تو راه مصدوم شدم و پام داغون شد ، غذا یکم بهم ریخت و اینجوری بودم که الان با چه رویی این نذری رو بدم بهش ؟ :))))
خلاصه غذارو دادم کلی تشکر کرد
بعدشم تولد منو مبینارو تبریک گفت و اینجوری بودم که حیحیحی🥺✨
داشت برای مبینا تمرین مینوشت یه لحظه خوابم برد و مبینا زد به پام ؛ از خواب پریدم و صفت گاو رو نثار مبینا کردم🤌🏻
بچهها زنگ میزنن میگن یگانه کجایی ؟
من : تو راهم نزدیکم[درحالی که هنوز روسریمو سر نکردم]