امروز اینجوری بود که یه لحظه هم بیکار نبودم و هنوز درحال انجام کارا هستم🤲🏻
دارم کارای هیئت رو انجام میدم و تو ذهنم
نقشه قتل یکیو میکشم
مامانم : چرا اخمات تو همه ؟
من : دارم یکیو میکشم.
دیروز چندتا از دوستام بهم گفتن لیست کتاباتو برامون بفرست تا برای تولدت کتاب بخریم
من : بیخیدا وجودتون برام یه هدیهس نمیخواد زحمت بکشید و هزینه کنید :))
تو هر خونهای یه خواهر هست که مثل
کوزت کار میکنه و اون یکی خواهر مثل
پرنسسها هیچکاری نمیکنه.
همینجوری داشتم بلند بلند غر میزدم که خدایا الان وقتش بود ؟
اگه برق وصل شه نمازامو سر وقت میخونم اگه وصل نشد من کافر شدم تقصیر خودته