من نتونستم برای تزیینات و فضا سازی برم ولی خیلی خیلی خوشگل شده بود ؛ ولی یادم رفت عکس بگیرم😭😂
هرکی میومد میگفت مارو یاد کفشداری حرم امام رضا و امام حسین انداختید انشاءالله بطلبن برای خادمی برید دست بوسشون :))))))[😭💗]
مامانم اومد کفششو تحویل بده
من : سلام عشقم چطوری ؟ خوش اومدی بیبی👄
خانومای دیگه که 👀 اینجوری نگاه میکردن🤣
یه اعصاب خوردی ریز اون وسط داشتیم
یه دختر ۱۳ ۱۴ ساله شماره کفششو که بهش دادیم وقتی برگردوند از ۴ طرف تاش کرده بود :)))))
مامانش : ببخشید دختر من هنوز یاد نگرفته چهجوری نگهداری کنه
من : خواهش میکنم🥰🔪
فقط میخواستم ازش بپرسم چه جوری تونستی اینو تا کنی ؟ :)))) اعصابم خورد شد سر این.
کارمون تموم شد و اومدیم بیرون دیدیم به به عجب بارونیه
من : پیاده میام
بقیه : خیلی حرف میزنی بشین تو ماشین
خلاصه منو به زور سوار ماشین کردن🤌🏻
یه سر رفتیم خونه دوست مامانم و بعدشم خونه ، کارایی که امشب باید انجام بدم انقدر زیادن که یه نیروی کمکی لازم دارم :)😂