا در آتش غم مثل آفتاب بسوز که سایبان اسیران سر شهیدان است سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند یکی نگفت که این سر، سر مسلمان است هنوز بر لبش آثار تشنگی پیداست هنوز آن گلوی پاره پاره، عطشان است حرامیان ستم پیشه! کعب نی نزنید به کودکی که تنش مثل بید لرزان است ز دست دختر زهرا طناب باز کنید که او بر این اسرا یاور و نگهبان است به سیل اشک جهان را خراب کن «میثم» که جای گنج الهی به شام ویران است
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
ی بند1⃣ کجایی آقا ازت خبر ندارم و هر روز دلم برات بهونه میگیره از یه طرف راه حرم بسته ست از یه طرف پام تو گناه گیره کاظمینی /سامرایی من اسیر غربتم شما کجایی نجفی یا /کربلایی روز اربعین میون موکبایی؟ حالا که حسرت شد قسمت ما فکری کن واسه ما جامونده ها اباصالح التماس دعا/هرکجا هستی/ یاد ماهم باش نجف هستی/کاظمین هستی/کربلا هستی/یاد ماهم باش اباصالح یاد ماهم باش بند 2⃣ کجایی آقا یه لحظه فکرشم نمیکردم گناه من انقده معضل شه دیدن شیش گوشه ی اربابم برام بخاطره مبدل شه تو حرم باز/خالیه جام اربعین رسیده و من هنوز اینجام دیدن تو/شده رویام چقدَر زیارتِ باتو رو میخوام موندم تو دنیای پر از بلا خیلی دلتنگ کربلام آقا اباصالح التماس دعا بند3⃣ کجایی آقا عمود آخرو که میبینی منو مبادا ببری از یاد جای منم سلام بده وقتی چشای خیست به حرم افتاد هرقیامی/هرقعودی تو نمازِ هر زیارتی که بودی تو قنوت یا/هرسجودی دعا کن راه حرم واشه به زودی زیر ایوون یا قبه ی طلا یادی هم کن از دلشکسته ها اباصالح التماس دعا شاعر: و
شِکوِه دارم ای برادر از تمام مردمان بر مصیبت های من خون گریه کرده آسمان امنیت دارند اینجا هم مسلمان هم یهود دختر حیدر چرا اینجا نبوده در امان؟! کار دنیا را ببین! من سفره دار عالمم... پیش من انداخته پیرزنی یک تکه نان در مدینه سایه ام را هم ندیده هیچکس می روم حالا میان خولی و شمر و سنان وضع ما را دیده ای از روی نیزه تا به حال؟! مسخره کردند ما را یک به یک، پیر و جوان به اسیران، "خارجی" گفتند؛ "بَر خورده" به من خواهشاً با صوت داوودی خود قرآن بخوان بچه ها اینجا همیشه "سنگ بازی" می کنند من که دیدم دستشان بوده فقط تیر و کمان... ...پس مراقب باش از نیزه نیفتی بر زمین کاش با تو مهربان تر " تا کند " این ساربان وضع لبهای تو بدجوری به هم خورده حسین بس که بوسیده لبانت را، لبان خیزران قدر یکصد سال غم دیدم در این شهر بلا شد بهار عمر من در شام یکباره خزان 💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠
4_5778134350734298735.mp3
1.71M
‍ متن نوحه خاطره اولین بار نگاه به صحن علمدار از عبدالرضا هلالی دیـوونه ی کربلاتم از بچگی مبتلاتم سینه زن روضه هاتم مدیون چشماتم وقتی شبا بی قرارم سرمو رو تربت میذارم تو رو به یادم میارم دلبر و دلدارم همه ی عشق ما عطر سینه زنات قربون پرچم حرم کربلات خاطره ی اولین بار نگاه به صحن علمدار دلمو کرده گرفتار دلتنگتم ای یار من و یه دل هوایی خسته شدم از جدایی میخوام بشم کربلایی مردم ز تنهایی نمیگم عاشقم آخه نالایقم میدونم آقا جون برات آینه ی دقم کرببلا کشتی دل شکسته و مونده در گل منو ندونسته قابل آقام ابوفاضل ولی دل من میدونه ارباب من مهربونه منو به تو می رسونه بی تو دلم خونه سینه ام مبتلاست زخمی روضه هاست همه ی آرزوم دیدن کربلاست دیوونه ی کربلاتم از بچگی مبتلاتم سینه زن روضه هاتم مدیون چشماتم وقتی شبا بی قرارم سرمو رو تربت میذارم تو رو به یادم میارم دلبر و دلدارم همه ی عشق ما عطر سینه زنات قربون پرچم حرم کربلات خاطره اولین بار نگاه به صحن علمدار از عبدالرضا هلالی
آه وای از شامیا اهل بیت و بردن توی کوچه ها مرد و زن میگفتن حرف ناروا آه وای از شامیا آه وای از شامیا چه بلا ها دیدم روی ناقه ها دختراتو دیدم زیر دست و پا آه وای از شامیا آه وای از شامیا راهمونو بستن بین کوچه ها زینبت رو بردن توو نامحرما آه وای از شامیا آه مارو میزدن بچه هاتو با کعب نی می زدن منو با سنگا پی در پی می زدن آه مارو میزدن آه از بازار حسین زینبت رو بردن با آزار حسین دور ما رقصیدن توو انذار حسین آه از بازار حسین آه از قوم یهود روی دختر ها شد نیلی و کبود توو دل این مردم هیچ رحمی نبود آه از قوم یهود آه حرمت ها شکست قامتم پیش نامحرم ها شکست سر زینب با چوب و سنگا شکست آه حرمت ها شکست آه توو بزم شراب تو رو میزد پیش چشمای رباب چقد آخه کردش قلبم رو کباب آه توو بزم شراب
از عشق تو شده‌ست، فراقت نصیب من جانم به لب رسید و به‌ سر شد شکیب من لطفی نما، به گوشه‌نگاهی، دوا بده بیمار چشم‌های توام، ای طبیب من گر حرف عشق می‌زنم، آقای من، بدان تنها تویی که معنی عشقی، حبیب من گردد روان سرشک من از دیده‌، آن دمی کاید به یاد، روضه‌ی تو ای غریب من ** خواهر رسید تا به کنارت، چه دید؟! آه... صَلّیٰ عَلَیْکْ، ای مَهِ خَدُّالتَّریب من یک جای سالمی، به همه پیکر تو نیست زینب شود فدای تو، شیب‌الخضیب من انگشتر تو هست، چرا دست ساربان؟! افتاده دست شمر، چرا خاطراتمان؟! 🔸شاعر: اسکندری