یکی از این کارای عقب افتاده نوشتن خاطرات خوبم تو دفتره که خیلی وقته انجامش ندادم ولی تو نت گوشی نوشتم.
لحظاتی که انقدر کار داری که وقت نمیکنی گوشیتو چک کنی جز بوسیدنیترین لحظات هستند.
امروز اینجوری بود که یه لحظه هم بیکار نبودم و هنوز درحال انجام کارا هستم🤲🏻
دارم کارای هیئت رو انجام میدم و تو ذهنم
نقشه قتل یکیو میکشم
مامانم : چرا اخمات تو همه ؟
من : دارم یکیو میکشم.
دیروز چندتا از دوستام بهم گفتن لیست کتاباتو برامون بفرست تا برای تولدت کتاب بخریم
من : بیخیدا وجودتون برام یه هدیهس نمیخواد زحمت بکشید و هزینه کنید :))
تو هر خونهای یه خواهر هست که مثل
کوزت کار میکنه و اون یکی خواهر مثل
پرنسسها هیچکاری نمیکنه.