eitaa logo
بافتار
5.3هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
82 فایل
🎥🎞📷🎵 بافتار، جستاری در دنیای هنر اینجا از هنر، رسانه و فرهنگ حرف می‌زنیم بافتار در شبکه‌های اجتماعی دیگر⬇️ http://zil.ink/baftar_resane بافتار موسیقی، درگاه نشر موسیقی و نوحه⬇️ https://eitaa.com/baftarmusic ارتباط با ما: @baftar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
بافتار
🔻نقابِ «سینمای اجتماعی» وقتی از فیلم اجتماعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ ✍️محمدحسین بابایی 🔹آن
‌🔻نقابِ «سینمای اجتماعی» وقتی از فیلم اجتماعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ (بخش اول) ✍️محمدحسین بابایی 🔹آرام‌آرام و بی‌آنکه مردمِ عادی متوجه این تغییر عجیب شوند، سینمای ایران به‌تسخیر کمدی‌‌ها درآمد. «کمدی» شاید توصیف دقیقی برای آنچه بر پردهٔ نقره‌ای به نمایش درمی‌آمد نباشد؛ چیزی بود از جنس لوده‌بازی، مسخرگی و شوخی‌های جنسی. مردم برای سینما رفتن، باید از بینِ همین کمدی‌ها –که بیشترشان را به‌انصاف می‌توانیم زرد و مبتذل بخوانیم– خنده‌دارترین‌شان را انتخاب می‌کردند. در مقابل این سونامیِ فیلم‌های «کمدی»، گونه‌ای دیگر از فیلم‌ها قد علم کردند: «سینمای اجتماعی». 🔹نزاع سینمایِ اجتماعی و سینمایِ کمدی البته سابقه‌دار بود. به‌پیش از انقلاب برمی‌گشت و ریشه در سنتِ فیلم‌فارسی و سینمای روشنفکری داشت. سینمایِ روشنفکری هم –به گواه فیلم‌های پایه‌گذارش یعنی «گاو» و «قیصر» و «آرامش در حضور دیگران»- همواره سویه‌های اجتماعی تندوتیزی داشت. و حالا این نزاع داشت دوباره تکرار می‌شد. اگر سینمای کمدی نمایندهٔ ابتذال بود، سینمای اجتماعی می‌خواست نمایندهٔ اندیشمندی و احترام به مخاطب باشد. 🔹اما پایان این قصه، خوش نیست. آنچه راه‌حلی برای گریز از ابتذال سینمای کمدی تلقی می‌شد، نقاب از چهره برکشید. زیر این نقاب خوش‌ادایِ «فیلم اجتماعی» -در اکثر مواقع– گونه‌ای دیگر از ابتذال پنهان شده بود؛ به‌مراتب پیچیده‌تر و پرگوتر از سینمای کمدی. سینمایِ کمدی چندان ابایی نداشت که برای تسخیر گیشه‌ها به هر چیزی تن بدهد؛ اما سینمای اجتماعی ادای جدی بودن درمی‌آورد و ژست دلسوزی و دغدغه داشتن می‌گرفت اما در اکثر مواقع از سوژه‌های «اجتماعی»اش ارتزاق و آن‌ها را مصرف می‌کرد. 🔹دسته‌ای از این فیلم‌های اجتماعی دوربین‌شان را به‌سمتِ فلاکت‌ها گرفتند. در اینجا قصد نداریم تا بحث «سیاه‌نمایی» را مطرح کنیم –که البته در مورد برخی از فیلم‌ها، چنین توصیفی دور از انصاف هم نیست–؛ اما مسئله، مضمونِ سیاه یا سفید این فیلم‌ها نیست؛ مهم، رویکردی است که فیلم در نسبت با مخاطب پیش می‌گیرد. چنین فیلم‌هایی با تکیه بر احساساتِ مخاطب، او را فریب می‌دهند. سهم اجتماع هم از این فیلم‌ها، مکان‌های خوفناک و نادیده‌ای است که فیلمساز، نگاه و گذری توریستی به آن‌ها دارد؛ زاغه‌های جنوبِ شهر، حومه‌های حاشیه‌ای، زورآبادها، کمپ معتادین یا توزیع‌کنندگان مواد. 🔹کاراکترهای این فیلم‌ها هم آدم‌های ضعیفی هستند؛ قربانی و بدون اراده، که قرار است برای آن‌ها دل بسوزانیم و خدا را شکر کنیم که حداقل جایِ آن‌ها نیستیم. چنین فیلم‌هایی در بهترین حالت، می‌توانند ملودرامی پُراشک‌و‌آه باشند، نه فیلمی حاصل اندیشه و تأمل فیلم‌ساز دربارهٔ واقعیت‌های اجتماعی جامعه‌اش. در واقع، حتی دیدگاهی انتقادی نسبت به وضعیت اجتماعی در این فیلم‌ها وجود ندارد، بلکه تصویری از بخشی واقعیت، در ترسناک‌ترین و مهیب‌ترین حالت خودش، به ‌مخاطب فروخته می‌شود. 🔹اکثر فیلم‌های سینمای «اجتماعی» در همین دسته می‌گنجند. یکی از نمونه‌های متأخر این گونه از فیلم‌های به‌‌اصطلاح‌اجتماعی، «زن و بچهٔ» سعید روستایی است. مهناز (با بازی پریناز ایزدیار) از ابتدا تا انتهای فیلم، مثلِ یک توپ بیلیارد به این‌طرف و آن‌طرف پرتاب می‌شود؛ او رنج می‌کشد، زخم می‌خورد، مورد خیانت قرار می‌گیرد و تنها و مطرود رها می‌شود و همهٔ این‌ها قرار است تا پرتره‌ای از وضعیت نابه‌سامان زنان در ایران [!] برایمان بسازند و دل‌سوزی‌ ما را بخرند. 🔹گونه‌ای دیگر از این فیلم‌های اجتماعی اساساً به سراغِ این جنبهٔ کاریکاتوری و حادّ واقعیت –که در فیلم‌هایِ ژانر فلاکت بازنمایی می‌شوند– نمی‌روند؛ بلکه صورتِ مسئله را پاک می‌کنند و پس‌زمینه‌های اجتماعی داستان را کم‌رنگ می‌کنند. اگرچه دیگر از تصاویر اگزوتیک فیلم‌هایِ فلاکت خبری نیست اما این فیلم‌ها هم نه‌فقط بهرهٔ چندانی از نقّادی و اندیشمندی نبرده‌اند بلکه داستان‌شان را هم به زور تعریف می‌کنند؛ چرا که فیلم‌ساز دست رویِ داستانی با مایه‌های اجتماعی گذاشته و در عین‌حال، بستر وقوع قصه را نادیده می‌گیرد. پس اثر، ناقص می‌شود و نمی‌تواند خودش، خودش را توجیه کند. روابطِ علت‌ومعلولی قصه کار نمی‌کنند و انگیزهٔ شخصیت‌ها قابل‌درک نیست. 🔹این‌چنین است که فیلم‌ساز روی به حادثه می‌آورد و با خلق وقایع تصادفی در روند داستان، جای خالی روابطِ علت و معلولی را پر می‌کند. در نهایت، همه چیز در داستانِ این فیلم‌ها تصنعی می‌شود و مهندسی‌شده، به قصدِ رسیدن به نقطهٔ پایانی فیلم و نتیجه‌گیری اخلاقیِ [!] انتهاییِ داستان. داستان این فیلم‌ها را می‌توان در هر جغرافیا و هر جامعه‌ای تعریف کرد. بی‌جغرافیا و بی‌جامعه بودن این فیلم‌ها، از سرِ نامتعیّن بودن‌شان است و از فرطِ عام‌بودگی و تکرارشان. ادامه متن... 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
بافتار
🔻نقابِ «سینمای اجتماعی» وقتی از فیلم اجتماعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ ✍️محمدحسین بابایی 🔹آن
‌‌🔻نقابِ «سینمای اجتماعی» وقتی از فیلم اجتماعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ (بخش دوم) ✍️محمدحسین بابایی «علت مرگ:‌ نامعلوم» و «ناتور دشت» مثال‌های مناسبی برای این‌گونه فیلم‌ها هستند. در هر دوی این فیلم‌ها، پس‌زمینه‌های اجتماعیِ قصه، کم‌رنگ یا محو شده‌اند؛ در اولی با قرار دادن بستر داستان در بیابان با نوعی از انتزاع نسبت به جامعه مواجهیم و فیلم‌ساز، به درگیری با جنبه‌هایِ شکلی فیلم، سرگرم است. در «ناتور دشت» هم اگرچه قصه در بستری اجتماعی رخ می‌دهد؛ اما واقعیت اجتماعی سهمی حداقلی و غیرضروری در فیلم دارد. ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم آیهان (با بازی میرسعید مولویان) چرا دست به چنان کارهایی می‌زند و تأثیر جامعه در شکل‌دهی به چنین انسان‌هایی چیست. گویی این آدم، با این مختصات و ویژگی‌ها، به‌شکلی «تصادفی» و اتفاقی پدید آمده است. هر دوی این فیلم‌ها، بدون مشخص کردن وجوه اجتماعی قصه‌هایشان، فیلم را با پایانی اخلاقی به اتمام می‌رسانند تا لااقل، دست خالی، سالن سینما را ترک نکنیم. البته این همهٔ ماجرای سینمای اجتماعی نیست. نمونه‌های ماندگار فیلم‌های اجتماعی سینمای ما، حالا معیاری هستند برای اینکه یک فیلم اجتماعی چگونه باید باشد. تنها به ذکر یک نمونهٔ برجسته و متفاوت بسنده می‌کنیم. «آژانس شیشه‌ای» را به‌یاد بیاورید و نقدی که هنوز برایمان تازه است و رنگش را از دست نداده است. حاتمی‌کیا نه حاج‌کاظم را قربانیِ منفعل این وضعیت می‌بیند و نه به‌دنبال صدور پیام‌های اخلاقی است. او در دل یک داستان به‌شدت‌دراماتیک، در یک شبانه‌روز و در یک آژانسِ هواپیمایی، آدم‌های مختلف را زیر ذره‌بین می‌برد و روی یک وضعیتِ اجتماعی، نور می‌تاباند. همهٔ ما بعد از تماشایِ «آژانس شیشه‌ای»، فیلم و لحظاتش را به‌یاد آورده‌ایم و در برهه‌هایِ مختلف، وضعیت اجتماعی جامعه‌مان را با فیلم سنجیده‌ایم. (یا شاید هم برعکس). آنچه در این روزها به‌عنوان «سینمای اجتماعی» بر پرده می‌بینیم، در اکثر نمونه‌ها نسبتی با واقعیت ندارد. یا به‌صورت کاریکاتوری، گزینشی و اغراق‌آمیز حاضر است یا در سایه است و زمینه‌ای ازپیش‌حاضر و آماده است برای فیلم. جایی برای کشف و شهود، چه برای سینما و چه برای مایِ مخاطب نیست. این‌چنین است که ابتذال سینمایِ اجتماعی قوام پیدا می‌کند؛ با سوءاستفاده از احساساتِ مخاطب یا استفاده‌از قصه‌های اخلاقی تکراری. این دو رویکرد کلان، هیچکدام راهی به سوی سینمایِ اجتماعی ندارند. سینمایی حقیقتاً سویه‌های اجتماعی دارد و از پسِ اندیشه و تأملی ساخته شده است که در عینِ پیوند با واقعیت اجتماعی، سازوکارهای اجتماعی را عیان می‌کند و به روی جامعه نور می‌تاباند و آشکار می‌کند. هدف این سینما هم کشف و شناخت واقعیت اجتماعی است؛ شناختی که خود، قدم نخست برای حل معضلات اجتماعی است. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
شعر؛ ماتِ شکوه زینب منتخب ابیات آیینی برای حضرت زینب (س) بخش اول 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
بافتار
شعر؛ ماتِ شکوه زینب منتخب ابیات آیینی برای حضرت زینب (س) بخش دوم 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane