داشتم پیاده برمیگشتم و دعوا شده بود
یه جوری بزن بزن بود که فقط میگفتم خدایا من از اینجا سالم برم بیرون
کلاسم امروز ترمش تموم شد و از اونجایی که با کل بچههای کلاس دوستم همینجوری یکی یکی بغلم میکردن و خلاصه امروز یه عالمه بغل گرفتم*-*
هدایت شده از ؛کاتوره
اشکال نداره عوضش پنکیکای شکلاتی نصیبت شد
به رسم برادرانه : کم شیرین 🙏🏻
دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟
آنوقت که کس نباشد اِلّا من و تو.
- سعدی
یه جوری تو سریال خواهر و برادرانم بدبختی زیاده که بدبختیای خودت یادت میره و قابلیت اینو داری ساعتها با سریال گریه کنی .
قشنگترین صحنهای که این چندوقت دیدم🫀