مبینا هم لاک میخواست و براش کنار گذاشتم
ماسک هم برداشتیم تا بزنیم تو فاز مسخره بازی :) [انگار قبلش مسخره بازی درنمیاوردیم]
هدایت شده از -NoteBook
بچه ها خیلی جلوی خودمو گرفتم که ورشکست نشم اونجا😔🤣
زنگ زده بود مامانش میگفت فلان چیزو بردارم ؟
مامانش : مبینا ورشکستم نکن خودتو کنترل کن دخترم😭🤣
همیشه به دوستام قبل از اینکه بیان میگم شلوار راحتی بیارن با خودشون چون حس خوبی بهم نمیده با شلوار بیرونی بشینن و حرف بزنیم
+ مامانم نزاشت شلوار راحتی بیارم میگفت مگه میخوای شب بمونی ؟
- میخوای شلوار بدم بهت ؟
+ نه بابا نمیخواد
دو دقیقه بعد مبینا : یگانه یه شلوار به من میدی :)
دوساعت منتظر بودیم تا اسنپ چت مبینا دان شه چون گوشی من حافظهش پر شده بود🤌🏻
خلاصه ماسک و اینارو زدیم کلی عکس و فیلم سم تولید کردیم و این قسمت رو بخاطر عکس و فیلمای سمش پسندیدم😔
بعدش قسمت موردعلاقم ، یعنی خوراکی خوردن بود نشستیم با فیلم موردعلاقممون خوراکی خوردیم🦦
ولی بعدش دیدیم نه خیلی جو سنگین شده پس تصمیم گرفتیم که باب اسفنجی ببینیم :)🤣