حسابی اونجارو به گند کشیدیم و لباسامون بو دود میداد 🤣🤣
من وقتی به مامانم تعریف میکردم : مامان رفتم اونجا کشیدم دودی شدم برگشتم
مامانم : دخترمو کجا میفرستم من😔
بعدش ازشون جارو گرفتم و اونجارو مثل دسته گل تحویل دادم و اخرین نفر خارج شدم.
ساعت ۱۲/۴۰ دراومدم تا ساعت ۱ برسم باشگاه
حالا چندتا خیابونو باید طی میکردم ؟
۱۱ تا خیابون + گرمای طاقت فرسا.
مربی تا منو دید اینجوری بود که چرا دوشنبه نیومدی ؟ چه وضعشه ؟🔪
خلاصه رفتیم برای مسابقه و هر ضربهای که میزدم ، مربی : آفرین یگانه همینه ، ماشاالله[💗]
بعد باشگاه خیلی جنگی ۸ تا خیابونو پیاده برگشتم خونه تا برم حموم و بعدش برم هیئت
میخواستم ناهار بخورم ولی وقت نشد ، یه کیک برداشتم تا اونجا بخورم بازم وقت نشد و به خانه برگشت خورد😭😂
وسایل مورد نیاز هیئت رو برداشتم و راه افتادم خوشبختانه اینجا فقط یه خیابون بود🤌🏻
رسیدم و میخواستم از فضای هیئت عکس بگیرم و بازم وقت نشد و یادم رفت.
به فضای کفشداری نظم دادیم و نسبت به روزِ اول[دیروز] خیلی بهتر شده بود
هیئت تموم شد و مربی بوکسمون اومد دستاشو مشتی کرد زد به دستم گفت خداقوت پهلوون👊🏻
بعد هم یا ذوق گفت یگانه احتمالا فردا باشگاه هست حتما بیا ستنسنسسن